صفحه اصلی روزنامه درباره ما ارتباط با ما پیوندها راهنمای سایت بورسبورس آب و هواآب و هوا انتشاراتانتشارات اشتراکاشتراک آرشیو روزنامهآرشیو روزنامه
سه شنبه 20 بهمن 1388 / 24 صفر 1431 / a 09 Feb 2010
صفحه اول روزنامه
سياسي
راديو و تلويزيون
اقتصاد
فرهنگي
جامعه
ورزش
دانش
جهان
حوادث
ايران زمين
گفتگو
سلامت
انديشه
صفحه آخر
جستجوی پیشرفته
ضمائم
ویژه نامه ها
راديو و تلويزيون
نسخه چاپی فرستادن با پست الکترونیک
پنجشنبه 21 آبان 1388 - ساعت 00:03
شماره خبر: 100922384851
گفتگوي منتشر نشده با امير قويدل كه حالا در ميان ما نيست
براي جوان‌ها كف مي‌زنم
حتما همه كساني كه با او در ارتباط بودند، به اين ماجرا عقيده دارند كه زنده‌ياد امير قويدل نمونه بارز يك هنرمند بي‌ادعا، مردمي و دوست داشتني بود. قويدل كه در مشهد پا به عرصه گيتي گذاشت بعد از مدتي مثل خيلي‌هاي ديگر به پايتخت مهاجرت كرد ولي هميشه دلش با امام رضا(ع) بود. قويدل خيلي زودتر از آنچه مي‌شد فكرش را كرد، درگير بيماري شد و پيش از آن‌كه كسي به فكرش خطور كند سفر كرد. او شايد كمتر از ديگر همكارانش كار كرد اما ثابت كرد كه آثارش حداقل در رسانه ملي پرمخاطب بودند؛ «روح مهربان»، «دايره ترديد» و «ستاره سهيل» سريال‌هايي بودند كه قويدل به واسطه آنها به مردم نزديك شد. او اگرچه به دليل بيماري سنگينش نتوانست كارگرداني فيلم سينمايي «آل» را به عهده بگيرد اما چندي بعد روي صندلي كارگرداني «بار هستي» نشست و با همان حال وخيم آن را به پايان رساند، اما حيف كه هنوز تدوين فيلمش به پايان نرسيده بود كه از دنيا رفت. حالا مردم بايد آخرين ساخته قويدل را در جشنواره فجر امسال ببينند و حسرت نبودنش را بخورند. گفتگوي زير حاصل يك گپ دو ساعته در اتاق هتل محل اقامت او در زادگاهش بود، زماني كه قويدل براي تكريم جايگاه زن در سينماي ايران راهي جشنواره فيلم كوثر شده بود.

شك ندارم شما هم با تئاتر شروع كرديد، در اين باره صحبت كنيد.

بله، من از كلاس اول دبستان كار تئاتر را شروع كردم. راستش زياد به اين حرفه علاقه نداشتم، ولي تشويق اطرافيان علي‌الخصوص ناظم مدرسه‌ام باعث شد عشق به هنرهاي نمايشي در وجود من جوانه بزند. به همين دليل در همان دوران تحصيل نمايش‌هايي را با كساني روي صحنه برديم كه در حال حاضر هر كدام از آنها چه در داخل و چه خارج كشور نام بزرگي در عرصه هنر هستند.

نمي پرسم چرا به پايتخت رفتيد، چون كليشه‌اي‌ترين سوال ممكن است! بگوييد در تهران چه گذشت؟

به تهران كه رفتم در تئاتر‌هاي آنجا مشغول به كار شدم، بعد از مدتي يك عده از همكاران، مرا وادار به ادامه تحصيل كردند و از من خواستند زماني پا به عرصه هنر بگذارم كه تحصيلكرده‌ باشم. در نتيجه به مشهد برگشتم و به صورت جهشي ديپلم گرفتم.

و دوباره به تهران برگشتيد و وارد دانشگاه شديد.

البته قرار بود اين اتفاق بيفتد، ولي زماني با ركن‌الدين خسروي يكي از استادان تئاتر ايران كه مدرس دانشگاه هنرهاي دراماتيك بود، آشنا شدم. او به من نصيحت كرد چنانچه قصد ادامه تحصيل دارم به لندن بروم و آنجا مشغول تحصيل شوم، رايزني‌هايي كردم، ولي متاسفانه به علت مشكلات اقتصادي موفق به سفر نشدم و مجددا به تهران آمدم.

باز هم تهران؟ وقتي لندن در كار نبود چرا به مشهد نيامديد؟

ببينيد! موضوع مال امروز و ديروز نيست، قضيه مال 30 سال پيش است، آن زمان در خانواده ما حتي راديو حرام بود، چه برسد به اين‌كه روي صحنه و مقابل ديدگان صدها نفر نقشي بازي كني. به خاطر همين، مي‌دانستم كه نمي‌توانم در مشهد فعاليت آزاد داشته باشم.

خب، ادامه تئاتر در تهران...

ادامه‌اي در كار نبود! متاسفانه پس از مدتي كه از فعاليتم گذشت به دليل مشاجره‌اي كه سر يك مساله كوچك و مختصر بين من و رئيس وقت اداره تئاتر پيش آمد، اين هنر را براي هميشه كنار گذاشتم.

و آسوده از صحنه پا به قاب تصوير گذاشتيد.

بله! طبق آشنايي قبلي كه با مرحوم ساموئل خاچيكيان داشتم، وقتي از تئاتر فارغ شدم، فعاليت خودم را در كنار ايشان و به عنوان فيلمنامه‌نويس آغاز كردم.

چطور وارد حيطه دشوار كارگرداني شديد؟

پس از مدتي فيلمنامه‌نويسي و دستياري كردن، اولين فيلم مستقل خودم با عنوان «بن بست» را پيش از انقلاب ساختم و بعد از انقلاب هم فيلم‌هاي زيادي از جمله «خونبارش»، «ترن»، «دل نمك»، «بندر مه‌آلود»، «رخساره»، چند سريال و بالاخره زندگي اويس قرني در سريالي به نام «ستاره سهيل.»

غير از كارگرداني چه هنرهاي ديگري را تجربه كرده‌ايد؟

من از اول با عشق بازيگري پا به اين عرصه گذاشتم، ولي دست تقدير مرا به اينجا كشاند، ضمن اين‌كه مدت كوتاهي هم در راديو فعاليت كردم.

كارگرداني سينما و گويندگي راديو؟

خير، صحبت از مشهد و قبل از ورود به هنر هفتم است، خاطرم هست كه صداي خودم را از راديو مي‌شنيدم اما جرات نمي‌كردم بگويم اين من هستم!

يعني واقعا هيچ كس متوجه اين امر نشد؟

اتفاقا يك بار نزديك بود اين اتفاق بيفتد. آن زمان يكي از همسايه‌هاي ما كه زياد رابطه خوشي با پدرم نداشت، به او گفته بود پسر تو مطرب است، ما صدايش را ديشب از راديو شنيديم، اما چون پدرم نمي‌دانست آن برنامه ضبط شده بود، حرف او را باور نكرده و گفته امير ديشب كنار خودم بود!

حالا شما يك كارگردان هستيد، سينمايي و تلويزيوني! وضعيت سينماي ما را چطور مي‌بينيد؟

دريا در فصول مختلف شكل‌هاي مختلفي دارد، گاهي آرام است و گاهي توفاني و متلاطم و اين تغيير شرايط، مشكلاتي را براي دريانوردان به‌وجود مي‌آورد.

دريا و سينما؟ فكر نمي‌كنيد اين يك قياس مع‌الفارق است؟

خير! اتفاقا سينما هم همين‌طور است، گاه به علت مسائل اقتصاديِ مردم، گيشه با سينما قهر مي‌كند و گاهي خود فيلم‌ها موجب قهر مردم با سينما مي‌شوند كه در هر صورت تهيه‌كنندگان و ذي‌نفعان سينما به مشكل برمي‌خورند.

بسياري معتقدند سينماي ايران دو بخش است؛ تهران و شهرستان‌ها! درباره سينماي شهرستان صحبت كنيد.

من چندان در اين باره صاحبنظر نيستم، ولي راجع به شهر خودم مي‌توانم بگويم جوانان علاقه‌مند و پرشوري در مشهد وجود دارد.

فعلا كه همين جوان‌ها سينماي ما را به دست گرفته‌اند و جلو مي‌برند.

چه اشكالي دارد؟ جوان هميشه بايد تكاپو داشته باشد و جستجوگر باشد. اصلا دنيا مال اينهاست و گاهي هم آنها بايد دونده اصلي باشند.

به چه قيمتي؟ به قيمت ابزار قرار دادن هنر؟

براي من فرقي نمي‌كند. مهم كار مقدس هنر است من پا به هر عرصه‌اي كه بگذارم نهايت تلاش خودم را مي‌كنم

ببينيد، همان‌طور كه كارگرداناني مانند خاچيكيان‌ امثال مرا به سينما آوردند، حالا هم ما بايد روي نيمكت بنشينيم و دوندگي اين جوانان را شاهد باشيم و برايشان كف بزنيم.

پس هركس به هر نحوي وارد سينما شد شما برايش كف مي‌زنيد!

خير، مسلما استعداد شرط اصلي ورود به عرصه هنر است. تاكيد مي‌كنم كه اول استعداد است، دوم عشق! چرا كه اگر استعداد در وجود آدمي باشد، عشق رخ نشان مي‌دهد، كما اين‌كه عده‌اي علاقه‌اي ندارند ولي استعدادشان باعث شده عشق در آنها بروز كند و ماندگار شوند.

در طول دوره فيلمسازي‌تان حمايت دولت را چطور ديديد؟

اين را بايد خود دولتمردان پاسخ بدهند. من مدتي از سينما دور بودم و زياد آگاهي ندارم، ولي قرار است امسال وارد گود فيلمسازي شوم آن وقت حمايت‌ها خودش را نشان مي‌دهد.

سريال كه زياد ساخته‌ايد، مگر سريال نياز به حمايت ندارد؟

نحوه حمايت از سريال‌ها را تهيه‌كنندگان بهتر در جريانند، ولي آن‌طور كه من هميشه تهيه‌كننده كارم را افسرده ديده‌ام، مي‌دانم آن‌گونه كه بايد و شايد به او كمكي نشده است.

قاعدتا اين نبود پشتيباني به كارگردان هم لطمه مي‌زند.

خوشبختانه سعي تهيه‌كنندگان و به طور خاص تهيه‌كنندگان كارهاي من بر اين بوده كه كارگردان را راضي نگه دارند تا به كار صدمه‌اي وارد نشود.

اين كه يك رابطه يكطرفه است! پس كارگردان براي تهيه‌كننده چه مي‌كند؟

به عقيده من، كارگردان هميشه بايد حافظ منافع مادي تهيه‌كننده باشد و متقابلا تهيه‌كننده هم نگهبان منافع معنوي كارگردان. اگر اين رابطه به وجود بيايد مطمئنا پيروزي كامل اثر را در پي خواهد داشت ولي اگر اين دو روبه‌روي هم قرار بگيرند كار به هيچ عنوان ثمر بخش نخواهد بود.

تهيه‌كنندگان كار‌هايتان را چگونه انتخاب مي‌كنيد؟

من هميشه دنبال اين بوده‌ام قصه‌اي را كه دوست دارم بسازم، قصه دلم و عقيده شخصي خودم! اگر شانس بياورم و تهيه‌كننده‌اي اين ريسك را بپذيرد و سرمايه‌اش را در اختيار انديشه‌هاي من قرار دهد، خوشحال مي‌شوم يك اثر قابل قبول خلق كنم.

با اين اوصاف فيلم فقط تهيه‌كننده است و كارگردان!

خير، كارگردان فقط كسي است كه مسووليت فيلم را مي‌پذيرد و پاي آن را امضا مي‌كند. افراد بسياري هستند كه مهم‌ترين كارها را در سينما انجام مي‌دهند، اما اسم آنها حتي در تيتراژ پاياني هم با سرعت مي‌گذرد و خوانده نمي‌شود. ولي همين افراد هستند كه يك فيلم خوب را رقم مي‌زنند.

اصلا فيلم خوب به نظر شما چه فيلمي است؟

وقتي در يك فيلم در كنار ارزش‌ها جذابيت‌هاي خاص سينمايي قرار بگيرد، آن فيلم مي‌شود فيلم خوب!

مگر جذابيت‌هاي خاص سينمايي چيست؟

حداقل چيزهايي نيست كه در فيلم‌هاي غربي وجود دارد و آن را در قالب سي‌دي‌هاي مختلف به خورد ما مي‌دهند.

و قاعدتا چيزهايي هم نيست كه الان در فيلم‌هاي پرفروش و به اصطلاح كمدي ما وجود دارد.

ببينيد! مردم به دليل فشارهاي زندگي نياز به يك گريز دارند تا با توسل به آن رفع خستگي كنند تا بتوانند روز بعد اين فشارها را تحمل كنند.

مگر گريز به ابتذال، رفع خستگي به دنبال دارد؟

همه نگاه‌ها يك طور نيست، مطمئنا دانشجويان و افراد تحصيلكرده ما چنين فيلم‌هايي را نمي‌پسندند و اغلب كساني به ديدن اين فيلم‌ها مي‌روند كه خسته كارند. در ضمن فراموش نكنيد چرخه اقتصاد سينما هم بايد بگردد.

اين چرخش اقتصادي روش‌هاي ديگري هم دارد، گاهي اسم كارگردان، ضامن فروش فيلمي است. وقتي به چنين فيلم‌هايي اجازه اكران ندهند، طبيعي است كه براي چرخه اقتصادي بايد دست به دامان بذله‌گويي‌هاي بي‌مزه چند فيلم سطح پايين شد.

اين پشت اكران ماندن‌ها و ديگر مشكلات فيلم‌ها به سليقه مسوولان بستگي دارد. مطمئن باشيد اگر چيزي به نام «سليقه» را از مديراني كه پشت ميزها نشسته‌اند و درباره فيلم‌ها تصميم‌گيري مي‌كنند، بگيريم و آنها را موظف به پاسخگويي كنيم، حتما رنگ سينما عوض خواهد شد.

خود شما تا به حال فكر گيشه در سر داشته‌ايد؟

مسلما هيچ كارگرداني دوست ندارد فيلمش دچار شكست اقتصادي شود. همه علاقه‌مندند تا فيلمشان موقعيت تجاري خوبي كسب كند تا بتوانند بازهم فيلمسازي كنند. اصلا از كسي كه احساس امنيت اقتصادي و حرفه‌اي ندارد، نبايد توقع داشت فيلمي خوب بسازد. من هم صددرصد آرزومندم فيلمم به موقعيت اقتصادي خوبي دست يابد.

مگر اين اقتصاد فقط در سينما متمركز شده؟ سينما، تئاتر، تلويزيون...

براي من فرقي نمي‌كند. مهم كار مقدس هنر است، من پا به هر عرصه‌اي كه بگذارم نهايت تلاش خودم را مي‌كنم و اين‌گونه نيست كه مثلا آثار تلويزيون را آب ببندم، ولي براي سينما از جان مايه بگذارم. من اگر به تئاتر هم برگردم، حتما كاري بديع و نو خلق خواهم كرد.

مسعود حكم‌آبادي


نظر خوانندگان:
لطفاً نظرات را فارسی وارد کنید
نام:    پست الکترونیک: