با مرتضی غرقی خبرنگار ، از جبهه‌های جنگ تا مذاکرات هسته‌ای

ژورنالیست‌بازی بالای سر جنازه قذافی

مرتضی غرقی خبرنگار شناخته شده‌ای است. هر جا جنگ و بحرانی بوده دشواری‌ها را به جان خریده و وارد میدان شده است. این مرد میدان‌های سخت تجربه‌های جالبی هم دارد که در قالب سه کتاب منتشر کرده است. همین موضوع بهانه‌ای شد تا در روز خبرنگار سراغ او و تجربه‌‌هایش برویم. تجربه‌هایی که از جبهه‌های جنگ در ایران شروع می‌شود و به مذاکرات هسته‌ای ایران و جنگ‌های مختلف منطقه می‌رسد. او که این روزها در حال تلاش برای ورود به یمن است از خبر، نوشتن و خطر برایمان گفت.
کد خبر: ۱۱۵۸۱۲۹
ژورنالیست‌بازی بالای سر جنازه قذافی

شما از جمله خبرنگارانی هستید که تجربههای خاصی دارد، حضور در جنگ تحمیلی، مذاکرات هستهای و.... نکته مهم تر هم این که تجربیات خود را در قالب سه کتاب منتشر کردهاید. چه شد که تصمیم به این کار گرفتید؟

هر خبرنگاری که در عرصه عملیات میدانی قرار میگیرد، باید تجربیاتش را به نسل بعد منتقل کند و اثری از خود به جا بگذارد. حال این کار میتواند در قالب نوشتاری یا صوتی و تصویری انجام شود، اما من قالب مکتوب را ترجیح میدهم چون به نظرم ماندگارتر و در دسترس تر است. ضمن اینکه معتقدم خبرنگاران و سیاستمداران و تمام افرادی که با بحرانهای سیاسی و نظامی جهان درگیر هستند، باید بنویسند و تجربیات خود را در اختیار مردمشان قرار دهند. من و هر شخص دیگری با بودجه همین کشور که در واقع متعلق به مردم است، وارد این رویدادها میشویم و باید بتوانیم اثری هم برای آینده تولید کنیم. اثری که فراتر از خبر باشد و با خود شرح و تحلیل داشته باشد و به کار نسل آینده هم بیاید.

همانطور که اشاره کردید، سیاستمداران، خبرنگاران و ... باید دست به قلم ببرند و بنویسند، اما چه تفاوتی میان نگارش یک خبرنگار و سیاستمدار وجود دارد؟

اول باید به این نکته اشاره کرد که هر انسانی نگاه و برداشت خاص خودش را دارد که در هر اظهار نظر سادهای در زندگی روزمرهاش هم نمود پیدا میکند. حالا وقتی دو انسان متفاوت با دو جایگاه مختلف وارد عرصههای بحرانآمیز و حساس میشوند، هر کدام از جایگاه خود آن را تحلیل میکنند. وقتی یک دیپلمات مذاکرات هستهای را مینویسد، از اتفاقات پیرامونی و بیرونی آن بیخبر است، پس او اطلاعات درون مذاکرات را دارد و مینویسد. من بهعنوان خبرنگار از اتفاقات درونی تا حدی بیخبر میمانم اما اتفاقات بیرونی مذاکرات، چیزی است که من بخوبی با آن روبهرو بودهام، چون در صحنه میدانی حضور داشتم. وقتی هر دو دست به قلم میبریم و مینویسیم، تصویر کاملی از درون و بیرون ماجرا بهدست میآید. البته نکته مهم اینکه نگاه یک خبرنگار موشکافانهتر و مردمیتر و قلمش روانتر است. سراغ موضوعات و مطالبی میرود که میداند برای جامعه مهم بوده و ممکن است دربارهاش پاسخی بخواهد.

شما چند سال سابقه کاری دارید؟

33 سال.

پس بیش از سه دهه از عمرتان را خبرنگار بودهاید. از نگاه شما مهمترین نکات شغلی که یک خبرنگار باید مد نظر قرار دهد، چیست؟

خبرنگاران اگر میخواهند در حرفهشان به جایی برسند، باید چند ویژگی داشته باشند. اول اینکه پرتلاش باشند و مدام کار کنند. دوم صداقت در اطلاعرسانی. سوم اینکه زیاد کتاب بخوانند. حواسشان باشد خبر با همه اهمیتش پر از اطلاعات سطحی و زودگذر است. این کتاب و مقاله است که خبرنگار را عمیق میکند و به او تحلیل و نگاه میدهد. به شما و همه خبرنگاران توصیه میکنم حتما کتاب بخوانید. و اما نکته خیلی مهم دیگری که باید هر خبرنگاری در کار خود مد نظر قرار دهد... گذشت دورانی که خبرنگار داخل مرزهای خود باشد و همین برایش کفایت کند. هر خبرنگار باید آماده رفتن به بیرون مرز باشد. پس این یعنی باید زبان خارجی بلد باشد. هر چند یاد گرفتن زبان انگلیسی خیلی مهم است اما نمیگویم حتما سراغ این زبان بروید، یک زبان بیگانه، حالا هر زبانی را که شد یاد بگیرید. خبرنگاری که زبان خارجی بلد نیست، مثل کسی است که در روستای خودش محبوس مانده و راه ارتباط با دنیا را نمیداند.

شما در جنگهای متعددی هم حضور داشتهاید. مسلما تجربه خطرناکی است که هر کسی حاضر نیست به آن تن بدهد.

کسی که خبرنگار میشود، باید عاشق کارش باشد و از خطرها نترسد. بخشی از این تجربه من حضور در جبهههای جنگ دوران دفاع مقدس بوده که مثل خیلیهای دیگر به جبهه رفتهام. بعد در حمله عراق به کویت و حمله آمریکا به عراق بودم. حمله ناتو به لیبی حمله آمریکا به سودان و در هر اتفاق نظامی در منطقه حضور داشتم بحران سیاسی هم حضور یافتم و در صفر تا صد مذاکرات هستهای هم بهعنوان خبرنگار مشغول کار بودهام. به همین دلیل هم تجربههای خاصی دارم. مثلا خودم را رساندم بالای سر جنازه قذافی و گزارش تهیه کردم. همچنین حدود 12 روز با نیروهای القاعده یک جا زندگی کردم، البته آن زمان هنوز نفرتشان از شیعیان و ایرانیها در این حد نبود که بخواهند ما را بکشند. جالب است بدانید بسیاری از این افراد نماز هم نمیخواندند یا وضو نمیگرفتند و با همان پوتین نماز میخواندند، سه ماه یکبار هم حمام نمیرفتند و رفتارهای عجیبی داشتند. اما در هر صورت ریسک کردم و سختیهایی را پذیرفتم تا از نزدیک با آنها روبهرو شوم و بتوانم تحلیلشان کنم.

از دوران جنگ تحمیلی ایران چه خاطراتی دارید؟

جنگ خودمان یک کتاب مفصل است. اما تمام خاطراتم یک طرف و شهادت شهید سیداحمدی، خبرنگار خودمان در کنارم یک خاطره دیگر است... خاطرهای که هرگز آن را فراموش نمیکنم.

شما هم مجروح شدید؟

سهبار مجروح شدم اما راستش دوست ندارم به این موضوع اشاره کنم.

چرا؟ این هم بخشی از اتفاقات و تجربیات کاری شماست.

بله، اما نمیخواهم تصور شود از خودم تعریف میکنم. یکبار شهید سیداحمدی رفت و من ماندم، یک بار هم شهید حسن هادی.

در کل تجربه پوشش جنگها برایتان چگونه بوده است؟

تلخ... جنگ نقطه بحران است، پر است از زنان و کودکان گرسنه و ترسان، پر از کشته... میتوانم بگویم برایم فرسایش روحی داشته، رفته رفته به خودم و حتی خانوادهام هم آسیب زده، اما اجتناب ناپذیر است و باید رفت... من همین حالا هم در حال تلاش برای ورود به یمن هستم. دوست دارم بروم و اطلاعات دقیقی را از آنجا ارائه کنم. امیدوارم این اتفاق بیفتد.

روایت غرقی از انتشار 3 کتابِ خاطرات

اولین کتاب من مربوط به دوران جنگ است که از «تفنگ تا قلم» نام دارد. کتاب دوم من با نام «خیابان 42» خاطراتم در نیویورک است و سعی کردهام مواجهه یک خبرنگار با بحرانها را نشان دهم و بگویم چطور میشود از این بحرانها فرار کرد.

سومین کتاب من «تجربهای دیگر» نام دارد که میتوانم بگویم پختهتر از کتابهای دیگرم است. چون هم تجربیات نگارشی بیشتری را کسب کرده و هم در مسائل عمیقتر بودم. این «تجربهای دیگر» در واقع برگرفته از همان سخنان مقام معظم رهبری است که وقتی با ایشان درباره مذاکرات هستهای صحبت کردند ایشان میگویند من مطمئنم آمریکاییها در باب مذاکره صداقت ندارند و به شما چیزی نخواهند داد، اما چون شما اصرار میکنید موافقت میکنم. بروید یک بار دیگر تجربه کنید. عنوان تجربهای دیگر در واقع برگرفته از همین حرف ایشان است. این کتاب پشت پرده مذاکرات هستهای است و تمام آنچه در مطبوعات نیامده را در خود دارد. من در 22 ماه مذاکرات هستهای بهعنوان خبرنگار شبکه خبر حضور داشتم. این 22 ماه هر روز که کارهای خبریام را مینوشتم شب به شب اتفاقات مهم را یادداشتبرداری میکردم، در یک برگه یا دفتر کوچک مینوشتم و تاریخ و ساعت میزدم. وقتی هم مذاکرات تمام شد اینها را تبدیل به یک کتاب کردم.

زینب مرتضاییفرد

فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها