کلمه کلیدی: ضمیمه آخر هفته روزنامه جام جم
  • گفتگو با علی‌اکبر عبدالرشیدی

    مجری کهنه‌کار تلویزیونی: سبیلم را دوست دارم

    علی‌اکبر عبدالرشیدی را با اجـراهای زنده تلویزیونی‌اش می‌شناسیم. ولی او خودش را خبرنگار می‌داند. کلی کتاب نوشته، ترجمه کرده و با شخصیت‌های متنفذ جهانی هم مصاحبه کرده است. چند سال قبل به خاطر مستند «هجران» که بازتاب درد ژاپن رفته‌ها بود، توانست جایزه بگیرد. بارها به خاطر اجراهای زنده‌اش تقدیر شده است. از او درباره آن سبیل‌های معروف مرتبش پرسیدم. گفت دوستشان دارد.

  • پژمردن تصویر در دستان زمخت کلام

    طعم شیرین خیال، فیلمی خوش آب و رنگ اما زیاده‌گو

    بعید می‌دانم کسی بین ما باشد و این به گوشش نخورده باشد که: کم گوی و گزیده گوی چون دُر. یا نشنیده باشد که: مُشک آن است که خود ببوید نه آن‌که عطار بگوید. بله همه ما اینها و شاید بیشتر از اینها را درباره این‌که کم بگوییم تا به هدفمان برسیم و زیاده‌گویی ما را از اهدافمان دور می‌کند، شنیده‌ایم. با وجود این، عمل به این جملات و نصیحت‌های هزار بار شنیده شده کار واقعاً دشواری است و خیلی مواقع رشته کلام به دست کلمه‌های زیادی که بلدیم و عصبیت، نگرانی، کمبود اعتماد به نفس یا غرور و زیادی خودشیفتگی می‌افتد و به انحراف کشیده می‌شود.

  • عجیب‌ترین انسان‌های کره زمین

    داستان آدم‌هایی با هزار علامت تعجب

    تا به حال در این صفحه هر چه خواندید از چیزهای عجیبی بوده که یک ویژگی مشترک داشتند. مثلا همین هفته پیش برایتان از عجیب‌ترین مادران جهان نوشتیم. ولی این هفته می‌خواهیم قصه عجیب آدم‌های معمولی را برایتان بگوییم. این گزارش برای بار نخست در سایت oddee که خبرهای عجیب جهان را پوشش می‌دهد، منتشر شده است.

  • 11‌رشته خوانده‌ام، اما هنوز لیسانس ندارم

    تا امروز در 10 رشته در دانشگاه آزاد، پیام نور و غیرانتفاعی و سراسری درس خواندم. فلسفه، مدیریت جهانگردی، باستان‌شناسی، کامپیوتر، گیاه‌شناسی و آمار از رشته‌هایی بود که من هر کدام را در سه تا چهار ترم خواندم، اما همه را رها کردم.

  • با «پژمان جمشیدی»، فوتبالیست ـ بازیگر این روزها؛

    کاش عمر فوتبالی‌ام بیشتـر بود

    پژمان جمشیدی بازیکن پرسپولیس است، ولی در تیم‌های دیگری هم بازی کرده است. یک گل ملی بیشتر نزده است. اما حالا دیگر او را به عنوان بازیگر می‌شناسند. سال 92 را با بازی در سریالی با نام خودش سپری کرد. خودش شخصیت شوخ‌طبعی دارد و بازی هم برایش به همین اندازه سهل و ممتنع است. سال 93 تئاتر هم بازی کرد.

  • مـروری تلخ و شیـرین

    مردم قم از بدترین و بهترین‌ خبرها می‌گویند

    یک واژه خنثی: خبر. منظورم این است که وقتی این واژه را می‌شنویم باید منتظر صفتش بمانیم تا برایمان خوشایند یا ناراحت‌کننده شود. راستش اگر بگوییم بیشتر زندگی‌مان تحت تاثیر همین واژه ساده است، خیلی بیراه نگفته‌ایم. زندگی ما با لحظات می‌گذرد و این اخبار ناراحت‌کننده و خوشایند هستند که این لحظات را ثبت می‌کنند. حالا می‌خواهد خبر از رسانه باشد یا خبری که دهان به دهان میان اقوام و دوستان گشته و به شما رسیده است؛ اخباری گاه خوب و گاه بد و ناخوشایند.

    • جامعه

    غواصی در امواج رسانه‌‌های مجازی

    هفته‌غم‌انگیز مجازی برای پورشه سواران

    هفته گذشته در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی هفته شادی نبود، در حالی که ماجرای سگ‌کشی همچنان ادامه پیدا کرد، تصادف مرگبار دو خودرو هم فضای مجازی را فضایی غم‌انگیز کرد !

    • جامعه

    عجیب‌ترین مادران جهان

    بهشت زیر پایشان است و جایشان همیشه در قلب ما. معلوم است که داریم از مادران صحبت می‌کنیم. انسان‌هایی که آمدند تا آدمی همیشه الگویی از محبت داشته باشد. این هفته و در حالی که مدت زیادی از روز مادر در ایران نگذشته، به سراغ عجیب و غریب‌ترین مادران جهان رفتیم. گزارش سایت ODDEE نشان می‌دهد حتی اگر یک مادر وضعیت خاصی داشته باشد باز هم مادر است و چیزی از محبت و علاقه او کم نمی‌شود.

    • جامعه

    پرسه در خیابان «وحدت اسلامی»

    محله معجون‌ فروش‌ها

    پیرزن روسریش را چنان سفت زیر گلو گره زده که لپ‌هایش بیرون زده است. کفش‌هایش را روی زمین می‌کشد. چادرش را به‌سختی روی سرش نگه می‌دارد. کنار سقاخانه می‌ایستد، از آبخوری داخل سقاخانه آبی می‌نوشد و شمع‌ها را از زیر چادرش بیرون می‌آورد. با دستان لرزانش به‌سختی شمع‌ها را روشن می‌کند و آنها را بین شمع‌های دیگر جا می‌دهد. در این هنگام اشک‌هایش روی گونه‌‌هایش می‌غلتد و زیر لب شروع می‌کند به درددل کردن. سقاخانه مهدی‌خانی در میدان شاهپور سال‌هاست که محل عقده‌گشایی او و هم‌محله‌ای‌هایش است.

  • انتقاد شما را خریداریـم

    پخش سریال «در حاشیه» و نحوه مواجهه پزشکان با آن، بار دیگر باب انتقادپذیری را در جامعه گشود. گرچه در بسیاری از یادداشت‌ها و نوشته‌ها از ظرفیت پایین پزشکان و عدم انتقادپذیری آنها، شکوه و گلایه شده بود، اما من در این فقره حق را به جامعه سفیدپوشان می‌دهم. هر چند نه بنده در شمار پزشکان هستم و نه خانواده‌ام.

  • روز عروسی‌ام در مدرسه بودم

    روز عروسی‌ام رفتم مدرسه، گفتم یک‌سری بزنم، دانش‌آموزان امتحان زبان داشتند. به سالن امتحانات که رفتم، دیدم فقط یکی از معلمان زبان آنجاست و صدها دانش‌آموز منتظر برگزاری امتحان نشسته‌اند و آبروی مدرسه در خطر است، من هم برای کمک ماندم، وقتی از در مدرسه آمدم بیرون یک ساعت از عروسی‌ام گذشته بود.

  • سومالی؛ شرق آفریقا

    سفر به شاخ ناامنی

    نام شاخ آفریقا تداعی‌کننده وقایع تلخی چون قحطی و سیل است. سومالی که در این محدوده و شرق قاره سیاه قرار گرفته، از این بلایای طبیعی به دور نبوده است. گرچه در سال‌های گذشته جنگ داخلی میان گروه‌های مختلف سومالی باعث کاهش امنیت و در نتیجه پایین آمدن آمار گردشگران خارجی شده؛ با این حال بهانه سفر به این کشور بحران‌زده را نیز می‌توان پیدا کرد. تنها کافی است تا عاشق سفرهای سخت و خطرناک باشید.

  • روزی که هلند نارنجی می‌شود

    شهر آمستردام هلند در روز بیست و هفتم آوریل، نارنجی رنگ می‌شود! در این روز که روز پادشاه نام دارد، مردم هلند به جشن و پایکوبی می‌پردازند و همگی به احترام رنگ خاص خانواده سلطنتی، لباس‌ نارنجی می‌پوشند.

  • آمارها از بازگشت تعداد زیادی از بازنشسته‌ها به بازار کار خبر می‌دهد

    نبرد نابرابر جوان و سالـمند در بازار کار

    با آمادگی کامل، شُسته رُفته و خیلی شیک و رسمی به محل مصاحبه می‌روید. سوالات مصاحبه‌کننده را پاسخ می‌دهید و فرم‌های مربوط را پر می‌کنید. به سوالاتی از قبیل مدرک تحصیلی، سوابق، مهارت‌ها، دوره‌های آموزشی، حقوق درخواستی و... پاسخ می‌دهید و لبخند رضایت کارفرما دلگرمتان می‌کند. در نهایت هم با مهارت‌ها و معلومات و سوابقی که دارید، احساس می‌کنید چند قدمی به تصاحب شغل مورد نظر نمانده است. مذاکره که تمام می‌شود، طبق معمول شماره تماستان را می‌گیرند و قرار می‌شود خبرتان کنند.

  • با سونیا پوریامین مجری شناخته شده صداوسیما

    دوست دارم بگویند مهربان بود

    سونیـا پوریـامین، تهیه‌کننده و مجری سازمان صدا و سیماست. می‌گوید ضرورت زمان باعث شده رو به اجرا بیاورد وگرنه قبل از انقلاب اسلامی دوست داشته پزشک شود. پژوهش هنر خوانده و پس از سال‌ها کار در سیما، هنوز مشتاقانه از شغلش حرف می‌زند.

    • جامعه

    خریدن وقت، ممنوع!

    دو روز مانده به پایان پروژه. با یک تماس و کلی التماس، مدیر را متقاعد می‌کنی تا یک هفته دیگر کار را تمام کنی. یک هفته می‌گذرد و آن شب آخر، تو دقیقا همان جایی هستی که هفته پیش بودی! کل کار همان یک شب تمام می‌شود و تو بیخودی یک هفته کامل، استرس کشیدی.

    • آموزش

    عجیب‌ترین داستان‌های پذیرش در دانشگاه

    بهار، فصل داغ اپلای است. اپلای کردن اصطلاحی انگلیسی است برای درخواست ثبت‌نام در یک دانشگاه خارجی. در ممالکی که دیگر چیزی به نام کنکور وجود ندارد. دانشگاه‌ها معمولا در پاییز و زمستان فراخوان برای ثبت‌نام دانشجویان در سال آینده خود را اعلام می‌کنند و بهار، فصل آخرین مهلت‌ها برای ارسال مدارک و همچنین اعلام نتایج است.

    • جامعه

    پرسه در خیابان «اختیاریه»

    آمیزه‌ای از شلوغی و قدمت

    در دوردست‌ها هنوز هم کوه‌ها زیر مه صبحگاهی پنهان هستند و ابرهای سیاه بالای سرشان چتر انداخته‌اند. خیابان از باران دیشب هنوز خیس است و بوی خاک باران‌خورده همه جا را پر کرده است. میوه‌فروش سبزی‌های تازه را روی هم دسته می‌کند و روی هم می‌چیند، عطر میوه و سبزی تازه به مشام می‌رسد و آن‌طرف‌تر بوی نان تازه می‌آید.

    • جامعه

    غواصی در امواج رسانه‌های مجازی

    از خرمای داعشی تا سگ‌کشی

    هفته گذشته موضوعات بسیاری در شبکه‌های اجتماعی موج‌ساز شدند، از شایعه استخدامی شرکت نفت و خرمای داعشی تا مذاکرات هسته‌ای، اما ماجرای سگ کشی در شیراز که فیلمش در اینترنت منتشر شد موضوع دلخراش دیگری بود که خیلی‌ها را ناراحت کرد و تعدادی از هنرمندان هم واکنش اینستاگرامی نشان دادند. حالا برویم سراغ اصل ماجرا.

    • جامعه

    خرده‌روایت‌های یک مسافرکش

    ماجراهای مرد مرموز

    چهارده سال پیش، در فروشگاه زنجیره‌ای دامینیکس تو محله آب‌کنار (Edge Water) شیکاگو، به عنوان کارگر استخدام شدم. اولین شغل زندگیم بود. کارم از جمع‌آوری چرخ دستی‌های خالی از محوطه پارکینگ و چیدنِ خرید مشتری‌ها تو کیسه پلاستیکی بود تا تمیز کردن توالت‌ها و بردن زباله‌ها و تِی کشیدن.