اين روزها كه به هفته كتاب نزديك ميشويم؛ اخبار و رخدادهاي مرتبط با اين كالاي ارزشمند فرهنگي هم به نسبت رشد چشمگيري پيدا كرده است و به لطف شوراي سياستگذاري پُر و پيماني كه امسال هفته كتاب دارد، تقريبا تمام نهادها و وزارتخانهها برنامهاي متناسب براي اين هفته طراحي كردهاند، كه صد البته جاي تقدير هم دارد.
اما در اين ميان، وزارت آموزش وپرورش از جمله نهادهايي است كه هر سال در هفته كتاب انصافا سهم بسزايي در اجراي برنامههاي مختلف دارد و يكي از همين برنامههاي نوپا «كتاب سال دانشآموزي » است كه 2 دوره آن برگزار شده و امسال قرار است سومين دوره آن در روزي كه به نام دانش آموز و كتاب نامگذاري شده، برپا شود.
اما حكايت برگزاري اين جايزه يك مقداري شبيه داستان معروف غلام جناب كامران ميرزاي قاجار است كه از همان داستان هم اين ضرب المثل مشهور شكل گرفت كه ميگويد : « طرف از ريش به سبيلش پيوند ميزند.»
اين ضربالمثل به قول امثال و حكم روانشاد دهخدا ناظر بر اعمال عبث و بيهوده اي است كه نفعي بر آن مترتب نباشد.
جايزه كتاب سال دانشآموزي به نظر ميرسد در ماهيت برگزارياش بايد به چند سوال پاسخ دهد: ابتدا اين كه چه ضرورتي وجود دارد تا دانشآموزان ما، آن هم در سنين نوجواني حتما مولف باشند يا به هر شكلي نويسنده بشوند آن هم در موضوعاتي مانند فلسفه، دين، علوم اجتماعي، تاريخ، جغرافيا و ... كه رسيدن به يك درك حتي ساده اما دقيق در چنين حوزههايي خودش نيازمند سالها مطالعه و پژوهش است تا چه رسد به نوشتن يك كتاب در اين حوزهها.
نكته ديگر، آن كه اين كتابها وقتي تاليف و منتشر شدند چه مخاطباني خواهند داشت و چه افرادي قرار است اين كتابها را مورد مطالعه قرار دهند و چه برداشتي داشته باشند كه اين موضوع خود جاي تامل ويژه دارد.
از سوي ديگر برگزاري جايزه كتاب سال دانشآموزي در حالي است كه امروز يكي از مشكلات جدي ما فقر كتابهايي براي گروه سني نوجوان است، به عبارتي هنوز ما نتوانستهايم مشكلات موجود در ادبيات و كتاب كودك و نوجوان را حل كنيم و آثاري درخور و فراوان براي مطالعه آنها توليد كنيم و بعد بسراغ خود آنها رفتهايم و تشويقشان ميكنيم كه كتاب بنويسند در حالي كه به طور طبيعي لازمه و پيش نياز تاليف و نوشتن، خواندن و مطالعه فراوان است.
در طول سالهاي اخير هم تا آنجا كه ما خوانده و شنيدهايم، يكي از شعارها و دغدغههاي اصلي مديران فرهنگي امروز، ايجاد نهضت كتابخواني بويژه در ميان دانشآموزان و خانوادهها بوده است و نهنهضت كتاب نويسي!
به نظر ميرسد اين آسيب حتي در جوايزي مانند كتاب سال دانشجويي هم قابل رصد و پيگيري است و در بهترين حالت اين جايزه را ميتوان در مقاطعي مانند ارشد يا دكتري برگزار كرد.
به اين توقع نه چندان بجاي ما از يك نوجوان دانشآموز، اين نكته را هم اضافه كنيد كه چاپ كتاب و اهداي جايزه به او چه توهم شخصيتي نيز ميتواند در دانشآموز ايجاد كند كه اين توهم قطعا در فعاليتهاي آيندهاش نيز تاثيرگذار است؛ در واقع ما به جاي آنكه فعاليتهايي را چه در جامعه و چه در نظام آموزشي طراحي كنيم كه خلاقيت، دانايي و توانايي دانشآموز را بالا ببرد، به دنبال ايجاد يك هيجان كاذب، سطحي و زودگذر فرهنگي در يك نوجوان دانشآموز هستيم كه همان طور كه از نامش برميآيد كار اصلي او يادگيري و آموختن است نه آموزش.
سينا عليمحمدي