کلمه کلیدی: جلال آل احمد
  • جلا‌ل؛ آن‌که هرگز در جا نزد

    سخن از شادروان جلال آل‌احمد، جلال آل قلم است؛‌مردی که در برهه حساس 15 خرداد 42 در صف بندی اردوی حسینی و یزیدی یک سو ملت بزرگ ایران به رهبری امام خمینی و دیگر سو رژیم دیکتاتوری پهلوی با همه امکانات سیاسی و نظامی و تبلیغاتی و خیل روشنفکران سلطنتی‌اش اردوی حسینی را برگزید، یعنی صف مردم و رهبری دینی آن را و ارزش و اهمیت جلال نیز همه در همین شجاعت و شهامت شگرفی است که در «انتخاب بزرگ» خویش انجام داد؛ در حریت فکری و سیاسی او و به دیگر تعبیر: ‌در «حر» بودن او.

  • ویکتوریا دانشور:

    جلال کجا با سیمین آشنا شد

    خواهر سیمین دانشور از جلال و سیمین می‌گوید. آقای آل‌احمد با مردم طبقات پایین اجتماع می‌جوشید، هر کاری از دستش برمی‌آمد می‌کرد که آدم‌ها را بالا بکشد. در غم و درد آدم‌ها شریک می‌شد.

  • بخشی از یادداشت‌های منتشرنشده جلال آل‌احمد

    «یادش بخیر عجب روزی بود 30 تیر!»

    در آستانه هجدهم شهریور و سالروز درگذشت جلال‌آل‌احمد، خواهرزاده این نویسنده شهیر ایرانی بخشی از یادداشت‌های روزانه این نویسنده را برای نخستین بار منتشر کرد.

  • شهرداری تمام وسایل سیمین و جلال را برد

    در بن‌بست «ارض» از خودم می‌پرسم: «به کی سلام کنم؟» خانه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد هنوز در کوچه هست، خشتی هم از دیوارش کم نشده اما روح خانه و کوچه، بار فقدانی را بر دوش می‌کشد که یادآور خبر مرگ بانو سیمین در اسفند ۱۳۹۰ است. همسایه‌ها سرشان را از پنجره بیرون می‌آورند، می‌فه‌مند که برای چه آمده‌ام، می‌گویند دیر آمده‌ام، همه‌چیز را بار کردند و بردند!

  • یادی از جلال آل احمد؛

    چرا کفاره گناه دیوانه‌ای در بلخ آلمان را ما باید در شوشتر خاورمیانه بدهیم؟

    جلال آل احمد از آن قشر انسانهای حق باوری بود که ما معمولا او را با کتابهایی مانند غربزدگی می شناسیم و اصولا شاید اطلاع نداشته باشیم که وی به عنوان یکی از روشنفکران ایران زمانی از طرف دولت صهیونیستی و برای تبلیغ در مورد خوب بودن این رژیم و ماهیت بخشی به آن در عصر پهلوی به سرزمینهای اشغالی دعوت شد. جلال این ماجرای سفر را در کتابی به نام «سفر به ولایت عزرائیل» به رشته تحریر درآورد. کتابی است کم حجم و حدود 90 صفحه. بخش اعظم آن نوشته های خود جلال است از سفرش و مقداری هم ضمائم ترجمه ای و غیره .