• 0 0
  • 0

آشیانه‌مان را خراب نکنیم، آن را بسازیم

جمعه 29 خرداد 1394 ساعت 01:14
«دیگر دلخوشی برایم نمانده و فضای خانه برایم غیرقابل تحمل شده است. حوصله هیچ‌کس و هیچ چیز را ندارم. دوست دارم از شوهرم جدا شوم و کاری هم به این ندارم که پشت سرم چه چیزهایی می‌گویند.»

کم نیستند زنان و مردانی که با گفتن این حرف‌ها و گله‌گذاری از رفتار همسران‌شان تیشه به ریشه زندگی مشترک‌شان می‌زنند و جدایی را به ماندن در چارچوب خانه‌ای که مهر و عاطفه از آن پرکشیده ترجیح می‌دهند. شیرین هم یکی از زنانی است که با هزار امید و آرزو به خانه بخت رفت، اما حالا به دادگاه خانواده آمده تا تکلیف زندگی‌اش را روشن کند.

آرزوهایم سوخت و خاکستر شد

میگوید 28 ساله است اما چین و چروکهای چهرهاش چیز دیگری میگویند. به امید داشتن روزهایی سپید وارد خانه شوهرش شد، اما حالا تنها چیزی که دارد، یک دل پر درد است.«تا به این سن رسیدهام یادم نمیآید به خاطر خودم زندگی کرده باشم و همیشه فقط به خاطر بقیه زندگی کردهام. تمام حرف و خواستهام این بوده که کسی ازمن، حرفهایم یا رفتارم ناراحت نشود و به همین خاطر همیشه با دیگران رفتار خوب و دوستانهای داشتم.

21 سالم بود و اوج جوانی و کلی هم خواستگار داشتم. اما از آنها خوشم نمیآمد و دل به دل هیچکدامشان ندادم. تا اینکه یکی از همکلاسیهایم در دانشگاه پا پیش گذاشت و به عنوان خواستگار به خانهمان آمد. نمیدانم چه شد که پدرم از بین آن همه خواستگار به او جواب مثبت داد و گفت این خوب است. شاید خیلی از او خوشم نمیآمد اما بدم هم نمیآمد. همکلاسیام در ظاهر پسر بدی نبود و من هم بله را گفتم و با هم نامزد کردیم. در دوران نامزدی آنقدر با محبت با من رفتار میکرد که همه دوستان و دخترهای فامیل به خاطر اینکه چنین شوهری نصیبم شده بود به من حسادت میکردند و این را به خوبی از رفتارهایشان متوجه میشدم.

بعد از یک سال نامزدی رفتیم سر خانه و زندگیمان. اوایل خوب بود اما روز به روز اخلاقش بدتر میشد. گوشهگیر و عصبی شده بود. طوری که حتی دوست نداشت با خانواده خودش رفت و آمد کند. هر چه سعی کردم او را از این وضعیت نجات بدهم فایدهای نداشت. کار به جایی رسید که از یک مرد مهربان تبدیل به آدمی که اگر بیرون از خانه با کسی حرفش میشد یا دعوا میکرد، وقتی به خانه برمیگشت تمام عصبانیتش را سر من خالی میکرد و میگفت ناراحتی به سلامت. از دیدن رفتارهای عجیب و غریب او ترسیده بودم و اعصابم بهم ریخته بود. شرایط روحیام آنقدر بد شده بود که رفتم دکتر و گفت باید قرص اعصاب بخوری. موضوع رفتارهای شوهرم را به پدرش گفتم و گفت تو به خانوادهات چیزی نگو من این مساله را حل میکنم. اما هیچ کاری نکرد یا اگر هم انجام میداد هیچ تاثیری نداشت. صبح که از خواب بیدار میشدم تصور اینکه باز شوهرم بیاید و آن رفتارهای عصبی را از خودش نشان بدهد حسابی خستهام میکرد. دل و روحم مرده بود.

من که در دوران نامزدی به مهرو محبت شوهرم خو گرفته بودم حالا باید مردی را تحمل میکردم که به شدت عصبی بود و انگار آرامش از وجودش پرکشیده بود. دوست نداشتم در خانه بمانم و بیشتر وقتها به خانه پدرم میرفتم. من تازه عروس بودم و بسیاری از دختران زمانی که ازدواج میکنند، با عشق برای همسرشان خانه را آماده میکنند تا او از راه برسد. اما باورتان نمیشود هفتهها غذا نمیپختم و او هم چیزی نمیگفت. میرفت و از بیرون چیزی میخرید و میخورد. دوست داشتم زودتر صبح شود و از خانه برود و به خانه پدرم بروم. از زندگی بریده بودم. حتی حوصله خواهرو برادرهای خودم را هم نداشتم و تا کوچکترین حرفی میزدند بشدت واکنش نشان میدادم.

همه با دیدن واکنشهایم تعجب میکردند و میگفتند چه اتفاقی افتاده که اینطور عصبی شدهای. باز هم رفتم پیش مشاور وقتی ماجرای زندگیام را برایش تعریف کردم، گفتند طلاق بهترین راه است. خیلی خستهام. احساس میکنم زندگیم تباه شده و از بین رفته است. همه آرزوهایم سوخته و خاکستر شدهاند. ادامه دادن با این وضعیت برایم بسیار سخت است و به خانواده ام گفتم که میخواهم طلاق بگیرم و حالا منتظر روز دادگاه هستم. واقعا استیصال و درماندگی تنها واژههایی هستند که میتواند حال من را کمی توصیف کنند.»

چرا همسرم از خانه فراری میشوند؟

دکتر پرویز رزاقی/ روانشناس: فرار از خانه را میتوانیم یک فرار روانشناختی تحلیل کنیم که منجر به یک فرار عاطفی و در نهایت فرار فیزیکی میشود. در فرار روانی، عاطفی و فیزیکی فرد از نظر ساختار روانی قدرت پذیرش طرف مقابل را ندارد و همین مساله باعث فرار عاطفی او شده و زمانیکه روابط عاطفی به پایینترین مرحله خود میرسد فرار فیزیکی از خانه را رقم میزند. اولین علت فرار از خانه نارضایتی زوجین از یکدیگر در خانه است. گاهی این نارضایتی به دلیل عدم انجام وظیفه اتفاق میافتد و فرد به عنوان زن یا شوهر وظایفش را بخوبی انجام نداده و مورد بازخواست همسرش قرار میگیرد و دعوایشان میشود. با این دعوا فرد واکنش فرار را انتخاب میکند. در حالت دیگر یکی از زوجین در خانه غر میزند و به اصطلاح روی اعصاب هم راه میروند. اما اوج رفتار زمانی فاجعهآمیز تلقی میشود که یا فرد را از خانه بیرون کنند یا خودش بیرون برود و شب هم به خانه برنگردد. این اوج واکنش رفتار است که مرحله خطرناکش را سپری میکند. یکی دیگر از دلایل فرار از خانه احساس حقارتی است که زوجین به هم دارند؛ یعنی یکی از آنها دیگری را سرزنش و تحقیر میکند. علت بعدی میتواند نبود گفتوگو درخانواده باشد. وقتی در خانه گفتمان و گفتوگویی وجود ندارد، زن یا مرد به هر دلیلی از تیپ شخصیتی عصبی برخوردارند در اولین اعتراض خود به وجود یک مشکل، با پرخاشگری و خشونت روبهرو شده و عکس العمل نامناسبی ازخود نشان میدهد. علت سوم احساس کمبود و حقارتی است که فرد از گذشته با خود همراه دارد. به طور مثال فرد به پول و مالی دست پیدا کرده و در دعوایی که بین او و همسرش رخ میدهد به او میگوید که اینجا خانه من است برو بیرون. گاهی رفتارهای زشت یکی از زوجین است که تاب و تحمل همسر را از بین میبرد و فرد را از خانه بیرون میکند. بعضی وقتها هم داشتن یک شخصیت حساس و زود رنج مشکلساز میشود. یعنی به رغم اینکه مرد یا زن خودش را کنترل میکند اما چون همسر از شخصیت حساس و زودرنجی برخوردار است در واکنش به این رفتار از خانه خارج میشود. گاهی اوقات بیرون کردن از خانه جنبه انتقام و به اصطلاح نشان دادن یک ضرب شست به خودش میگیرد و فقط برای این است تا به طرف مقابلش بفهماند این ملک و منال من است و تو کلفت این خانه هستی و من آقای خانه هستم. مساله دیگر ضربهها و شکستهایی است که فرد در دوران زندگی مجردیاش متحمل شده است. اگر از خانه رانده شده یا با حضور نامادری یا ناپدری، احساس سربار بودن به آنها دست داده و این فکر به ذهنش خطور کرده باشد که من سربار خانه هستم و دیگران به من لطف میکنند باعث میشود این تفکر را به زندگی متاهلی منتقل کند و گاهی اوقات آن سطح انتظاراتی که زوجین از یکدیگر دارند تامین نمیشود. مثلا حرف نزدن آقایان، نادیده گرفتن خانم توسط آقا، نبود ارتباط کلامی مناسب و ندادن پیامهای خوب و انجام ندادن وظایفی که در خانه به عهده خانم است و رسیدگی به امور بچهها باعث میشوند تا فرار از خانه رخ بدهد. اما یکسری عوامل بیرونی هم هستند که باعث میشود فرد از خانه فرار کند. خوشگذرانیهایی که هر یک از زوجین با دوستان خود دارند یا فردی که به کارش بیش از خانواده اش اهمیت میدهد نیز باعث میشود ارتباط در فضای خانه کمرنگ شود و کار به فرار از خانه بکشد.

با هم باشید؛ نه مقابل هم

راهحلهای پیشنهادی این است که زوجین در خانه از لفظ مال من، مال تو استفاده نکنند، در ارتباطهایشان با یکدیگر معامله نکنند، به همدیگر احترام بگذارند، تمام داراییهای زوجین چه مرد و چه زن به نام هم شود تا خدای نکرده این ادعا بعدها باعث از هم پاشیدگی خانواده نشودهر یک از زوجین وظایفی که به عهده دارد را بخوبی انجام بدهد، آقایان مهارت کلامی و ارتباطی را بیشتر کنندو خانمها نیز به مسائل روزمره در خانه و بچهها رسیدگی کنند. مجموع این کارها باعث میشود فرد خوبی و خوشی لحظات زندگیاش را از درون کانون خانواده خود دریافت کند.

لیلا حسینزاده / تپش (ضمیمه چهارشنبه روزنامه جام جم)

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1984653005904996757
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: