• 2 0
  • 0

روایت غمبار از نحوه جان باختن آزاد و فرهاد، 2 برادر کولبر

فرهاد ِ آزاد

یکشنبه 1 دی 1398 ساعت 21:27
نی به کردی نمی دانم یعنی چه، به فارسی ولی آلت موسیقی غمناکی است که سوز دارد و درد.

روستای نی به کردی نمی دانم یعنی چه، نمی دانم فلسفه اش چیست ولی از امروز به بعد اسم روستای نی هم می شود جایی پر از درد و سوز. آزاد و فرهاد مرده اند، اولی 17 ساله بود و دومی 14 ساله، اولی پارسال ترک تحصیل کرده بود و دومی دانش آموز بود هنوز، کلاس هشتم.

آزاد و فرهاد کولبر بودند، بودند چون دیگر نیستند، پنج روز است که دیگر نیستند. قصه زندگی آنها شبیه همه کولبرهاست، عجین شده با فقر و اجبار، بعد هم مسیرهای سخت کوهستانی‌. آزاد و فرهاد در سرمای اورامانات یخ زدند و قصه شان تمام شد، به همین راحتی ولی عادل که چند دقیقه ای دراین باره با ما حرف زد به همین راحتی از کنار مرگ کولبرها نگذشت.

او گفت آزاد و فرهاد فقط دونمادند، نمادی از برادر بزرگشان که کولبری می کند و برادرهشت‌ساله شان که اگر بزرگ شود او نیز حتما کولبری خواهد کرد و البته صدها جوان و پیری که دلشان نمی خواهد ولی مجبورند کولبر باشند. راستی با این مرگ در دل کوهستان های کردستان، آزاد، فرهاد شد یا فرهاد آزاد؟

در روستای نی الان چه خبر است؟
مرگ آزاد و فرهاد آنقدر بزرگ بود که همه را صاحب عزا کرده است.

حال پدر و مادرش چطور است؟
فعلا که شوکه هستند مثل هر پدر و مادری که داغ می‌بینند. البته آنقدر مردم دور و برشان هستند که بین همدردی ها گم شده اند.

می گویند خانواده آزاد و فرهاد زیر خط فقرند.
بله، وضع مالی بدی دارند. عثمان پدرشان ضایعات جمع می کند و می فروشد. این کار در منطقه ما شغل کسانی است که به اوج فقر می رسند.

شنیده ام مادرشان هم مریض است.
بله، هم بیمار جسمی و بیمار روحی به حدی که مثل بقیه زن های خانه دار نمی تواند از پس کارهای خانه بربیاید. این پدر و مادر سن زیادی ندارند ولی سختی روزگار پیرشان کرده است.

درباره روز حادثه بگویید، آزاد و فرهاد چطور به این روز افتادند و اصلا چرا در این سرما و برف سنگین تصمیم گرفتند کولبری کنند؟
کولبری سرما و گرما نمی شناسد و هر موقعی که احتیاج داشته باشی باید بروی. اینها هم به خاطر فقر مالی و مشکلات خانواده ناچار شدند به دل کوهستان‌های اورامانات بزنند، لباس مناسب هم همراه نداشتند و هر‌دوشان سوء ‌تغذیه داشتند و نحیف و بی جان بودند. آزاد و فرهاد با پسری به نام زانیار برای کولبری رفته بودند. او تعریف می کند که آزاد بعد از این که بار را از آن سوی مرز عراق تحویل می گیرد بین راه از شدت سرما بی حال می‌شودو از حال می رود، فرهاد هم کتش را از تن در می آورد و به دوش آزاد می اندازد تا گرم شود، بعد به همراه زانیار برای آوردن کمک به سمت روستاهای پایین دست حرکت می کنند که متاسفانه فرهاد موفق نمی شود و در اطراف روستای کماله جان می‌دهد.

مردم فرهاد را در چه وضعیتی پیدا کردند؟
او خودش را نزدیک یک باغ رسانده بود، حتی سعی کرده بود با مشت شیشه خانه را بشکند و داخل شود ولی از شدت سرما نتوانست و جانش را از دست داد. مردم اصلا فکر نمی کردند فرهاد توانسته باشد خودش را تا روستای کماله برساند برای همین در کوه دنبالش می گشتند.

کولبرها حتی در سخت ترین روزهای زمستان کم لباس می پوشند، فرهاد و آزاد هم همین طور بودند. علتش فقر است؟
بله فقر که دلیل اصلی است چون نمی توانند لباس های گرم و خوب بخرند ولی قاعده کولبری این است که به علت صعب العبور بودن مسیر باید سبک باشند تا بتوانند 40، 50 کیلو بار را جابه جا کنند.

بار این دو برادر چه بود؟
آنها از کردستان عراق سیگار آورده بودند.

به خاطر چه قدر دستمزد؟
نفری 200 هزار تومان.

الان از صاحب بار خبری هست؟
صاحب بارها که زیادند ولی کسی نمی داند بار برای کدامشان بوده. در ازای جان دو جوان از دست رفته هم اصلا مهم نیست که اینها کیستند.

برای پیدا کردن فرهاد و آزاد به غیر از مردم، نیروهای دولتی هم آمدند؟
به جز هلال احمر هیچ کس. هلال احمر هم فقط دو سگ آورده بود، بدون پوشاک گرم و تدارکات برای مردمی که برای کمک آمده بودند. فقط حدود 3000 نفر از مردم محلی در صحنه بودند.

اولین بار چه کسی جسد فرهاد را پیدا کرد؟
یکی دو نفر از جوان های روستای نی بودند.

آنها جسد را چطور توصیف می کنند؟
می گویند فرهاد مشتش گره کرده و زخمی بوده .

از آرزوهای آزاد و فرهاد خبر دارید؟
البته برای بچه های ما آرزو مفهومی ندارد و ما و آنها همه گورستانی از آرزوها داریم ولی با این حال فرهاد عشق فوتبال بود.

طرفدار کدام تیم بود؟
رئال مادرید. اگر عکس هایش را ببینید با شورت و پیراهن این تیم عکس دارد.

از تیم های ایرانی چه؟
خبر ندارم.

به نظر شما مرگ آزاد و فرهاد می تواند مانع اهالی روستا برای کولبری آن هم در زمستان شود؟
نه، چون این اولین مرگ کولبرها نیست و هر روز یا هرهفته شاهد مردن یا زخمی و زمین‌گیر شدن کولبران هستیم . اگر مرگ می خواست مانع اهالی شود فرهاد و آزاد الان زنده بودند.

مریم خباز - جامعه / روزنامه جام جم

به اشتراک گذاری
کد خبر : 4014308103319252844
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: