کلمه کلیدی: حامد عسکری
  • برای جگر گرُ گرفته مادر اسماعیل!

    بازار رو عکاسی کرده بودم و دیگه زانوهام رمق نداشت، ته بازار دور میدون مشتاق یه کافه چشممو گرفت، کافه لاله، رفتم تو. نیمکت‌های کرم رنگ و دیوارهای فیروزه‌ای که با تبرزین و عکس تختی و عابدزاده و نقاشی معروف عاقبت نقد فروشی و نسیه فروشی تزئین شده بود.کافه با کافه‌هایی که تو تهران دیده بودم خیلی فرق داشت. نه از تاریکی خبری بود از منوهای عجیب غریب نه از بحثای داغ روشنفکری!

  • خیز و جامه نیلی کن...

    دنبال پیرهن مشکیام می گردم توی کمد پیراهنهایم، شیطنت میکند پیدا نمیشود، میان رنگ ها و طرح ها گویا قایم شده باید نازش را بکشم، حواست نباشد، گم میشود. پیدایش میکنم جلوی پره های بی نیام میگیرم بوی خاصی می دهد بوی بنفشه و چوب، بوی ادویه و کندر، بوی گمشدهای که ته مشامم را نوازش میدهد، بوی زیر گلوی نوزاد، بوی یال اسب، اتو را آب میکنم دلشوره دارم.

  • مجید خسروانجم، طراح و گرافیک میهمان این هفته «بوق اشغال»

    مدتی است «مهربانی» یادمان رفته

    شاید طرح‌هایش را در فضای مجازی دیده باشید ولی ندانید خالقشان کیست ؟ طرحهایی که در عین با نمک بودن و طنز رقیق زیر پوستی شان به شدت حرفه ای هستند و فکر پشتشان خوابیده، قلمش جادویی دارد و از ساده ترین وسایل دور و برمان که خیلی معمولی از کنارشان می گذریم گاهی کارکردی می کشد که به عقل جن هم نمی رسد.

  • احساس سوختن به تماشا نمی شود ...

    خبر کوتاه بود و واقعا داغ : یک اتوبوس حامل مسافر در پایانه مسافربری سنندج در آتش سوخت ... همین خبر کافی است تا یک روزت را به هم بریزت ... حباب‌ها بالای سرم یکی یکی شکل می‌گیرند ورم می کنند می‌ترکند و حباب بعدی ... خانواده هایشان ... آخرین تماسشان ... قرارهای فرداشان ... قول دادن‌های برگشتنشان ... ذهن خیالپرداز من هزار جا می رود و هزار فکر توی سرم هوریز می کند ...

  • گپ و گفتی با کوروش تهامی

    فضای مجازی محل عرض اندام آدم‌های قدکوتاه

    چهره خاصی دارد و به قول گریمورها گریم‌خورش ملس است. گاهی با ریشی انبوه و بلند با قبای ترمه و چشم‌هایی نافذ و کلامی گیرا می‌شود عباس‌میرزا که از صلابت و اقتدار و مقاومتش کیف می‌کنی و هی دلت می‌خواهد ای کاش همدوره‌اش بودی و در رکابش سرباز مدافع وطن می‌شدی و می‌جنگیدی.

  • گفت‌وگوی بوق اشغالی با شاعری که عاشق خودنویس است

    فردوسی هرگز سوار پراید و هواپیما نخواهد شد!

    این بشر حدود 70 کیلو طنز است. متاسفانه شما فقط مخاطب نوشته‌های او هستید و توفیق همکلامی و همنشینی با او را نداشتید تا بفهمید وقتی می‌گویم ناصر فیض طنز موقعیتش عالی است و ماهیچه‌های صورتتان درد می‌گیرد از بس متفکرانه می‌خندید یعنی چه.

  • خداحافظ ای شعر شب‌های روشن ...

    بچه که بودم، پدرم خیلی مسافرت می‌رفت. پسر بزرگ بودن و نوه بزرگ بودن را اضافه کنید به غرور و سرتقی مردم بیابان و حاصلش می‌شد این‌که هیچ‌کس اشکم را ندید. یک‌وقت‌هایی دلم برای پدرم لک می‌زد. خواهرهایم راحت گریه می‌کردند و غر می‌زدند و بهانه می‌گرفتند، ولی من حسرت یک آه را به دلشان گذاشتم.

  • محمدرضا شهیدی‌فر میهمان این هفته «بوق اشغال» جام‌جم

    ان شاء ا... کارم با شهادت تمام شود

    آشناییمان از سفر ده روزه به بوسنی و هرزگوین شروع شد. ده شب‌همنشینی در بالکن خانه‌ای در وسط شهر سارایوو در نوشانوش قهوه‌های بوسنیایی این سفر را خاطره‌مندتر کرد‌.

  • ادب رفاقت

    آفتاب مستقیم توی کله ام می خورد . آن موج های معروف که در انتهای افق دید از روی آسفالت بلند می شود و همه دیده ایم را به راحتی می شد در دو متری دید . به قول ما بمی ها خرما پزان بود.

  • به سلیمان جهان از طرف مور سلام ...

    اصلا آتش بیفتد به جان هرچه فضای مجازی است که تب دیده شدن به قدری در آن زیاد شده که هرکسی هر خزعبل و مزخرفی دلش بخواهد منتشر می کند و بعد عده ای دیگر برای این‌که بعدا تراوشاتشان مورد عکس العمل و اعتراض قرار نگیرد با این بهانه که فضای مجازی جای ابراز عقاید است و عقاید هرکس برای خودش محترم است ... هیزم به زیر اجاق توهین و بی‌اخلاقی می‌کنند و نتیجه می شود همین جنگل مولایی که روز به روز... بگذریم... .

  • مرثیه‌ای برای ققنوس‌های سوخته...

    خیره می شوم به تصاویر زنان شوی مرده جاشوانی که سوختند...،فکر می کنم به ملوانانی که دل به دریا زده بودند برای کسب روزی حلال... و به لطف شبکه های اجتماعی و رسانه ها، خبرها را یکی یکی می خوانم. توی سرم مدام کیهان کلهر کمانچه می نوازد.

  • به بهانه 5 دی ماه سالروز زلزله بم

    چرا داغ دل ما تازه مونده...

    ها پسرعامو ... یادته ما چه خوشبخت بودیم... بابام وانت داشت... عصرا از مدرسه می‌اومد می‌رفتیم سر زمین علفی ... یونجه می‌بریدیم...

  • بندگان خوب خدا

    بگذار یک عده بگویند ریا، اسمش را بگذارند شو‌آف، اسمش را بگذارند رفتار پوپولیستی. اصلا مهم نیست. قطار تا زمانی که ایستاده اصلا سنگ نمی‌خورد،‌ راه افتاد، سنگ‌اندازی‌ها شروع می‌شود.

  • از برای دل ما قحط پریشانی نیست...

    زلزله کرمانشاه این روزها حواسمان را به خودش جلب کرده است. عکس‌ها، خبرها و فیلم‌ها یکی‌یکی می‌رسند و می‌خوانیم و می‌شنویم و می‌بینیم. گرافیست‌ها و طراح‌ها هم دست به کار شده‌اند و طرح و بنر است که آپلود می‌شود. سلبریتی‌ها هم از قافله عقب نیستند.

  • حرم سقا بی‌آب نمی‌ماند!

    کربلا رفته‌ها دیده‌اند در صحن‌های دور حرم حضرت عباس کلمن‌های نارنجی رنگ بزرگی گذاشته‌اند و مدام توسط خادمان شریف و زحمتکش حرم با صفایش پرمی‌شود تا عطش زائران حرم بهشتی‌اش را فرو بنشانند.