• 0 0
  • 0

سنگ مفت گنجشک مفت!

جمعه 5 خرداد 1396 ساعت 02:00
در یکی از ادوار قوه قضاییه اداره‌ای ایجاد شده بود که کارش رسیدگی به مشکلات مردم در مراجع قضایی بود. این تشکیلات گرچه بانیت خیرخواهانه ایجاد شده بود، اما برخی از کارهایی که انجام می‌داد، از مبانی حقوقی متقنی برخوردار نبود.

به همین خاطر هم بعدها این اداره منحل شد. از جمله کارهای این اداره کل، رسیدگی به شکایات و اعتراض به آرایی بود که پیش از این صادر و قطعی شده بود. رویه به این صورت بود که تقاضاهای ارسال شده، برای رسیدگی به بخش‌های مربوطه ارجاع می‌شد.

در یکی از مواردی که به من ارجاع شده بود، فردی در اوایل انقلاب از طریق دادگاه نظامی‌ محکوم شده بود به حبس، برگرداندن وجوهی که گرفته بود و پرداخت جزای نقدی در حق دولت.

چون غیر از تقاضای رسیدگی، هیچ‌گونه مستنداتی پیوست آن نبود، از طریق آدرس و شماره تلفن موجود در شکوائیه، شاکی را دعوت کردیم. پس ازحضور، از وی که پیرمردسالخورده‌ای بود پرسیدم: مگر حکم اجرا نشده است؟ گفت: چرا. گفتم: بیست و هفت سال پس از اجرای حکم، فکر می‌کنی چه کاری می‌شود انجام داد؟ گفت: حق من ضایع شده و دادگاه به من ظلم کرده است. دیدم اصرار دارد به شکایتش رسیدگی شود.

خواستم چنانچه مدارک یاسوابقی از رأی دارد بیاورد. چند روز بعد یک نسخه از رأی را آورد. تکه کاغذی که در اثر گذشت زمان بسیاری از کلماتش رنگ باخته بود و از بس کاغذ تاخورده بود، خطوط مندرج در آن نیز قابل خواندن نبود. بسختی توانستم کلماتی از آن را بخوانم. شاکی چون احتمال داده بود کپی رأی قابل استفاده نخواهد بود و اگر تنها نسخه رأی را ضمیمه تقاضایش کند ممکن است پاره شود یا لابه‌لای دیگر نامه‌ها گم شود، بنابراین ترجیح داده بود آن را نزد خود نگه دارد. از آنجا که از خطوط رنگ‌ورو رفته چیزی مفهوم نبود، از شاکی خواستم هرآنچه اتفاق افتاده بود را برایم بازگو کند.

او گفت: قبل از انقلاب یک قبضه اسلحه شکاری داشته و سهمیه فشنگ را هر ماه از ژاندارمری می‌گرفته است. پس از پیروزی انقلاب چندبار به ژاندارمری رفته بود ولی باتوجه به اوضاع نابسامان پیش آمده، نتیجه‌ای نگرفته بود. در آخرین مراجعه‌اش به وی گفته بودند مسئولیت این‌کار به کمیته‌های انقلاب اسلامی‌ واگذار شده است. شاکی که قبلاً آخر هر ماه برای گرفتن سهمیه فشنگ مراجعه می‌کرده این‌بار نیز آخر ماه به کمیته انقلاب رفته بوده و پس از ورود به محوطه کمیته دیده بود عده‌ای جلوی پنجره اتاقی صف ایستاده‌اند. او نیز مثل سایرین در صف ایستاده بود. وقتی نوبتش رسیده بود، فردی که داخل اتاق پشت میزی نشسته بوده مبلغ 3000 تومان شمرده و به وی تحویل داده بود و بعد لیستی را گذاشته بود جلوی شاکی و گفته بود برادر اینجا اسمت را بنویس و امضاء کن. او هم پول را گرفته بود و در لیست اسمی ‌را نوشته بود و امضاء کرده بود. شش ماه به همین طریق خودش را بجای پرسنل کمیته قالب کرده بود.

لیست را امضاء و هر ماه مبلغ 3000 گرفته بود. در ماه هفتم که روند اداری کمیته نظم ونسقی پیدا کرده بود و از قضاء مسئول پرداخت حقوق هم عوض شده بود، از شاکی کارت ‌شناسایی خواسته بود و چون کارتی نداشته به وی شک کرده بود. پرسیده بود در کدام قسمت کار می‌کند و چرا تا به حال او را ندیده است؟ چون شاکی پاسخ مناسبی نداشته، او را دستگیر کرده بودند و برایش پرونده تشکیل شده بود. شاکی امروز و متهم آن روز، نهایتاً در دادگاه محکوم شده بود. پس از شنیدن این قصه، پرسیدم: آیا در کاری که کردی خودت را گناهکار می‌دانی؟ گفت: البته. گفتم: سال‌ها پیش پولی را به ناحق گرفتی الآن آمدی گناهت را پاک کنی؟ گفت: فقط باید پولی که گرفته بودم را از من می‌گرفتند. برای چه به زندان و جریمه محکومم کردند. پرسیدم: مگر پول را به تو قرض داده بودند که خواسته باشند فقط همان مبلغ را از تو بگیرند؟ کسی که جرمی ‌انجام داد نباید مجازات شود؟ گفت: فکر می‌کردم از این طریق می‌توانم حقم را بگیرم. پس از چند لحظه عصایش را برداشت و رفت.

دکتر محمدباقر قربانزاده - رئیس دادگاه کیفری یک استان تهران

ضمیمه تپش جام جم

به اشتراک گذاری
کد خبر : 2855926541180589585
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: