• 1 0
  • 0

کتاب داستان راستان استاد مطهری یادآور سلوک زندگی معنوی است

زندگی نو با راستان حق اندیش

چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ساعت 11:13
«داستان‌هایی که شاید برای کودکان و نوجوانان نوشته‌اند ولی در اصل برای بزرگسالان است.» این تعریف یکی از ویژگی‌های مهجور مانده از کتاب داستان راستان است؛ کتابی که چون زمانی در کودکی خوانده شده است، دیگر گمان می‌رود در بزرگی نباید سراغش رفت، اما حرف‌هایی در این کتاب دو جلدی نوشته شده که دقیقا در متن زندگی هر روزه ما کاربرد دارد: برای کار کردنمان، فکر کردنمان، تقسیم زمان‌بندی‌های روزانه‌مان و... .

جلد اول داستان راستان با تشویق به علم آموزی و به کار گرفتن نیروهای شخصی برای پول به دست آوردن و رفع نیازهای شخصی آغاز می‌شود.

آنجا که مردی برای گرفتن پول نزد رسول اکرم(ص) می‌رود و پیش از گفتن خواسته‌اش پیامبر جوابش را می‌گویند ​: «هر کس از ما کمکی بخواهد به او کمک می‌کنیم ولی اگر کسی بی‌نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نکند، خداوند او را بی‌نیاز می‌کند.» و این ماجرا سه بار تکرار می‌شود تا مرد با باور به حرف پیامبر و با تکیه به خدا و نیرو و استعدادی که او درونش ودیعه گذاشته به اولین کاری که به ذهنش می‌رسد دست می‌زند و کم‌کم پول‌های بیشتری به دست می‌آورد و بدون خرد شدن شخصیتش توانایی خودش را می‌یابد و این را مدیون پیامبری است که به او بی‌نیازی را آموخته است. (داستان مردی که کمک خواست. ج1).

«خواهش دعا» عنوان داستان سوم کتاب است که در آن فقیری به حضور حضرت صادق(ع) می‌رسد و از ایشان می‌خواهد برایش دعا کنند که وسعت رزق بیابد و با جواب عجیب امام مبنی بر هرگز دعا نکردن بر چنین خواستی مواجه می‌شود.

امام دلیلش را چنین توضیح می‌دهند: «برای این که خداوند راهی برای این کار معین کرده است. خداوند امر کرده که روزی را پی‌جویی کنید و طلب نمایید. اما تو می‌خواهی در خانه خود بنشینی و با دعا روزی را به خانه خود بکشانی.»

این که کمترین کار را بکنیم یا اصلا هیچ کاری نکنیم ولی در ازایش بسیار دعا کنیم تا روزیمان زیاد شود هنوز بین برخی از ما رایج است.

تلاشگر و کوشا بودن را از متن بسیاری از داستان‌های منقول می‌توان دریافت و البته شادابی حاصل از این سبک زندگی، زیرا طبق الگویی بی نقص کار کردن انسان را شاداب می‌کند.

داستان راستان فقط به چنین داستان‌هایی اکتفا نمی‌کند، بلکه از قوانین آرامش‌دهنده در جهان نیز می‌گوید. مثلا در داستان شتردوانی (ج 2) از شتر حضرت رسول می‌گوید که معمولا در تمام مسابقات شتردوانی برنده می‌شد.

تا این که مردی اعرابی قصد مسابقه با این شتر را داشت و دیگران که فکر می‌کنند چون این شتر از آن پیامبر است همیشه باید ببرد، این بار دیدند​پیامبر اگرچه شخصا در مسابقه شرکت کردند ولی مرد اعرابی برنده شد.

پیامبر در برابر فکر اشتباه آن گروه و ناراحتی شان از باخت فرمودند: «این‌که ناراحتی ندارد. شتر من از همه شتران جلو می‌افتاد، به خود بالید و مغرور شد. پیش خود گفت من بالادست ندارم. اما سنت الهی است که روی هر دستی، دستی دیگر پیدا شود و پس از هر فرازی نشیبی برسد و هر غروری در هم شکسته شود.»

یا در داستان حق برادر مسلمان (ج 2) که امام صادق (ع) پس از اصرار عبدالاعلی، از ذکر کردن می‌گوید و نه ذکر گفتن. ایشان می‌فرمایند: مقصودم از یاد کردن خدا این نیست که پیوسته سبحان الله و الحمدلله بگوید. مقصودم این است که شخص آن چنان هوشیار باشد تا با کار حرامی مواجه شد، یاد خدا که همواره در دلش هست جلوی او را بگیرد.»

شیوه داستان‌گویی استاد مطهری آنقدر جذاب است که در آغاز هر داستان شوق شروع متفاوت ما را وادار می‌کند به انتها برسیم و داستان‌ها فقط آنچه را لازم است می‌گویند.

نه توصیف‌های زیاد که مطلب را از یاد ببرند و خواننده اسیر حشوگویی شود و نه اختصار گویی‌های گیج‌کننده تا جایی که مجبور به بستن کتاب شویم.

بعضی داستان‌ها با مهم‌ترین دیالوگ شروع می‌شوند و بعضی با توصیفی کوتاه. نحوه بیان نقطه اوج و گره‌گشایی‌ها در هر داستان متفاوت از دیگری است. علاوه بر این تمام داستان‌ها منبع مشخص دارند و حتی برای بعضی جملات ترجمه شده، عبارت عربی به صورت زیرنویس آمده است.

این کار در بعضی کتاب‌ها که در آن داستان‌هایی از ائمه نقل می‌کنند صورت نمی‌گیرد و فقط نقل قول‌ها و نقل به مضمون‌ها بیان می‌شود، کاری که موجب می‌شود پس از مدتی اصل مطلب که دقت در آن وجود داشته کمرنگ شود و فقط نقل‌های مانده در حافظه‌ها منتقل شود.

تعجب می‌کنم از آنها​ که داستان می‌خوانند تا راه بیابند ولی در اصل به اثری پناه برده‌اند که گاهی اوقات چیزی جز پراکنده‌گویی نیست و فقط تکرار مکررات دل مشغولی‌ها​ست.

نه راه را نشان می‌دهد و نه آرام می‌کند. چنین داستان‌خوانی‌هایی دلخوشی‌های پوچی هستند که فقط کمی احساس رضایت از حرکت به ما می‌دهد، حرکت به سوی رشد ولی در نهایت همه تلاشمان پوچ می‌شود ولی داستان راستان، زندگی را آن گونه که مخصوص نشاط مومنانه است و امیدوارکننده و قابل اعتماد نشان می‌دهد.

در هر سنی که هستیم با اتکا به هر چیزی که برایمان اعتبار دارد می‌توانیم دوباره داستان راستان را بخوانیم. این کتاب فقط برای کودکان نیست.

داستان راستان شامل سخن‌های زنده‌کننده‌ای است که هر کس با هر سنی می‌تواند از آن بهره‌ای متناسب با زندگی امروزش ببرد، زیرا سخن از داستان‌ها و جملاتی است که از قبل برایش گفته‌اند که: إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوبَ (وسائل‌الشیعه، ج 27، ص 93)

حورا نژادصداقت - جام جم

به اشتراک گذاری
کد خبر : 1027320252737418686
برچسب‌ها :
لینک کوتاه :
.

ارسال نظر

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
تصویر امنیتی: