• 0

با مجيد انصاري، عضو مجمع روحانيون مبارز

22 بهمن بايد نماد انسجام ملي باشد

سه شنبه 20 بهمن 1388 ساعت 00:01
یکی از صدمه‌هایی که به نظام اسلامی در ماه‌های اخیر وارد شد، تشکیکی بود که در خصوص محورهای اساسی انقلاب ایجاد شد آن هم بیشتر از سوی کسانی که خود جزو انقلاب و نظام بوده‌اند یا به تعبیر رهبر انقلاب جزو خواص بودند.

تاکیدی که رهبری به بصیرت خواص داشته و دارند، از آن جهت بود که خواص نقش راهبری قشری از افکار عمومی را به عهده دارند احکام و اعمالشان می‌تواند تاثیرگذار باشد، اگر نقش این خواص منافقانه باشد که انحراف افکار عمومی را موجب می‌شود و اگر این نقش انفعالی بود، باعث تردید در مردم خواهد شد.

در این میان اندیشه‌های افکار و سیره امام خمینی (ره)‌ به عنوان بنیانگذار نظام اسلامی می‌تواند معیار خوبی برای افراد و جریان‌های سیاسی باشد، اما در این مسیر همه باید هوشیار بود از آن جهت که اندیشه‌های امام را تفسیر به رای نکرده و رهنمودهای ایشان را در جهت منافع شخصی یا حزبی خود هزینه نکنیم.

بدون مقدمه‌ای اضافی، گفتگوی ما را با مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز بخوانید.

اولین سوالم را می‌خواهم به محورهای انقلاب از دیدگاه امام خمینی (ره)‌ اختصاص دهم. امام با توجه به اهدافی تلاش کردند تا رژیم پهلوی را کنار گذاشته و یک حکومت اسلامی را سر کار بیاورند. آن اهداف امام چه بودند؟

حضرت امام در مقاطع مختلف با شفافیت و صراحت هرچه تمام‌تر، تاکید می‌کردند که هدف ما از انقلاب و نهضت اسلامی، اجرای تمام عیار احکام اسلام و استقرار نظام سیاسی قرآن است. البته اهداف مهمی که زیرمجموعه این هدف کلی و کلان قرار می‌گرفت، متنوع و فراوان بوده‌اند. برخی از این اهداف به جغرافیای سیاسی ایران و ظرف انقلاب اسلامی (که کشور ایران بود)‌ برمی‌گردد و برخی فراتر از مساله ایران و مردم ایران هستند. در ابتدا حضرت امام شاه را نصیحت کردند و شاید در آن زمان زمینه را برای یک انقلاب تمام عیار و تغییر نظام سیاسی مناسب نمی‌دیدند، لذا بیشتر به دنبال تغییر رفتار شاه بودند و در تغییر رفتار رژیم هم امام خمینی بر دو موضوع بسیار تاکید داشتند. یکی این که شاه بر کشوری حکومت می‌کرد که اکثریت قاطع مردم آن مسلمان بودند، اما خودش و پدرش به دین اسلام بی‌اعتنا بودند و حتی اسلام‌ستیزی می‌کردند. ما در زمان محمدرضا شاهد بودیم که حتی مبدأ تاریخ را از هجری به شاهنشاهی تغییر دادند و تلاش داشتند با تکیه بر ناسیونالیسم فارسی و ایرانی به نوعی اسلام‌زدایی کنند.

وابستگی شاه به بیگانگان، دیگر مساله‌ای بود که امام را بسیار رنج می‌داد و ایشان نمی‌توانستند تحمل کنند کشوری با این همه منابع عظیم وابسته به اجانب باشد و شاه در واقع مجری برنامه‌های آمریکا در خلیج‌فارس باشد. وابستگی‌های تمام عیاری که رژیم شاه در برنامه‌های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی به غرب و بویژه آمریکا داشت و بدتر از آن همبستگی که رژیم پهلوی با رژیم غصبی و نامشروع اسرائیل داشت، موضوعاتی بودند که امام را بشدت رنج می‌دادند.

البته درست است که امام در ابتدا به پیغام دادن و سخنرانی اکتفا کردند ولی قطعا اگر مسائل هم اصلاح می‌شد، امام خمینی به همین میزان اکتفا نمی‌کردند و ایشان به دنبال این بودند که رژیم شاه کارهای اساسی‌تری بکند. اما به هر حال آغاز حرکت سیاسی امام از یک چنین نقطه‌ای بود.

اگر بخواهیم تاریخی را ذکر کنیم، این آغاز مربوط به چه زمانی می‌شود؟

امام خمینی از همان دوران جوانی و نوجوانی روحیه ظلم‌ستیزی داشتند و با خوانین منطقه خمین و عوامل حکومت رضاشاه و محمدرضا شاه درگیر بودند. بالاخره امام از خانواده‌ای بود که پدر ایشان، به وسیله خوانین و عوامل حکومتی به شهادت رسیده بود و از همان دوران جوانی مسائلی چون مبازات مشروطیت و مبارزات شهید مدرس در ذهن امام بسیار تاثیر گذاشته بود. خود این مساله بسیار با اهمیت است شخصی که ریاضت‌های معنوی او در اوج بود و به دنبال اساتیدی چون آیت‌الله شاه‌آبادی و میرزا جواد آقا تبریزی بود اما عرصه سیاست و مسوولیت روحانیت در جامعه را نیز فراموش نکرده بودند و گاهی در آن شرایط دشوار و نبود وسایل ایاب و ذهاب، درس را در قم رها می‌کردند و به مجلس شورای ملی می‌آمدند و به عنوان تماشاچی، سخنرانی‌های شهید مدرس را گوش می‌دادند و مبارزات او را تعقیب می‌کردند. این نشان می‌دهد که امام خمینی از ابتدا یک روحیه ظلم‌ستیزی داشتند منتها امکانات و شرایط زمانه را مناسب نمی‌دیدند که بلافاصله وارد مسائل اساسی شوند.

تا زمانی که مرحوم آیت‌الله بروجردی زنده بود، ایشان مرجع علی‌الاطلاق بودند. بعد از ارتحال ایشان، رژیم با استفاده از خلأ مرجعیتی که به وجود آمد، با عجله اصلاحات آمریکایی که بعدها انقلاب سفید یا انقلاب شاه و ملت نام گرفت را آغاز کرد و شیطنت‌هایی را برای انتقال مرجعیت از ایران به نجف انجام داد. هدف رژیم هم تضعیف مرجعیت و عدم دسترسی مردم به این کانون خیزش بود. بر اثر چنین اقداماتی امام خمینی (ره)‌ دریافتند که این رژیم قصد اصلاح خود را ندارد و به همین دلیل سخنرانی‌ها و مبارزات خود را بیشتر کردند. من فکر می‌کنم حوادثی که در سال 42 اتفاق افتاد و آن جنایاتی که در مدرسه فیضیه رخ داد، مردم را کشتند و امام خمینی را حدود یک سال در زندان یا حصر خانوادگی نگهداشتند، امام را به این جمع‌بندی رساند که رژیم شاه از طرف اجانب ماموریت دارد و اصلاح نمی‌شود. بعد از آزادی امام از زندان، رئیس ساواک برای فریب مردم مصاحبه‌ای انجام داد و اعلام کرد که ما با آیت‌الله خمینی کنار آمده‌ایم و ایشان هم قبول کردند که در سیاست دخالت نکنند.

امام خمینی بلافاصله برای رفع این سوءتفاهم عمدی که اینها القاء می‌کردند، برآشفتد و در قضیه کاپیتولاسیون که نشان‌دهنده اوج وابستگی آمریکا به رژیم شاه بود، آن سخنرانی معروفشان را در 9 بهمن سال 43 انجام دادند که روز سیزدهم ایشان را دستگیر و تبعید کردند. در حقیقت امام خمینی از همان زمان به این نتیجه رسیدند که نظام سیاسی باید در ایران تغییر کند لذا در نجف، برای اولین بار بحث‌های ولایت فقیه را در قالب درس فقه خودشان بیان کردند. همین بحث‌ها بعدا تبدیل به کتاب ولایت فقیه و نظریه استقرار حکومت اسلامی شد.

بنابراین امام در واقع دو هدف روشن را در انقلاب دنبال می‌کردند: یکی اجرای احکام اسلام و دیگری استقرار یک نظام مردمی ملی که اسلامی باشد و از وابستگی به اجانب هم دور باشد. البته امام خمینی انتقادات زیاد دیگری هم به رژیم شاه داشتند که مجموع آنها باعث شده بود که رژیم شاهنشاهی از نظر امام خمینی به لحاظ مبنای سیاسی و شرعی فاقد مشروعیت و مقبولیت بود.

یکی از شعارهایی که همواره در 3 دهه گذشته جزو شعارهای محوری ما بوده، بحث استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بوده است. تعبیر و تعریف امام خمینی از این شعار چه بود؟

همانطور که فرمودید، این شعار که بدرستی از جانب مردم ایران انتخاب شد، شعار محوری تظاهرات و تجمعات بود، جمع‌بندی هوشمندانه‌ای بود که مردم از مجموعه گفتار، مصاحبه‌ها، نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و اهداف امام کرده بودند. امام خمینی هم بر این موضوع صحه گذاشته بودند. در بعد استقلال، همان طور که اشاره کردم، امام خمینی از این که رژیم در تصمیم‌گیری‌های خود وابسته به اجانب است، رنج می‌بردند و این مساله را خلاف اسلام می‌دانستند؛ زیرا قرآن بصراحت سلطه بیگانگان بر مومنین را رد می‌کند. البته بحث‌های مفصلی در اینجا هست مبنی بر این‌که مراوده و تعامل توام با تفاهم و مبتنی بر تامین منافع ملی، منافاتی با استقلال ندارد و آنچه که امام نفی می‌کردند، وابستگی به اجانب و تسلط دادن آنها بر سرنوشت کشور بود. واقعا هم رژیم شاه به صورت بسیار تاسف‌باری، ایران را تحت سلطه بیگانگان قرار داده بود. شما اگر خاطرات اسدالله علم یا خاطرات ارتشبد حسین فردوست یا خاطرات خود شاه را بخوانید، می‌بینید که دربار برای جزئی‌ترین تصمیمات خود در عرصه‌های مختلف باید از سفارت آمریکا و انگلیس کسب تکلیف می‌کرد و حتی بعضی جاها، خود شاه در موردی به نتیجه‌‌ای می‌رسید؛ اما چون غربی‌ها اجازه نمی‌دادند، او نمی‌توانست تصمیم خودش را اجرا کند. وابستگی رژیم شاه به بیگانگان باعث وابستگی کشور در عرصه‌های مختلف شده بود و مردم کشوری که به لحاظ منابع بسیار ثروتمند بود، در فقر به سر می‌بردند و ایران به لحاظ علمی بشدت پایین نگه داشته شده بود. صنعت ما یک صنعت عقب‌مانده در حد مونتاژ بود و سیاست‌های شاه، سیاست توسعه وابستگی بود و امام خمینی منظورش از شعار استقلال این بود که ایران روی پای خودش بایستد و مسوولان کشور در تصمیم‌گیری‌های خود به جای ملاحظات منافع بیگانگان، ملاحظات منافع ملی را داشته باشند و اگر رابطه‌ای را برقرار یا قطع می‌کنند، محور آنها منافع ملی باشد.

شعار دیگر یعنی آزادی هم از دیگر محورهایی بود که امام خمینی از ابتدا بشدت روی آن تاکید داشتند. براساس آموزه‌‌های اسلامی، انسان آزاد آفریده شده است و وظیفه حکومت‌ و دولت‌ها، پاسداری از حریم آزادی‌های الهی و انسانی انسان‌هاست، نه این‌که آزادی یک عطیه‌ای در اختیار شاه و حکام باشد و به هر مقداری که خواستند بدهند و هر موقع خواستند بگیرند. برهمین اساس بود که امام خمینی در یکی از سخنرانی‌های خود با اشاره به یکی از صحبت‌های شاه مبنی بر این‌که «ما به مردم ایران آزادی دادیم» فرمودند: این‌که کسی بگوید من آزادی دادم، خود این سخن یک جرم است؛ چون ذات این سخن به این معنی است که آزادی از مردم سلب شده و بخشی از آن به آنها داده شده است.

حکومت‌ها تنها وظیفه دارند که آزادی را سلب نکنند، چون که مردم در ذات خود آزاد آفریده شده‌اند و اهل انتخاب و اختیار هستند و در عرصه‌های مختلف از جمله بیان، قلم و... آزادند.

در همین جا که بحث آزادی به میان آمد، خوب است در مورد مرزهای آزادی هم صحبت کنیم. به هر حال آزادی مساله قشنگی است و مردم و افکار عمومی می‌پذیرند؛ ولی بالاخره این آزادی باید یک سقفی داشته باشد. در کشور ما این سقف کجاست و خود امام مرز آزادی‌ها را تا کجا می‌دانستند؟

برای درک آزادی که امام خمینی هدف قرار دادند و این مساله بعدا به شعار مردم تبدیل شد و امام هم تایید کردند، باید ببینیم چه چیزی در رژیم شاه نبود که امام خمینی قصد بازگرداندن آن را به مردم داشتند.

در رژیم شاه بی‌بند و باری آزاد بود و در همین تهران معروف بود که تعداد مشروب‌فروشی‌ها بیش از تعداد نانوایی‌ها یا کتابفروشی‌ها بود. مراکز فساد و فحشا و قمارخانه‌ها آزاد بودند؛ اما خیلی روشن بود که اینها آزادی مطلوب مورد نظر امام نیست؛ بلکه اینها ضد آزادی‌ و مایه اسارت انسان است.

آزادی که اسلام و قرآن برای انسان طراحی کرده و امام به دنبال آن بود، عبارت بودند از مسائلی چون آزادی انسان در محیط اجتماعی برای حرکت به سمت تصمیم‌گیری‌های درست، امکان رشد و ترقی، بروز خلاقیت‌ها، تاثیرگذاری در عرصه سیاسی و این‌که یک انسان حق داشته باشد نظام سیاسی خود را انتخاب و اندیشه خودش را بدون واهمه بیان کند، حق داشته باشد در برابر حاکمیت و حاکم، بدون لکنت ‌زبان حرفش را بزند و اعتراض خود را مطرح کند. امام خمینی در جایی فرمودند که اعتراض و انتقاد و بلکه تخطئه، یک عطیه الهی است.

امام مرزی را تعیین نکرده بودند؟

چرا. این آزادی‌ها در رژیم شاه از مردم سلب شده بود و هرکسی که به شاه به خاطر سیاست‌های غلطش انتقاد می‌کرد، پاسخی بجز زندان، شکنجه، تبعید و اعدام دریافت نمی‌کرد.

در رژیم شاه نه استاد دانشگاه آزاد بود که بتواند از منافع ملی دفاع کند و نه مرجع تقلید آزاد بود که یک فتوای روشنگر در رابطه با نهی از منکر عمومی اعلام کند و نه بازاری و نه هیچ قشر دیگری از عموم مردم آزاد بودند و نتیجه هم این بود که زندان‌ها پر بود از مردم.

به عنوان مثال آیا امام خمینی در زمینه آزادی عقیده و مطبوعات و فعالیت احزاب در سخنرانی‌های خود مرزی را تعیین کرده بودند؟

فراوان است و شاید هریک از این موضوعاتی را که مطرح کردید، یک مصاحبه جداگانه را بطلبد. امام خمینی در نظریه سیاسی که در درس‌های فقهی خودشان مطرح کردند و بخصوص در دوره‌ای که در پاریس بودند، در پاسخ به سوالات خبرنگاران غربی از جمله خبرنگار لوموند که در مورد آزادی. سوالات زیادی می‌کردند، امام خمینی با شفافیت پاسخ می‌دادند.

بعد از پیروزی انقلاب هم امام راجع به مقوله آزادی کرارا صحبت کردند که مجموعه نظرات حضرت امام در مورد آزادی در