• 4 153
  • 91

اعترافات عجیب قاتل سپهر کوچولو

یکشنبه 15 شهریور 1394 ساعت 09:04
«در خانه مشغول استراحت بودم که صدایی را شنیدم که می‌گفت اشکان عجله کن چاقو را از آشپزخانه بردار و به کوچه برو، چاقو را برداشتم و به کوچه رفتم. پسربچه‌ای را دیدم که او را پیش از این در رویاهایم دیده بودم. او شبیه بچگی‌های خودم بود. دیگر چیزی نفهمیدم و فقط یادم می‌آید شب در پارک خوابیدم و بعد مردی در خیابان مرا صدا زد و وقتی برگشتم به دستانم دستبند زد.»

به گزارش جام‌جم، این بخشی از اعترافات عامل جنایت جنوب تهران است. اشکان 35ساله متهم است سه شنبه هفته گذشته در خیابان وحدت اسلامی سر کودک 10 ساله‌ای را با چاقو بریده و سپس از محل فرار کرده بود.

متهم به قتل شامگاه چهارشنبه در خیابان داور حوالی چهارراه گلوبندک توسط ماموران شناسایی و دستگیر شد و در بازجویی‌ها به قتل سپهر کوچولو اعتراف کرد.

روز گذشته متهم پس از انتقال به دادسرای امور جنایی، مقابل بازپرس جنایی قرار گرفت و جزئیات جدیدی از قتل پسر ده ساله را فاش کرد.

اشکان در جلسه بازپرسی ادعا کرد: 12سال قبل از یکی از استان‌های غربی به تهران آمدیم و همراه مادرم که اکنون 90 سال دارد در خیابان وحدت اسلامی ساکن شدیم. سال 82 با مدرک دیپلم در یک بانک استخدام شدم، اما بعد از پنج سال وقتی برادرم مرا به کراک معتاد کرد، از کار اخراج شدم و از آن زمان خانه بودم.

برادر و خواهرانم همه تحصیلکرده و مدیر هستند، اما به مادرم سر نمی‌زدند. من بچه آخر هستم، اما برادرزاده‌هایم از من بزرگتر هستند. من معتاد به مرفین هستم و آن را از ناصرخسرو خریده و تزریق می‌کنم. در این چند سال دو رگ دستم بر اثر تزریق زیاد خشک شده است.

متهم به قتل ادامه داد: پنج بار به اتهام مواد مخدر و نزاع با خانواده‌ام دستگیر شده‌ام. یک بار40 سانت شیشه از من کشف شد که متعلق به دوستم بود.بیشتر مواقع خانه نیستم و کارتن‌خوابم. کارتن‌خوابی ژنتیک در خون ماست. برادرم هم که چند بچه بزرگ دارد چند سالی است به تهران آمده و کارتن خواب شده است.

مرد معتاد درباره روز جنایت ادعا کرد: چند روز قبل برادرم به خانه‌مان آمد و مدام از چاقوی آشپزخانه حرف می‌زد. آن روز صدای پیرمرد خوش سیمایی را شنیدم که گفت عجله کن و چاقو را بردار و به خیابان برو! چاقو را از خانه برداشتم و در کوچه پسری را دیدم که شبیه بچگی‌های خودم بود. من دیگر چیزی یادم نمی‌آید و نمی‌دانم خون از کجا روی لباسم ریخته است. چاقو را به فردی فروختم و با پولش مرفین خریدم. به بیمارستان رفتم تا آن را تزریق کنم که باز هم پیرمرد آنجا بود و سرنگ خود را به من داد تا مرفین را تزریق کنم. تنها چیزی که یادم می‌آید یک شب در پارک خوابیدم و بعد از آن در خیابان دستگیر شدم. پول موادم را هم مادرم می‌داد و برخی اوقات با فروش کفش و وسایلم پول مواد را به دست می‌آوردم.

اشکان خاطرنشان کرد؛ آقای قاضی مرا اعدام کنید تا راحت شوم. پشیمان هستم و آن موقع در حال خودم نبودم. من دروغ نمی‌گویم و بچه را نمی‌شناختم. عمدی در کشتن سپهر نداشتم و اگر خانواده او مرا ببخشند حاضرم تا آخر عمر نوکری آنها را بکنم. قاتل‌ها همیشه انگیزه دارند، اما من ذهنم بیمار است. باور کنید هیچ چیزی از صحنه قتل یادم نمی‌آید، اما چهره پسربچه را خوب یادم است. من دو بار با زدن رگم خودکشی کردم و ای کاش آن موقع می‌مردم. در این دو روز دلتنگ مادرم هستم و ای کاش او را می‌دیدم.

در ادامه جلسه بازپرسی وقتی مادر سپهر کوچولو با قاتل فرزندش روبه‌رو شد، یاد صحنه قتل فرزندش افتاد و به بازپرس پرونده گفت: پسرم خیلی خوب و مهربان بود. او بی‌گناه بود چرا باید گلوی فرزندم بریده شود. مرد سنگدل ادعا کرده معتاد و بیمار است که این موضوع دروغ است. می‌خواهم خودم قاتل فرزندم را قصاص کنم. من بدون حضور پدرش سپهر را چهار سال با خون جگر به بهترین شکل بزرگ کردم و حق او این نبود.کار این جنایتکار کمرم را شکست. من فقط قصاص در محل جنایت را می‌خواهم.

با اعترافات قاتل 35 ساله او با دستور سجاد منافی آذر بازپرس شعبه سوم دادسرای امور جنایی بازداشت شد تا تحقیقات در رابطه با شناسایی انگیزه اصلی جنایت توسط کارآگاهان پلیس آگاهی انجام شود.

ذهنم بیمار است

هنوز خمار است. سرش را به زیر می‌اندازد و باید هر سوال چندبار پرسیده شود تا متوجه شده و جواب دهد. فرصتی کوتاه پیش آمد تا گفت‌وگویی با او داشته باشیم که در ادامه می‌خوانید.

چرا مرتکب قتل شدی؟

نمی‌دانم چرا این کار را کردم. باور کنید هیچ چیز از آن روز یادم نمی‌آید. من ذهنم بیمار است و تحت درمان هستم.

رابطه‌ات با خانواده‌ات خوب است؟

چند وقت است آنها را ندیده‌ام. سال قبل به خانه برادرم رفتم که او مرا راه نداد و از خانه‌اش بیرونم کرد.

چند خواهر و برادر داری؟

سه برادر و دو خواهر دارم. من فرزند کوچک خانواده هستم. خواهرم مدیر یک بیمارستان در غرب کشور است.

چه کسی را بیشتر از همه دوست داری؟

مادرم. دلم برایش تنگ شده است، او تمام زندگی‌ام است و من از او نگهداری می‌کردم.

به اشتراک گذاری
کد خبر : 2083593309476914861
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 91 نظر )

مرگ بر هر چی ماده مخدره جامعه رو به كجا كشونده..به قتل! اونم قتل پسربچه... باید یه فكری برای آدم های معتاد برداشته شه...این جوری كه نمیشه...
فقط میگم چرا اون بدبختو كشتی چون شبیهت بود
بنظرمن بااید قصاص بشه..چطور تونسته زجركشیدن اون بچرو ببینه ..خدالعنتش كنه
چنین فردی حتما باید قصاص شود چون ممکن است چند نفر انسان بیگناه دیگر را از بین ببرد.خیلی وحشتناک است جامعه ای که پر شود از آدمهایی که حال خودشان نیستند و بچه های معصوم را بی دلیل میکشند.
دروغه كه شب گرفتننش . بعداز ظهر ساعت پنج یا شش دم پارك شهر گرفتنش من اونجا بودم دروغه كه میگن سرشو برگردونه و دسبند زدن بهش من اونجا بودم دیدم ك با شوكر گرفتنش ....
برادرش را اعدام کنید که اولین بار اشکان را با مواد مخدر آشنا کرد لعنت خدا بر تو باد برادر قاتل
لعنت به برادرت اشکان
چرا زندگی را مفت می بازیم ؟ گاهی فکر می کنم که طبیعت چه ظلمی کرده به کسانی که دیر از خواب بیدار می شوند ویا هرگز نمی شوند . آنان زیبایی و شکوه زندگی را هیچ وقت درک نمی کنند . زندگی آنان در برزخی از کینه و نفرت و مقایسه و رقابت می گذرد . فرسوده و درمانده می شوند ، ولی هنوز چالش های ساختگی برای خود خلق می کنند. آنان نمی دانند که به کجا می خواهند برسند. جایی برای رسیدن نیست واگر هم باشد گورستان است ! بشر آمده است که گورستان ها را آباد کند. این ساده ترین واقعیتی است که هرکس می تواند با تجربه عینی آن را بفهمد. بنابراین آیا حیف نیست که روزگار را با پریشانی خیال سپری می کنیم ؟ آیا فکر نمی کنیم که سراسر زندگی ما فرار از خویشتن است . خویشتنی که حقیر و کوچک می نماید و ما می خواهیم آن را بزرگ و فربه نشان بدهیم ؟!آیا دغدغه ما باید این باشد که ادبیاتی جهانی خلق کنیم ؟! مگر تولستوی و داستایوفسکی و بالزاک و دیگران چه کردند. این ادبیات جهانی چه دستاوردی برای بشر امروز دارد ؟ در روسیه چه کسی حکومت می کند ؟ در فرانسه چه کسی حکومت می کند ؟ آنان چگونه می بینند؟ زندگی بشر پسیکولوزیک ، نویسنده و غیر نویسنده ندارد. هرکس می خواهد به یک شکلی خود را اثبات کند. اثبات روشنفکرانه البته بمراتب خطرناکتر ا ست . انسان های ساده ، حضوری نامحسوس در زمین دارند. به آنچه هستند بسنده می کنند. ایده ای از بزرگی و کوچکی ندارند. صرف حضور برای آنان بس است . بنابراین مشکل انسان در اثبات خود است . همه می خواهیم خود را به هم اثبات کنیم که کسی هستیم حرفی برای گفتن داریم . براثر این حرف ها اعتبای می خواهیم ! آنچه دراین میان از یاد رفته زندگی کردن است . زندگی ما سراسر شعار است . یک چیز می گوییم و یک چیز دیگر عمل می کنیم . حرف های عرفانی می زنیم ولی در عمل بویی از یگانگی انسان با انسان نبرده ایم . همچنان محاسبه های صد تا یک غاز در میان است . حسادت مثل خوره ما را می خورد. فکر می کنیم که با زدن دیگران بهتر زندگی می کنیم ! هر چند شب را در بستر ناهموار می خوابیم و یا نمی خوابیم و یا با کابوس می خوابیم ! پرسش این است که چرا آدمی بیدار نمی شود؟ به وضعیت خود ( وضعیت انسان در سراسر جهان مشابه است . گرفتاری های ما در همه جا یکسان است . ) درواقع ذهنیت بشر در همه جا به یک شکل (و تنوع بسیار) بروز می کند. این جنگ و جدال ها برای هیچ یا برای انجام کار که همان مردن است ، چرا همچنان ادامه دارد ؟ با مجموعه ای از بیماری های روان تنی دست و پنجه نرم می کنیم و بموازات آن دست از مبارزه با این و آن هم برنمی داریم . دشمنی با دیگران خوراک شبانه روزی ماست . چالش های زندگی نابسامان خود رافراموش کرده ایم و یقه این و آن را چسبیده ایم . درواقع تصاویر ذهنی دارند با هم می جنگند. چکونه می توانیم وجود تصویر ذهنی را اثبات کنیم ؟ برای تصویر ذهنی موهوم چه بهای سنگینی از سلامتی و عافیت خود می پردازیم و یا هزینه می کنیم . سرنوشت ما محتوم نیست . کافی است قدری تامل کنیم و از این خواب سنگین بیدار بشویم که زیبایی ها و عشق ( فقدان نفرت و مقایسه ) هر لحظه در انتظار ماست !
سنگسارش كنین اگه سنگسارش نكنین معلومه به قانون بی توجهید
بدبخت به این مادر
وای خدا به مادر صبر بده خیلی دلم سوخت بچه بیگناه چه کشیده خدا قاتل را لعنت کنه
این مرد نامرد كثیف باید اعدام شود وگرنه مادر نیستی
هیأت سازش گیج بازی درنیارد دنبال بخشیده شدنش باشد این حیوان باید اعدام شود وجودش برای جامعه خطرناک است
این ادم باید خیلی با رنج و درد بمیره.
be shartii ke ghatelee vagheeiii basheee,,,,,,,,,.