• 0 1
  • 0

مشکلاتی که وسواس‌ها در خانه به وجود می‌آورند

امان ‌از بشور ‌و بساب‌های‌ شب ‌عید

سه شنبه 18 اسفند 1394 ساعت 13:00
بارها کابینت‌های آشپزخانه را تمیز می‌کند، یک‌بار با این شوینده قوی بار دیگر با شوینده‌ای قوی‌تر، برای برق انداختن پنجره‌ها چند جور دستمال ردیف کرده است، به نوبت از هر کدومشان استفاده می‌کند، اما گویی پنجره‌ها قصد تمیزی ندارند.

از فرش شستن‌اش صحبت نکنم بهتر است، آنقدر پارو به فرش می‌کشد که در هر بار گمان می‌کنم گوشه‌ای از فرش کنده خواهد شد.

کریستال‌های داخل بوفه بیش از سه روز است که در حال شست‌وشو و لکه‌گیری است و... این تنها یک روی سکه خانه‌تکانی خاله‌جان است.

روی دیگر این سکه، دستان پوست‌پوست شده و ورم کرده‌اش است که با هزار کرم مرطوب‌کننده هم نمی‌توان آنها را نرم و لطیف کرد.

مادر می‌گوید: خاله‌جان وسواس دارد، اما خاله معتقد است مادر اصول خانه‌تکانی نمی‌داند و تمیزی و نظافت او به‌هیچ‌وجه مورد قبولش نیست، چرا که او از همان بچگی سرهم‌بندی کار کن است.

نظافت افراطی و وسواسی

خانه‌تکانی یکی از بهترین رسوم فرهنگی ما ایرانیان محسوب می‌شود که معمولا همگان نیز نسبت به آن توجه ویژه‌ای دارند و در آخرین روزهای سال، هریک به قدر قوت و توان، دستی بر آتش دارند و تلاش می‌کنند خانه را برای تحویل سال جدید آماده کنند.

تمیزی و پاکی محیط زندگی نقش بسزایی در سلامت و بهداشت روان افراد دارد و از آنجا که انسان موجودی تاثیر‌گذار و تاثیر‌پذیر است، شایسته است محیط زندگی او پاکیزه و نظیف باشد.

برای روشن‌تر شدن مساله مثالی می‌زنیم، به منزل دوستان و آشنایان دعوت می‌شوید، اما به محض ورود به خانه، وقتی با منظره‌ای به هم ریخته و نامنظمی مواجه شوید سریعا دوست دارید آنجا را ترک کنید، و در توجیه این حس‌تان می‌گویید:

«حس خوبی نداشتم، خانه پر از انرژی منفی بود.» شاید به کرات این حس را تجربه کرده باشید، علت آن را چه می‌دانید؟ روان‌شناسان در توصیف این وضعیت عنوان می‌کنند که در بدو ورود به خانه، شما به‌واسطه انرژی‌های منفی که سراغ‌تان می‌آیند.

احاطه می‌شوید و تحریک بخش‌هایی از مغز است که باعث می‌شود شما نسبت به محیطی که در آن لحظه حاضر هستید، حالتی شبیه به انزجار و نفرت داشته باشید.

فلسفه خانه‌تکانی عید هم چیزی جز زدودن انرژی‌های منفی از اطراف برای آرامش روان و سلامت جسم نیست.

چرا که انسان نه‌تنها در محیط منظم و پاکیزه احساس آرامش می‌کند، بلکه هارمونی و هماهنگی بین اجزای خانه نیز موجب تسکین روان می‌شود و در خانه‌تکانی با شست‌وشو و نظافت وسایل خانه و زندگی است که می‌توان با پاک کردن آلودگی‌ها از اسباب در جهت سلامت جسم و جان گام برداشت و صد البته این نظافت باید درحدی باشد که خانه و اسباب آن تمیز شوند.

نظافت، تمیز کردن در حد اعتدال است تا نظم و انضباط در محیط زندگی ایجاد شود، این کار نتیجه مثبت و مطلوبی داشته و موجب رضایت فرد و دیگران می‌شود.

اما وقتی این نظافت آن‌قدر از اعتدال خارج شود که موجب آزار و خستگی دیگران شود یا به جای اینکه هدف تمیز کردن محیط باشد.

فرد احساس اجبار برای تکرار رفتاری کند، باید به اختلال وسواس در وی شک کرد، مثلا کسی که طی 5 دقیقه، دوبار وسیله‌ای را که تمیز شده، مجددا نظافت کند، مشکوک به وسواس است.

احساس بی‌نظمی و آشفتگی درونی علت اصلی این رفتار است که فرد آن را به شکلی که تسکین بخش است به بیرون انعکاس می‌دهد. کسانی که بیش از حد برای نظافت وقت می‌گذارند بی‌گمان درونی آشفته‌تر دارند.

وسواسی‌های همیشه سخت گیر

شخص مبتلا به وسواس با فکری وسواسی و رفتاری تکراری شروع به نظافت بیش از حد سطح یا شیء می‌کند که گاه این عمل بیشتر معنای ساییدن به خود می‌گیرد.

معمولا فرد فکر می‌کند حتما باید چند مرتبه، چیزی را بشوید تا آن تمیز یا تمیز‌تر شود، در حالی که دیگران آن محل یا شیء را تمیز می‌دانند. این احساس اجبار باعث تلف کردن وقت و افت عملکرد می‌شود.

شاید با افرادی مواجه شده باشید که از مدت‌ها قبل شروع به خانه‌تکانی کرده‌اند، اما باز در لحظه تحویل سال همچنان مشغول خانه‌تکانی هستند و خانه‌شان بوی تمیزی نمی‌دهد که هیچ، پر از آلودگی و کثیفی هم هست، اینان نمونه‌ای از همان افراد وسواسی مورد بحث هستند.

وسواس، استرس و فشار زیادی را متوجه فرد و دیگران می‌کند و همچنین باعث کلافگی می‌شود. افراد وسواسی به طور پیوسته رفتاری را به اجبار تکرار می‌کنند و معمولا در پایان هم از عملکرد خود احساس رضایت نمی‌کنند

در حالی که اگر فرد به نظافت در حد رفع شلختگی و بی‌نظمی اهمیت دهد، هم خود و هم دیگران از نتیجه عملکرد، احساس رضایت و مطلوبیت خواهند داشت.

چگونه بفهمیم رفتارمان وسواسی است؟

معمولا فرد مبتلا، زمانی که رفتارش از حالت عادی خارج شود، خود، متوجه عادی نبودن رفتارهایش می‌شود، چرا که بیش از دیگران عذاب می‌کشد و بیشترین استرس را تحمل می‌کند و هیچ وقت هم از عملکرد خود احساس رضایت و خشنودی نمی‌کند.

گاهی برای افراد وسواسی، فقط نظافت یک چیز و یک مکان مهم است، مثلا مدام لباس می‌شوید، اما خانه‌اش پر از گرد و خاک می‌شود، این در حالی است اگر کسی متعادل باشد، همه چیز و همه جای زندگی نظم و انضباط خواهد داشت.

از سوی دیگر، افراد مبتلا کار دیگران و تمیز کردنشان را قبول ندارند و ترجیح می‌دهند فقط خودشان کارهایشان را انجام دهند چرا که رضایت دلشان تنها به این است در حالی که افراد عادی از کمک دیگران استقبال می‌کنند.

وسواس از کجا می‌آید؟

سهم وراثت و یادگیری در وسواس به یک اندازه است. اگر در خانواده‌ای سابقه وسواس وجود داشته باشد، احتمال این که فرد مبتلا به این اختلال شود، بسیار است اگرچه نمی‌توان به نقش یادگیری در بروز این مشکل، بی‌تفاوت بود.

مثلا وقتی فردی از دوران کودکی، از جانب والدینش وادار به رعایت انضباط و تمیزی افراطی و بیش از حد شود.

بی‌شک این خصیصه را نیز در بزرگسالی به همراه خواهد داشت و اگرچه حتی ممکن است برحسب برخی شرایط زندگی، وسواس هم شدیدتر شود.

خانه‌تکانی وسواسی که باید درمان شود

فردی که مبتلا به وسواس فکری است معمولا امور روزمره زندگی خود را چند مرتبه مرور ذهنی کرده و هربار اعمال خود را به شکل وسواس گونه در عالم خارج از ذهن پیاده می‌کند.

مثلا، در طول روز به کرات ممکن است در مورد این که کدام بخش از خانه را چگونه تمیز کند، تفکر کرده و هربار به طریقی برای آن نقشه بکشد و وارد عمل شود.

این رفتار نه تنها به خود فرد آسیب می‌رساند بلکه ناخودآگاه موجب آزار و اذیت اطرافیان علی‎الخصوص اعضای خانواده می‌شود.

معمولا آخرین روزهای سال و برنامه خانه‌تکانی آن، برای همسر و فرزندان افراد وسواسی، معضلی آسیب زننده است که سلامت جسمی و روحی آنان را نیز بسیار در معرض خطر قرار می‌دهد

بنابراین بر افراد مبتلا لازم است در اسرع وقت برای درمان مراجعه کنند چه بسا تکرار شست و شو و وارسی علاوه بر آسیب روانی به جسم فرد به شدت روی ارتباطات خانوادگی تاثیر گذاشته و آن را تضعیف می‌کند.

اگر چه شاید برخی از افراد به صورت ذاتی نسبت به پاکی و تمیزی محیط زندگی خود حساس‌تر از بقیه باشند، اما اگر این دقت و تمیزی مشکل ساز نبوده و به اطرافیان فرد هم آسیب نرساند، نیاز چندانی به درمان احساس نمی‌شود.

اما در غیر این صورت باید سریعا به فکر چاره‌ای برای حل مشکل بود. بهتر است اطرافیان چنین اشخاصی وی را نزد مشاور برده و در تمامی مراحل درمان با درک نوع اختلال و حمایت‌های روحی بهبودی وی را تسریع ببخشند.

فرد وسواسی، باید خود را دریابد

فرد وسواسی نیز باید به خود کمک کند و در نخستین گام باید بپذیرد که در هر چیزی اگر رعایت اعتدال نشود، مشکلی موجود است، بنابراین مصلحت است نه کم بگذارد و نه زیاده‌روی کند.

وقتی همه اذعان می‌کنند خانه مرتب و شی تمیز است، آن را بپذیرید تا در دام تکرار و وسواس نیفتد، هرگاه بنابراین حس کردید مدام کاری را تکرار می‌کنید، سریعا دست از انجام آن عمل بردارید.

از سوی دیگر، باید افکار مزاحم را از خود دور نماید تا بتواند بر مشغله فکری، خستگی بیش از حد و بیماری جسمی و روانی خود فایق آید. بهترین کار کنترل افکار است به این صورت که افکار مخرب را اندک‌اندک نادیده بگیرید.

مثلا اگر فکر می‌کنید وسیله‌ای را باید پنج بار بشویید تا تمیز شود، هربار یک بار از تعداد دفعات شستن کم کنید تا در نهایت به یک بار برسد. باید خودتان را متعهد به انجام ندادن رفتار تکراری کنید، گویی فردی به عنوان ناظر بر کار شما نظارت می‌کند و اجازه تکرار به شما نمی‌دهد.

برای موفقیت بیشتر بهتر است فضای کار را شاد کنید تا خستگی دیرتر به سراغتان بیاید. کار با موسیقی، وادار کردن خود به قبول داشتن کار دیگران و کمک گرفتن از آنها، نه تنها انجام خانه‌تکانی را آسان‌تر می‌کند، بلکه مانند تمرینی، برای مبارزه با وسوسه وسواس هم بسیار مفید و کارساز است.

کمک اطرافیان الزامی است

با وسواس وسواسی‌ها باید مبارزه کرد و اولین راه مبارزه این است باید این فرهنگ جا افتاده اما اشتباه را که می‌گوید: «کسانی که وسواس دارند، منظف و نظیف هستند» را از بین برد، باید بپذیریم این اشخاص دچاری بیماری هستند.

در دومین گام باید به محض مشاهده رفتارهای وسواسی در یک فرد، درصدد ترک دادن آن رفتارها برآییم. اطرافیان فرد وسواسی نباید برای ایجاد آرامش در فرد، هر چه او می‌خواهد را انجام دهند یا خود را مکلف به اجرای فرامین وی بدانند.

مثلا اگر به هنگام تمیز کردن فرش، چندین بار متذکر می‌شود که چگونه کف زده شود و به چه میزان آبکشی شود، باید به محض احساس این مطلب که این خواسته از حد اهمیت به نظافت معمولی خارج است،​ به حرف فرد وسواسی گوش نداد تا اندک‌اندک وسواس را از بین برد.

بی‌توجهی اطرافیان به حرف‌ها و خواسته‌های فرد مبتلا، باعث می‌شود وسواس کمرنگ‌تر شود. مخصوصا وقتی وسواس رنگ مذهبی به خود می‌گیرد، باید مراقب باشیم نه تنها بیمار را در دام تقدس دادن به رفتار وسواسی‌اش نیندازیم.

بلکه خودمان نیز تحت تاثیر آن قرار نگیریم، مثلا وقتی فرد وسواسی در پاکی و نجس بیش از حد وسواس به خرج دهد، باید به او تذکر دهیم که این رفتار هرگز رفتار مذهبی نیست.

البته اهمیت ندادن به خواسته‌های فرد وسواسی، او را عصبی و پرخاشگر می‌کند، برای اجتناب از این وضعیت توصیه می‌شود این کار را تدریجی و با تذکر دادن انجام دهید.

چه‌بسا اگر این روش را پیاده نکنیم، فرد مبتلا به وسواس شرطی شده و مشکلش روز‌به‌روز شدیدتر می‌شود.

نسرین دهخوارقانی

ضمیمه چاردیواری

به اشتراک گذاری
کد خبر : 2309065338370917885
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: