• 0 8
  • 4

قرار اینترنتی، جنایت پارک ساعی را رقم زد

سه شنبه 30 دی 1393 ساعت 11:00
پسر جوان زمانی که برای اولین قرار به دیدن دختر مورد علاقه‌اش می‌رفت، نمی‌دانست چه سرنوشت شومی در انتظارش است و به اتهام قتل پای میز محاکمه قرار می‌گیرد.

به گزارش جام‌جم، رضا لباس‌های شیک پوشید، مقابل آیینه ایستاد و نگاهی به مدل موهایش کرد. همه چیز برای اولین قرار مهیا بود. با موتور راهی پارک ساعی شد. ساعت3 بامداد بیست و یکم خرداد امسال موتورش را مقابل در پارک گذاشت و منتظر شد تا دختر مورد علاقه‌اش هم به محل قرار بیاید. چند دقیقه از توقفش نگذشته بود که سه پسر جوان کنار موتور او ایستادند. دقایقی بعد رضا و سه پسر جوان با هم درگیر شدند.

رضا چاقویی را از جیبش بیرون آورد و به گردن یکی از آنها ضربه‌ای زد و سپس از محل گریخت. هنگام فرار سرباز جوانی به او مشکوک شد.

پسر چاقوکش با مشاهده تاکسی، خودش را داخل خودرو پرتاب کرد، تیزی چاقو را زیر گلوی راننده گذاشت و با تهدید او از محل فرار کرد. پسر مجروح به نام مجتبی نیز به‌علت شدت جراحات جان خود را از دست داد.

پرونده برای رسیدگی در اختیار کارآگاهان ویژه پلیس آگاهی قرار گرفت که ماموران با ردیابی موتورسیکلت قاتل، او را شناسایی و چند ساعت بعد در مقابل خانه‌شان دستگیر کردند.

متهم در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و پرونده با تکمیل تحقیقات برای محاکمه به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد.

صبح دیروز متهم به ریاست قاضی اصغر عبداللهی و با حضور چهار قاضی مستشار پای میز محاکمه قرار گرفت.

در ابتدای جلسه دادگاه نماینده دادستان با تشریح کیفرخواست گفت: در این پرونده، رضا سی و دو ساله متهم به مباشرت در قتل مجتبی، جرح عمدی، سرقت خودروی تاکسی، تمرد از دستور پلیس و مشارکت در نزاع دسته جمعی است. همچنین دومتهم دیگر به نام‌های احمد و محسن متهم به مشارکت در نزاع و ایراد جرح عمدی هستند. با توجه به اعترافات متهمان، بازسازی صحنه قتل، شکایت اولیای‌دم و گزارش پزشکی قانونی برای متهمان تقاضای مجازات قانونی دارم.

در ادامه پدر مجتبی برای قاتل پسرش تقاضای قصاص کرد. راننده تاکسی که خودرویش از سوی رضا سرقت شده بود نیز در شکایت خود گفت: شب حادثه سرباز نیروی انتظامی سد راهم شد و خواست متهم را تعقیب کنم. پس از طی مسیری کوتاه در خیابان ولیعصر به او رسیدیم. پسر جوان ابتدا با سرباز کلانتری درگیر و بعد سوار خودروی من شد. او چاقو را زیر گلوی من گذاشت و با تهدید خواست که حرکت کنم. در میدان هفت تیر خودروی پلیس سد راه ما شد که از این فرصت استفاده و خود را به بیرون از ماشین پرت کردم. متهم نیز پشت فرمان نشست و از محل فرار کرد.

رییس دادگاه با تفهیم اتهام به رضا از او خواست به دفاع از خود بپردازد که متهم با قبول اتهام قتل عمدی گفت: شب حادثه در مقابل پارک ساعی ایستاده بودم که سه پسر موتورسوار هم به آنجا آمدند. یکی از آنها سعی کرد موتور مرا روشن کند که به او اعتراض کردم. آنها به طرفم آمده و مرا کتک زدند. برای دفاع از خودم با چاقو به طرف آنها حمله‌ور شدم که ناخواسته ضربه‌ای به گردن مقتول اصابت کرد. بعد از قتل وسرقت خودرو به خیابان انقلاب رفته و تاکسی را آنجا رها کرده و به خانه‌مان رفتم که پلیس در آنجا منتظرم بود و دستگیر شدم.

رییس دادگاه: ساعت 3 بامداد مقابل پارک ساعی چه‌کار می‌کرد؟

متهم به قتل: در اینترنت با دختری به اسم رویا آشنا شده و با او قرار داشتم. رویا قرار بود از شهرستان به تهران بیاید.

رییس دادگاه: چرا چاقو همراه خود داشتی؟

متهم به قتل: ترسیدم رویا پسر باشد و در دام کلاهبرداران گرفتار شده باشم. به همین خاطر برای دفاع از خود چاقو همراه داشتم.

در ادامه احمد در جایگاه قرار گرفت که منکر اتهامش شد. محسن هم در جلسه دادگاه حاضر نشده بود.

پس از آخرین دفاعیات متهمان قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند.

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1801619823050091373
لینک کوتاه :

اخبار مرتبط

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی:

نظرات شما ( 4 نظر )

آیا منطقی است یك دختر از شهرستان 3 بامداد با كسی در پارك قرار بگذارد؟
من صبح ساعت03این مطلب را دیدم.تقصیررضا بوده که منشا شر ابتدا او بوده.زمان سربازی یکنفر بمناسبتهای مختلف بمن میگفت شب دراز است وقلندر بیدار من هیچگاه در مورد مفهوم این گفته اوفکر نکرده بودم ولی گویا این بار گفته او مصداق پیدا کرده.
به نظر من این جوان گناهی نداشته بلکه آن ۳ جوان دیگر دعوا را آغاز کرده و درگیری را شروع کردند و این از خود دفاع کرده , از قدیم گفتند هر کی خربزه می خورد پای لرزش هم باید بنشیند . من رفته بودم توی یک محله ای که نان بگیرم یک عده جوان به سوی من سنگ پرتاب می کردند و متلک راه انداخته بودند خیلی خودم را کنترل کردم وگرنه هر ۴ تا شان را می توانستم به رگبار ببندم زیرا من توی خودرو همیشه سلاح دارم اما غیر قانونی ولی دارم
3 بامدااااااااد؟!!!! خداییش خودشم شک کرده به قضیه اما نخواسته احتیاط کنه فقط واسه احتیاط یه چاقو گذاشته تو جیبش.