• 0 0
  • 0

نگاهی به مواضع و اظهار نظرهای حاشیه ساز سینما گران در دیپلماسی عمومی

لطفا «سیاست» را فیلم نکنید!

سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت 02:30
جوزف استالین، دیکتاتور شوروی سابق زمانی گفته بود: «سینما را در اختیارم بگذارید تا بر جهان حکم برانم.» هرچند این بهره‌برداری سیاسی از سینما در فضای تیره و تار آن زمان شوروی نتیجه مثبتی نداشت، اما آمریکایی‌ها به بهترین شکل از این جمله استالین استفاده کردند و بویژه در سال‌های اخیر بیشترین جولان سیاسی را در سینما داده‌اند.

جلوه گری سیاست خارجی دولت آمریکا در سینما شقوق مختلفی دارد که آمریکاییها در همه آنها به نتیجه رسیدهاند و به وسیله آن افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار میدهند و اگر آگاهی کاملی در این خصوص وجود نداشته باشد، به راحتی جماعتی را با خود همراه میکنند. مصاحبهها و اظهارنظرهای سیاسی هنرمندان و ستارههای سینما و حضورهای بموقع و به هنگام آنها در راستای منافع ملی و سیاست خارجی آمریکا، ساخت فیلمهایی مبتنی بر اهداف سیاسی و نظامی آمریکاییها و حمایت نظام رسانهای و تبلیغات گسترده برای تقویت و ترویج سیاستها بعضی از مهمترین جنبههای فرهنگی آغشته و تحت امر سیاست آمریکاست.

در واقع آمریکا با بازوی اجرایی دپیلماسی فرهنگی، به بهترین شکل ممکن دیپلماسی عمومی خود را در سطح جهان پیش میبرد. در این میان سهم قابل توجه سینما و هالیوود در پیشبرد این اهداف و تقویت و تثبیت این دیپلماسی غیرقابل انکار است.

هدف از دیپلماسی عمومی که اتفاقا واژهاش توسط حکومت آمریکا هم ابداع و مطرح شد، تحت تاثیرقرار دادن افکار عمومی دیگر کشورها با ابزارهایی چون انتشار متن و عکس و فیلم و مبادلات فرهنگی و رسانههای همگانی اعم از مطبوعات و فضای مجازی است. دیپلماسی عمومی تحت حمایت و برنامهریزی دولت و حکومت قرار دارد و خطمشی و سیاستهای آنها در همه مسیر و جنبههای مختلف این برنامهها جاری است.

دیپلماسی آنها، دیپلماسی ما

آمریکا بیش از هر کشور دیگری در زمینه دیپلماسی عمومی و دیپلماسی موفق عمل کرده و سیاستهای کلان خود را در سطح جهان پیاده کرده است. منتهی این تبیین سیاستها به شکلی هنرمندانه و هوشمندانه انجام میشود و سینماگران هر جایی که لازم باشد پای منافع ملی خود و سیاستهای دولت و حکومت آمریکا میایستند، اما پای دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی ما تقریبا همیشه لنگ میزند و آنطور که باید و شایسته است، انجام و چه بسا جدی گرفته نمیشود. نتیجه این میشود که برخی هنرمندان و سینماگران ما نه تنها موضعی جدی در راستای اهداف و سیاستهای خارجی کشور نمیگیرند، بلکه حتی گاهی شاهد اظهارنظرهای عجیب و غریب و متناقضی با نگاه کلیشه ای و مورد تائید سیاستهای رسمی هستیم که در دیپلماسی عمومی و فرهنگی کارکرد معکوسی دارد و به نوعی گل به خودی محسوب میشود.

نمونه اخیرش همین نامه علیرضا داوودنژاد، کارگردان کشورمان خطاب به دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکاست که با عباراتی چون به اهتزار درآوردن پرچم آمریکا در میدان آزادی تهران و آرزوی موفقیت برای ترامپ، به نوعی یک پاس گل به آمریکا محسوب میشود و حکم نوشابه بازکردن ولو با طعنه و کنایه برای آمریکاییها را دارد.

سوال اینجاست که چنین نامهای از سوی یک چهره فرهنگی ایران، با چه هدفی صورت میگیرد و چقدر نشانه فقدان یک استراتژی مناسب و یک دیپلماسی عمومی حساب شده و برنامهریزی شده است؟ آیا اساسا دولت نباید در جهت تبیین و تقویت منافع ملی و سیاست خارجی کشور و تحت تاثیر قراردادن افکار عمومی کشورهای جهان، هدفمند عمل کند و کنشگر باشد و نه خنثی و صرفا مبتنی بر واکنش؟ نسبت ما با استانداردهای جهانی دیپلماسی عمومی چیست؟

گل به خودیها

سینما یکی از مصادیق موثر و تعیینکننده دیپلماسی عمومی و فرهنگی است، اما هرچقدر هالیوود بازوی اجرایی قدرتمند اهداف و سیاستهای دولت و حکومت آمریکاست، سینما و دولت ایران نهتنها در این زمینه عملکرد خوب و قابل دفاعی ندارد، حتی گاهی در مقاطع زمانی مختلف و بویژه در این شرایط که به مقابله به مثل و رویکردی جدی و اساسی در این زمینه نیازداریم، گل به خودیهایی تماشایی میزند. فیلمهایی به نمایندگی از جمهوری اسلامی ایران و حتی گاهی با مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در جشنوارههای سینمایی ریز و درشت و معتبر و مهجور جهان شرکت میکنند که نشانی از دیپلماسی عمومی و اهداف و سیاستهای کلان کشور در آنها به چشم نمیخورد و حتی نسبت به نگاه رسمی ایران هم زاویه دارند. در کنار اینها مصاحبهها و اظهارنظرها و یادداشتهای عجیب و غریب و متناقض با سیاستهای کشور هم کم نیست. اینها بخوبی نمایانگر کم اعتنایی و کمتوجهی دولت نسبت به اهمیت فرهنگ و بویژه سینما به عنوان یکی از اهرمهای مهم دیپلماسی، اطلاعرسانی و تاثیرگذاری است.

مصداقهای آمریکایی

اگرچه جمهوریخواهان آمریکا در سالهای اخیر، بیشترین سهم را در سلطهگری و خشونت و جنگطلبی داشتهاند و هر آن که اراده کردند جلوههای این قدرتطلبی را در فیلمهای هالیوودی به تصویر کشیدهاند، اما دموکراتهای به اصطلاح صلح طلب هم به نوعی دیگر برای جهان خط و نشان کشیدند و با دشمنتراشی، منافع ملی و سیاست خارجی خود را در قالب فیلمهایی جذاب و مهیج به خورد تماشاگران در سراسر جهان دادند و آنها را وادار به پذیرش حقانیت دروغین آمریکا کردند. همه فیلمهایی که با ردیف بودجهها و تجهیزات سیا، پنتاگون و ناسا و تحت نظارت آنها همچون خواندن مو به موی فیلمنامه برای تائید یا رد ساخته شوند، دیدار سران نهادها و سازمانهای مختلف سیاسی، حکومتی، دولتی و امنیتی با مدیران کمپانیهای هالیوودی برای پیشنهاد سوژه و ساخت فیلم مبتنی بر خواست و سلیقه سلطهگر آمریکایی و اظهارنظرها و مصاحبهها و حرکتهای سیاسی سینماگران تحت میل و اراده دولت و حکومت آمریکا بخشی از مصداقهای همان دیپلماسی عمومی است. به جز آن بخش مهم و تعیینکنندهای از هالیوود توسط یهودیها و صهیونیستها مدیریت میشود و تصمیمگیریها درباره برخی سوژهها و موضوعات و داستان فیلمها، بیبرو برگرد ناشی از اراده آنهاست.

این اوبامای دموکرات بود که در بازدید از کمپانی انیمیشن سازی دریم ورکز، پیوند و درهم تنیدگی سینما و سیاست آمریکا را به عینیترین و صریحترین صورت بیان و علنی کرد. او خطاب به کارکنان این استودیو گفت که دولت آمریکا از طریق شماست که یک فرهنگ جهانی را شکل میدهد.

این تازه حرف اوباما درباره یک کمپانی انیمیشن سازی است و نشان میدهد آمریکا حتی از این ظرفیت نمایشی که علیالظاهر بیشتر مناسب حال بچههاست هم به فکر بهرهبرداری سیاسی است، چه رسد به فیلمهایی با مخاطب بزرگسال. رئیسجمهور پیشین آمریکا، در صحبتهای آن روزش، اهداف و سیاستهای آمریکا در این زمینه را به شکل واضح و مستقیمتری هم بیان میکند: «هالیوود و صنعت سرگرمی از بعضی جنبه ها، بخشی از دیپلماسی آمریکاست. این درست همان چیزی است که ما را از دیگران متمایز کرده و به یک قدرت جهانی تبدیل میکند.»

باز در همین زمان اوباماست که سیاسیترین جایزه تاریخ اسکار اهدا میشود و جایزه بهترین فیلم به شکلی غرض ورزانه و جهتگیرانه به اثر ضدایرانی «آرگو» میرسد و همسر رئیسجمهور وقت، نام این فیلم را به عنوان برنده اعلام میکند. اینها شاید عریانترین جلوه دیپلماسی عمومی و فرهنگی آمریکا باشند.

درعین حال مصادیق این دیپلماسی گاهی شکلهای سادهتری هم پیدا میکند؛ مثل سفر چند سال پیش شان پن، بازیگر و کارگردان مشهور هالیوودی به ایران و شرکت در نمازجمعه تهران به سادهترین و بیپیرایهترین شکل ممکن. او البته به عنوان خبرنگار سان فرانسیسکو کرونیکل به ایران آمده بود و بعد از بازگشت به آمریکا، به طور ضمنی سهم خود را به منافع ملی آمریکا و سیاست خارجی کشورش ادا کرد و در گزارش خود با وجود تعریفهایی از کشورمان، کنایههایی را نثار ایران کرد.

مصداقهای ایرانی

هرچقدر فهرست مصادیق آمریکا درباره جلوه سیاستهای کلان آن کشور در فرهنگ و سینما فراوان است، مصداقهای ایرانی آن بسیار ناچیز و بیشتر در حد همان گل به خودی است! فقط شاید در سالهای اخیر بتوان به موضوع برجام رسید که موجی در رسانهها و فضای مجازی در برداشت و باعث موضعگیری چند هنرمند و سینماگر از جمله مجید مجیدی در این خصوص شد. اما به نظر میرسد هنوز راه درازی تا وضعیتی استاندارد در این خصوص داریم و دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی، جایگاه شایسته و مناسبی در میان دولت و سینمای ایران ندارد. در حالیکه بویژه در شرایط کنونی که کشور ما مورد هجمه سیاسی دشمنان و مخالفان بویژه آمریکا قرار دارد، همه بازوها و اهرمهای اجرایی سیاسی و فرهنگی بویژه سینما و سینماگران بهطور منظم و برنامهریزی شده، در همسو با اهداف و سیاستهای کلان کشور حرکت کنند و به شکلی قاطع، صریح و هنرمندانه افکار عمومی دنیا را تحت تاثیر قرار دهند.

امید رحمانی

به اشتراک گذاری
کد خبر : 3283552887821505001
لینک کوتاه :
.

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: