• 0 0
  • 0

آیا عراق توان میانجی گری میان ایران و آمریکا را دارد؟!

پنج شنبه 26 اردیبهشت 1398 ساعت 12:15
در بحبوحه تنش ایران و آمریکا تمامی کشورها و بازیگران جهان در حال دوری گزیدن از تنش هستند. برخی از مقامات و شخصیت های عراقی چون سید عمار حکیم، رهبر جریان حکمت ملی و رهبر ائتلاف اصلاح و سازندگی از به کار گیری توان و پتانسیل سیاسی و دیپلماتیک عراق برای تعدیل تنش تهران و واشنگتن سخن گفته اند؛ اما سوال اینجا است در شرایطی که به نظر می‌رسد یکی از کانون‌های تنش و رقابت میان ایران و آمریکا، عراق باشد

کشوری که در 16 سال گذشته، صحنه رقابت جدی میان تهران واشنگتن بوده است، چگونه می تواند در یک تغییر جایگاه و موقعیت از نقش "زمین بازی" به "بازیگری (میانجی)" مهم در راستای تعدیل تنش بدل شود؟ اساسا فارغ از نگاه مثبت این دست از سخنان و مواضع برخی از سران و مقامات عراقی، آیا دولت مرکزی بغداد پتانسیل میانجی گری در این بحران را میان تهران و واشنگتن دارد؟!

با آغاز دور جدید تنش های سیاسی و دیپلماتیک ایران و آمریکا که با روی کار آمدن دونالد ترامپ شروع شد، عراق سعی داشت با به کار گیری راهبرد موازنه قوا که در طول 16 سال گذشته همواره در دستور کار دولت مرکزی بغداد است، خود را حتی الامکان از این بحران سیاسی دو طرف دور نگاه دارد تا تبعات منفی سوگیری از هر کدام از طرفین بر مناسبات طرف دیگر با عراق اثرات سوء خود را نگذارد. به خصوص که عراق کشوری است که هم به دلیل واردات گاز، انرژی برق و کالاهای اساسی و نیز در هم تنیدگی های فرهنگی، تاریخی و نیز اقتضائات ژئوپولیتیکی همسایگی به شدت به تهران وابسته است و هم به دلیل سایه سنگین و هیمنه جدی ایالات متحده بر ساختار اقتصادی عراق نوین نمی تواند خود را از واشنگتن دور نگاه دارد.

اگر چه در تحریم های سال ابتدایی دهه 90 شمسی شرایط، چه از نظر تجاری و اقتصادی و چه از نظر سیاسی و دیپلماتیک به گونه ای بود که فضای تنفسی حداقلی برای همسایگان وجود داشت، اما به نظر می رسد که دونالد ترامپ دیگر تمایلی به باز گذاشتن این فضاها ندارد و برای بستن آنها تلاش می کند.

راهبرد موازنه قوای دولت مرکزی بغداد در این وضعیت هم تحت فشار قرار گرفته و هر روز عراق را به سمت انتخاب نهایی سوق می دهد. به ویژه که با سفر هفتم می(17 اردیبهشت ماه) مایک پمپئو وزیر، امور خارجه آمریکا به عراق زنگ ها برای انتخاب دراماتیک بغداد به صدا در آمده است.

زمانی که سیدعمار حکیم، رهبر جریان حکمت ملی و مسئول ائتلاف اصلاح و سازندگی در اظهارت دیگری که ششم مارس سال جاری میلادی (15 اسفندماه 97) در جریان نشست انجمن دانشگاه آمریکایی سلیمانیه در قالب پیشنهاد همکاری کشورهای عراق، ایران، ترکیه، عربستان سعودی و مصر را برای حل مسائل منطقه مطرح کرد و عنوان داشت که این کشورها می توانند مرکز ثقل منطقه غرب آسیا و خاورمیانه باشند، می توانستیم با اغماض و در نظر گرفتن برخی شرایط و فراهم شدن بسترهایی، انتظار داشته باشیم که بغداد بتواند در سطح مدیریت تنش های منطقه ای غرب آسیا با محوریت تعدیل فضای دو قطبی تهران – ریاض کاری صورت دهد. اما حضور در تنش ایران و آمریکا اقتضائات خاص خود را می طلبد.

شاید به واسطه کدهای ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک عراق در سایه مجاورت با دو حوزه عربی (کشورهای حاشیه خلیج فارس و منطقه شامات متشکل از لبنان، سوریه و فلسطین) از یک سو و اقتضائات ژئوفرهنگی اش در سوی دیگر، این کشور را به مرکز ثقل تمدن های ایرانی، ترکی، عربی و کردی در خاورمیانه بدل کرده باشد و این شرایط بتواند به بغداد در انجام هدفش در این راستا کمک کند، ولی این همه چیز نیست و نیاز به ابزارهای بیشتری برای ایفای نقش در تنش کلان میان ایران و آمریکا را طلب می کند.

باید این واقعیت را هم در نظر داشت که اساسا تنش منطقه ای تهران با برخی از کشورهای عربی زیر مجموعه و تابعی از "کلان تنش ایران و آمریکا" است. یعنی به هر میزانی که دایره تنش تهران و واشنگتن افزایش یابد، متعاقبش بحران ایران در غرب آسیا پررنگ تر خواهد شد.

از این رو اگر شدت بحران در روابط ایران و ایالات متحده رو به فرونی گذارد، کما این در ماه های اخیر هم چنین بوده است، یقنینا برای بغداد مدیریت تنش های منطقه ای و عملیاتی کردن پیشنهاد همکاری کشورهای عراق، ایران، ترکیه، عربستان سعودی و مصر به منظور حل مسائل منطقه غرب آسیا سخت تر خواهد بود. لذا در مجموع باید بغداد حضور در تنش ایران و آمریکا را به عنوان میانجی اساسا با برنامه های منطقه ایش در رابطه با ایجاد یک ائتلاف در یک کاسه نگذارد. چون با وجود آن که در تنش تهران – واشنگتن، بغداد با حفظ راهبرد موازنه قوا تا به امروز توانسته است شرایط را به گونه ای مدیریت کند که هم ایالات متحده و هم جمهوری اسلامی ایران به دنبال حفظ و تداوم روابط خود با عراق باشند و این شرایط یک امتیاز دیپلماتیک خاص و ویژه ای را در اختیار این کشور قرار می دهد که هیچ کشور منطقه ای از آن برخوردار نیست تا بتواند شرایط را آن گونه که می خواهد مدیریت کند، اما با مطرح شدن میانجی گری بغداد در تنش بزرگتر تهران – واشنگتن، مسئله رنگ بوی متفاوتی به خود می گیرد. از این رو که به نظر می رسد اِشِل این تنش بسیار بزرگ تر از توان دیپلماتیک، وزن سیاسی، جایگاه و نقش عراق باشد؛ به گونه ای که سفر سه ساعته شبانه 26 دسامبر سال گذشته میلادی (5 دی 97) رئیس جمهوری آمریکا به عراق که البته بدون هماهنگی با دولت بغداد بود نشان از این دارد از نگاه ترامپ عراق در بهترین حالت نقش "زمین بازی" را در تنش ایران و ایالات متحده دارد. مصداق این سخن هم برنامه کاخ سفید برای استقرار نیروهای نظامی آمریکایی خارج شده از سوریه در خاک عراق است. هر چند که این مسائل واکنش های تند بغداد را در پی داشته است.

البته این سخن به معنای کوچک شمردن پتانسیل عراق نیست، بلکه بازخوانی واقع بینانه و رئالیستی شرایط است. زیرا با وجود آن که دولت جدید عراق با بازیگرادانی برهم صالح، رئیس جمهور و عادل عبدالمهدی، نخست وزیر خبر از آغاز دوران جدیدی در عرصه سیاسی و دیپلماتیک این کشور، چه در داخل و چه در عرصه منطقه ای و فرامنطقه ای می دهد، ولی به نظر نمی رسد که دولت چند ماهه بغداد بتواند از پس این نقش (میانجی گر در تنش ایران و آمریکا) برآید؛ نقشی که حتی تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و انگلستان)، روسیه و چین هم در طول یک سالی که از خروج دونالد ترامپ از توافق هسته ای گذشته است نتوانسته اند از پس آن برآیند. البته شاید نفوذ بغداد به ویژه برهم صالح، رئیس جمهور، عادل عبدالمهدی، نخست وزیر و محمدعلی حکیم، وزیر امور خارجه عراق در میان بازیگران فرامنطقه ای مانند کشورهای اروپایی بتواند فرصتی را در اختیار این کشور قرار دهد تا با همراهی قاره سبز وزن خود را به عنوان مهره و عامل تکمیلی تلاش های بازیگران اروپایی بالاتر ببرد.

عبدالرحمن فتح الهی

به اشتراک گذاری
کد خبر : 3743422312951865265
لینک کوتاه :

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: