• 0

شميم شرقي

یکشنبه 29 مهر 1380 ساعت 17:50
طبع بلند "ابوذر"ی و طمع ورزی های امروزی!روزی "عثمان بن عفان "،200 دینار زر به دو غلام خود داد و به آنها گفت : بروید پیش "ابوذر"، سلام مرا به او برسانید و بگویید: این زرها را عثمان برایت فرستاده است تا هر طور که خواهی و به آن نیاز داری ، خرج کنی و از فقر و مسکنت به در آیی!"ابوذر" از آنها پرسید که : آیا جناب عثمان برای کسی دیگر که چون من نیازمند است ، چنین پولی را فرستاده است؛گفتند: نه ! گفتا: "مگر نه این که من هم یکی از افراد مسلمان هستم ؛ و از بیت المال آنقدر سهم من است که سایر مسلمانان سهم دارند؛ غلامان گفتند: یا ابوذر!، عثمان فرموده است که اینها مال شخصی منند و ما سوگند می خوریم که با مال حرام آمیخته نشده و او جز حلال ، برای تو چیزی نفرستاده است . ابوذر پاسخ داد: مرا به این زرها نیازی نیست . من امروز را در شرایطی آغاز کرده ام که خود را از غنی ترین مردمان می دانم . آن را به کسی دهید که چون من غنی نباشد!غلامها با تعجب گفتند: خدا خیرت دهاد: اکنون در خانه تو ذره ای زاد و توشه ای نمی بینیم . پشیزی در این منزل نیست ! ابوذر گفت : چنین نیست . بروید زیر آن پالانی را که در آن گوشه افتاده است ، بجویید. دو قرص نان خشک جوین دارم که با آن می توانم دور روز را به شب برسانم و منت کسان نکشم . با چنین دارایی، مرا با این دینارها چه کار؛غلام همت آنم که زیر چرخ کبودزهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد استابوذری که خود رنج فقر و ناداری را چشیده ، و همیشه برای درد و گرفتاری دگران فریاد برآورده و بر زراندوزان بی رحم و مروت شوریده است ، چگونه می تواند دل خداجوی خود را راضی کند که دو صد دینار زر از بیت المال بدون کار و علت و بیش از دیگران بستاند؛مطبوعات نوشتندکه ؛ یکی از دولتمردان ارشد، چند تن از معلمان خصوصی فرزندانش را برای تفریح و گشت و گذار با پول خود! به کشور اسپانیا فرستاده است . و یک نماینده مجلس ، از وی انتقاد کرده و گفته است که پول بیت المال نباید دراین راهها خرج شود!لازم نیست به روستاهای میناب و چابهار و تربت جام و کلیبر و کناره رود ارس برویم و کودکان یک لاقبا، پاره کفش ، بی کیف ، شال و کلاهی را ببنیم که به گرسنگی پنهان دچارند و از فقر تغذیه رنگی چون زعفران و دستی لرزان دارند. همین امروز، سری به مدارس دو شیفته و آشفته و شلوغ حاشیه تهران در کنار گوشتان بزنید و بعضی طفلان صبحانه نخورده و دمپایی به پا را بر روی نیمکت های چوبین نیمدار بنگرید که از فرط فقر و فاقه ، چندان حال و حوصله ای برای گوش دادن به تعالیم معلمان صبور و دلسوز خود ندارند و گاهی هم که حوصله دارند، این گلایه ها را از زبان معلمانشان می شنوند که به خاطر قلت حقوق و کرایه کلان خانه ، مجبوریم عصرها و شبها مسافر کشی کنیم یا دفتر دار بازاریان شویم ! اما عده ای حاضرند جلسه ای 30 تا40 هزار تومان به معلم خصوصی بچه هایشان بدهند و یا آنها را با هزینه ای گزاف به اروپا بفرستند!کنون بسنجید تقوای ابوذر غفاری را با بی پروایی زراندوزان امروزی!
به اشتراک گذاری
کد خبر : 667925149143796740
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: