• 0

با الهام چرخنده بازيگر سريال «من يک مستاجرم»

دوشنبه 16 شهریور 1383 ساعت 14:23
الهام چرخنده متولد 1357 و فارغ التحصیل رشته معماری است. او فعالیت در عرصه بازیگری را از سال 1379 با بازی در فیلم «شب یلدا» به کارگردانی کیومرث پوراحمد آغاز کرد.

چرخنده در فیلمهای دیگری از جمله «عروسی مهتاب » کار خسرو ملکان ، «هما» به کارگردانی ناصر شاملو و «جنایت و مکافات» به کارگردانی امیر قویدل بازی کرده است.
تئاتر را هم با بازی در نمایش «والس خداحافظی » کار جلال الدین دری تجربه کرده است . سریال «من یک مستاجرم» آخرین کار الهام چرخنده است.


معماری چه ربطی به بازیگری دارد؛
من معتقدم انسان ها برای رسیدن به یک هدف باید راهی را بروند و نشانه هایی را دریافت کنند تا به هدف خود برسند. معماری تلفیق هنر و ریاضیات است ، علی الخصوص رشته طراحی داخلی که با طراحی صحنه در سینما ارتباط دارد.
من در انتخاب رشته در اولین قدم هنر را درست انتخاب کردم ولی باید اعتراف کنم که کادر، هارمونی ، رنگها و محاسبات و حتی کمپوزیسیون و میزانسن را در معماری آموختم و در بازیگری به دردم خورد.

پس بحث تکنیک چه می شود؛ درست مثل این است که یک بازیگر بخواهد کار معماری کند. مسلما باید یک سری مراحلی را طی کند و دوره هایی را بگذراند. شما برای فراگرفتن تکنیک بازیگری چه کردید؛
من دوره بازیگری را نگذراندم ، ولی باور دارم که آرتیست بودن باید در ذات انسان ها باشد. من از جمله آدمهایی هستم که قاعده ها را می آموزم تا آنها را بشکنم.
بازیگری به چند چیز بستگی دارد. البته قبلا باید توضیح بدهم که من قبل از این که بازیگر شوم می نوشتم و خوب می دیدم. از کودکی سینمای هند را خیلی دوست داشتم. همیشه خودم را جای شخصیت های اصلی سینمای هند قرار می دادم.
نگاه نمی کردم ، واقعا می دیدم. وقتی که با پیشنهاد آقای پوراحمد وارد عرصه بازیگری شدم ، متوجه شدم که خیلی چیزها را باید بیاموزم. بنابراین شروع کردم به مطالعه کتاب و دیدن فیلم.
اگر در خودم ضعف تکنیکی ببینم سعی می کنم با استفاده از تجربه های آدمهای بزرگی که با آنها کار کردم ، آن ضعفها را برطرف کنم ؛ اما در عرصه بازیگری چون حس و چند فاکتور دیگر مهم است مثل استعداد، تخیل ، بیان و... و من اینها را ذاتا داشتم ، توانستم در این عرصه فعالیت کنم. هر کدام از کارها تجربه ای بود که خودآگاه یا ناخودآگاه چیزهایی را به من آموخت.
همچنان هم خودم را بازیگر نمی دانم و دغدغه ام بازیگری نبوده است. شاید بازیگری یکی از آن نشانه هاست تا من به هدفم برسم.

در گفته های خودتان به حس به عنوان فاکتور مهم بازیگری اشاره کردید در صورتی که با حضور شخصی به نام استانیسلاوسکی در عرصه بازیگری و به وجود آمدن متدی به نام متد اکتینگ در امریکا و مدرسه ای به نام اکتورز استودیو تعریف بازیگری عوض شد.
بازیگری فاصله گرفتن از شخصیت خود و نزدیک شدن به شخصیت کاراکتر تعریف شد و حس و تخیل و بیان و... ابزاری شدند که در درون هر کسی وجود دارند و باید آنها را پروراند.
از این دوره به بعد حرف اول در بازیگری را تکنیک زده است و به همین دلیل هم بزرگانی چون مارلون براندو، داستین هافمن ، آل پاچینو و... به منصه ظهور رسیدند. شما برای پروراندن این ابزار چه کردید و تکنیک بازیگری را چگونه آموختید؛

اصولا اعتقاد دارم که برای انجام هر کاری باید ابزار آن کار را شناخت و یا ابزاری که باعث بودن و ماندن در یک عرصه می شود چیست.
من معتقدم که چرا خودمان تولیدکننده سلیقه نباشیم. چرا باید مصرف کننده باشیم؛ درباره شعر که من در حال تجربه کردن این عرصه هستم ، به هیچ عنوان کتابهای شعری را نمی خوانم ، به دلیل این که نمی خواهم قواعد آنها را رعایت کنم ؛ چون احساس می کنم همه اش حس است و باورهای شاعر از پیرامونش. درباره بازیگری هم همین طور است.
وقتی بازیگر به این شناخت می رسد که تمرکز هست و یا این که یک بازیگر قبل از هر چیز باید سایز داشته باشد و فاکتورهای دیگر را پیدا می کنی کافی است فقط آدمهای اطرافت را خوب ببینی چراکه تمام نقشها برگرفته از همین آدمهای اطراف هستند و همه هم به نوعی بازی می کنند یا بازی می دهند.
من از جمله بازیگرانی هستم که بعد خواندن فیلمنامه می خواهم صد در صد خودم را به نقش نزدیک کنم. نه نقش را نزدیک به خودم.
تلاش من این بوده که تمام اینها را متمرکز کنم به یک سمت و سوق بدهم به سمت هدفم که در نهایت بتوانم نقش را ایفا کنم.
مثلا درباره فیلم «شب یلدا» عملکرد مهناز و خیانت او به همسرش در حدی است که یک نفر را به قتل برساند، ولی وقتی فکر کردم دیدم که در اطراف من از این مهنازها وجود دارند. حال نمی دانم چقدر در ارائه آن نقش موفق بودم ، ولی به اعتقاد خودم و آقای پوراحمد تا حدی به تفکر کارگردان نزدیک شدم .
از طرفی هم در سریال «من یک مستاجرم » نگار ساده و ساده لوحی می شوم که متعلق به نسل سوم است و همه چیز را می پذیرد. از فیلم «شب یلدا» تاکنون تلاش کردم که متفاوت باشم.
البته باید ذکر کنم که شاید فرصتی نبوده و یا نقش خاصی پیشنهاد نشده. تلاش می کنم تا در همه جنبه ها موفق باشم. حال چقدر موفق بودم باید شما و بیننده ها قضاوت کنید.

شعر کاملا حسی است و انسان باید طبع آن را داشته باشد و بازیگری را نمی توان با شعر مقایسه کرد؛ چون بازیگری یک علم است. برگردیم به سریال «من یک مستاجرم». کمی درباره این سریال صحبت کنید.
پشت صحنه تاثیر مستقیمی بر کیفیت هر کاری دارد. من فکر می کنم اگر این سریال کار خوبی شده و تاثیر گذاشته به دلیل این بوده که روابط آدمها در این کار بسیار صمیمی و خوب بود. تمام اعضای این کار مانند خواهرها و برادرهای من بودند.
همه باهم تلاش کردیم تا بتوانیم کار را جلو ببریم . من همیشه سعی می کنم صد در صد تلاشم را درباره هر کاری بکنم.
البته باید ذکر کنم که بخشی از سریال در زمستان و در محله زعفرانیه تصویربرداری می شد و بچه های صحنه برفها را برای فیلمبرداری پارو می کردند و من چون بسیار آدم سرمایی هستم زیاد لباس می پوشیدم تا بتوانم از به هم خوردن دندانهایم جلوگیری کنم.

یک فیلمنامه و یک کاراکتر که به شما پیشنهاد می شود باید چه ویژگی هایی داشته باشند تا شما آن را بپذیرید؛
من در وهله اول قصه اصلی خیلی برایم مهم است. ظرفی که انتخاب می شود، خیلی برای من مهم است. اصلا این که نقش اول است یا نه برایم مهم نیست.
حتی یک پلان. من معتقدم اگر قرار باشد بیننده بازیگر را ببیند در همان یک پلان هم می بیند و اگر قرار باشد دیده نشود حتی نقش اول هم باشد بیننده او را نمی بیند و مثلا گلدان پشت سرش را می بیند.
همیشه دوست دارم نقشهایی را بازی کنم که کس دیگری نتواند آن را بازی کند. البته هنوز این اتفاق نیفتاده است.
این برای من خیلی ارزشمند است و در آن صورت واقعا تلاشم را می کنم برای رسیدن به تفکر فیلمنامه نویس و کارگردان ؛ چون احساس می کنم که این آدم فقط من را در این نقش دیده و باید برای رسیدن به نقش تلاش کنم.
بعد از این موارد چون اعتقاد دارم که این کار احتیاج به یک وحدت جمعی دارد، مثل فوتبال و همه آدمها باید با هم هماهنگ باشند، گروه پشت صحنه برای من خیلی مهم است. چون قرار است یک مدتی را با گروه زندگی کنم.
مثلا «من یک مستاجرم » یک ماراتن 6ماهه بود. من عوامل سریال را بیشتر از فرزند و همسرم می دیدم.
گروه باید طوری باشد تا بتوانم از این زندگی لذت ببرم.

در صحبتهایتان گفتید که نقش باید خاص باشد. این خاص بودن از نظر شما چه تعریفی دارد؛ چه ویژگی هایی باعث می شود تا یک نقش خاص شود؛
انسانها در خودشان یک قابلیت هایی کشف می کنند که دوست دارند از این قابلیت ها استفاده کنند. منظور من از نقش خاص نقشی است که به وسیله آن بتوانم از قابلیت هایم استفاده کنم.
قابلیت هایی که شاید در کس دیگری نباشد. نقشی که برای آن واقعا زحمت بکشم ؛ مثلا نقش یک معتاد. یک چیزی که هیچ وقت در وجود من نبوده و مرا مجبور کند تا درباره آن تحقیق کنم.

آیا این ویژگی ها را در هیچ کدام از فیلمنامه های موجود دیده اید؛ چرا که آدمهای فیلمنامه های ما معمولا آدمهای سطحی و کم عمقی هستند که اتفاق خاصی در زندگی آنها نمی افتد و معمولا هم احمق هستند.
کاراکتر در فیلمنامه های ما محلی از اعراب ندارد. هر کسی می تواند آنها را بازی کند. این معضل به نظر شما از کجا سرچشمه می گیرد؛ و این که این ویژگی ها آیا در نگار بود و اگر نبود چرا پذیرفتید؛

این که این معضل از کجا شروع شده است من اطلاعی ندارم چون حضور من آنقدر نبوده که بدانم از کجا شروع شده. به همین دلیل است که من دست به قلم شده ام و می نویسم.
متاسفانه این مشکل وجود دارد مخصوصا در فیلمنامه های اخیر. خیلی لطف کنند قیافه یکی از آقایان یا خانم ها را شبیه به یکی از بازیگران موفق قدیم می کنند که تازه آن هم به نظر من دست دوم آن است.
متاسفانه در سال های اخیر خیلی کم دیده ام که کسی این پرده ها را بدرد و یک کاراکتر جدید خلق کند. تنها موردی که الان در ذهن من هست سریال «خواب و بیدار» بود که نقش کبری در آن یک کاراکتر متفاوت بود و نقش ناتاشا، اما درباره نگار، نگار بخشی از من بود.
شیطنت هایی که در خود من بود. ساده لوحی هایی که در خود من بود. این بخشی از شخصیت نگار بود که در کارهای قبلی من این اتفاق نیفتاده بود. به همین دلیل من با نگار ارتباط برقرار کردم. این را هم ذکر کنم که در ابتدای کار قرار نبود که نگار اینقدر کمرنگ باشد. در نوشتن فیلمنامه نگار کمرنگ شد.
شاید به دلیل تعدد شخصیت های قصه نگار خوب پرداخته نشد. وقتی که نگار را به من پیشنهاد کردند سعی کردم برای او یک شناسنامه بسازم.
چی می پوشد، چطور می خندد، چطور حرف می زند، برخوردش با آدمها چطور است و... تا انتهای سریال هم اگر دقت کنید من تلاشم را کرده ام که نگار مبتنی بر این شناسنامه باشد و زلال. شاید هم خواسته من زیاد است. به هر حال وقتی نوشته نمی شد من نمی توانستم کاری بکنم.

یک بازیگر وقتی یک متن نمایشی را می خواند، کاراکتر مورد نظر را در ذهن خودش خلق می کند و یک تصویر ذهنی از نقش برایش به وجود می آید. تصویر ذهنی شما از نگار با چیزی که الان دیده می شود چقدر فاصله دارد و چقدر به هم نزدیک هستند؛
خیلی دوست داشتم فرصت بیشتری به نگار داده شود تا ویژگی های دیگر او هم دیده شود. اگر فرصت بیشتری داده می شد نگار همان چیزی می شد که من دوست داشتم ، ولی تا اینجا نگاری که دیده می شود. 90 درصد به چیزی که من می خواستم نزدیک است.
من تکنیک بازیگری را با حضور در کلاسهای این رشته نیاموختم ، ولی از بازیگری تعریفی دارم که مختص خودم است. با توجه به آن تعریف 90درصد به نگار نزدیک شدم. من تلاش کردم تا حتی یک فریم را هم از دست ندهم. با استفاده از آکسسوار، آستین ، روسری و...
من احساس می کنم که این شخصیت ها گناه دارند، چون ما آنها را خلق می کنیم. نگار بخشی از خود من بود که من آن بخش را بازی کردم که در کارهای آینده آن را نخواهید دید. آن 10درصد هم به دلیل این است که دیگر فرصتی وجود نداشت. نگار در روز اول نقش مثبت خوبی بود.

مسعود حجازی مهر
به اشتراک گذاری
کد خبر : 668833111283974565
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: