«در واقع ما جنگيديم براي دفاع و دفاع كرديم عليه جنگ»
اين از معدود جملات واقعبينانه و سنجيدهاي بود كه ميشد در نقدواره كتابسازي در شعر دفاع مقدس يافت. اگر صاحب اين نقدواره، خود به آنچه نوشته معتقد بود، شعر دفاع مقدس را در آنچه خود از كتاب بزرگ اين شعر ميپسندد، خلاصه نميكرد. آنچه از كليت نامنسجم و پر تناقض اين نقدواره به نظر ميرسد، اين است كه ظاهرا نويسنده، شعر دفاع مقدس را در وجه تبليغي و تهييجي آن خلاصه كرده است. اما حتي در سالهاي دفاع مقدس اين وجه، تماميت شعر دفاع مقدس را تشكيل نميداد. شعر دفاع مقدس برخلاف شعر جنگ جهان نه تنها تماميت خود را در تبليغ و تهييج مخاطب جستجو نميكند، بلكه تاريخنگاري منظوم جنگ هم محسوب نميشود و به جاي آن هويت خود را در ترسيم موقعيت انسان در جنگ شكل ميدهد و اصلا اين ضلع رمانتيك را ميتوان ويژگي خاص شعر دفاع مقدس دانست.
با وجود رگههاي حماسي، وجه رمانتيك مهمترين وجه اشعار كوتاه به هم پيوستهاي است كه در كتابي با عنوان «خطوط شكسته» از سوي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر شده است. كتابي كه در نقدواره مذكور مورد هجوم واقع شده، هجومي كه به محتواي كتاب محدود نشده و در ادامه به تخريب شخصيت شاعر، اشخاص حقيقي و حقوقي و حتي به شخصيت شهدا انجاميده است. (مگر نه اينكه نويسنده مهمترين توجيه چاپ اين كتاب را در تقديمنامه و سپاسنامهاي دانسته است كه از سوي شاعر بر پيشاني و ابتداي كتاب آمده است و «اسفنديار»، برادر شهيد شاعر «خطوط شكسته» از نامهايي است كه شعرها به آنها اهدا شده است؟!)
دهها سال است نقد ادبي رويكردي متنمحور و حتي مخاطبمحور يافته است و سنت بعضا ناپسند پرداختن به شخصيت صاحب متن براي خوانش متن (و در اينجا تخريب متن رها شده است و تنها با نقدهاي دقيق روانشناختي و جامعهشناختي شايد بتوان به شناخت شقي از هستي متكثر صاحب متن وقوفي نسبي يافت) نقدي كه از قلم صاحب نقدواره مورد بحث، سالهاي نوري فاصله دارد. اين را با توجه به همين نقدواره و سابقه ادبي ايشان ميتوان با قاطعيت پيشبيني كرد. به اين ترتيب، اين پيشبيني يك گمانهزني ادبي است و ارتباطي با شخصيت حقيقي ايشان ندارد.
و حالا بايد در اين نوشتار وقت بگذاريم و اين بديهيات را باز هم گوشزد نماييم و ... آن هم در اين شرايط حساسي كه نويسنده نقدواره مدام به حساسيت بيشتر آن دامن ميزند!
خطوط شكسته، مجموعه شعري است مركب از 37 شعر كوتاه كه به هم پيوستگي آنها، يك كليت منظومهوار را فراهم آورده است. باوجود اين كليت، هر كدام از اين شعرها ميتوان به عنوان شعر كوتاه مستقلي خوانده شود. اما وجود همين كليت منظومهوار، سبب ميشود راهيابي به فضاي فكري و اعتقادي شاعر از روزنه تك شعرها غيرممكن باشد.
«شهيدي كه بر خاك ميخفت/ چنين در دلش گفت: «اگر فتح اين است/ كه دشمن شكست، چرا همچنان دشمني هست؟»
براي راهيابي به فضاي فكري و اعتقادي يك شاعر، منتقد موظف است به كل آثار او اشراف يابد. شعرهايي كه بعضا در سالهايي دور از هم نگاشته شدهاند آيا بايد با قرائت شعر فوق از مرحوم «قيصر امينپور» به فرموده صاحب نقدواره مورد بحث، او را شاعري ضد ارزشي دانست و خاك گتوند را به توبره كشيد؟!
اصولا شعر امروز با پرهيز از شاه بيتسازي براي تماميت خود ارزش و احترام قايل ميشود، نه براي پارههاي خود كه چه بسا استقلالي نسبي هم داشته باشند.
16 شعر ابتدايي مجموعه خطوط شكسته به مفهوم جنگ به معناي عام آن اشاره دارد. از آنجا كه اين شعرها زمزمههاي مادري است با فرزندش، طبيعي است كه مادر بايد در ابتدا مفهوم نامطلوب و نازيباي جنگ را به فرزندش منتقل كند و سپس به مفهوم خاص آن (دفاع مقدس) بپردازد. مادري كه در ادامه اشعار، به عنوان خواهر شهيد معرفي ميشود.
پس واژگان در 16 شعر اول به مفاهيم كلي و عام خود اشاره دارند و به مفاهيم جزيي و خاص نزديك نميشوند. در واقع اين اشعار فضاسازي مورد نظر شاعر را اجرا ميكنند تا وقتي مادر در شعر شانزدهم فرزندش را به خواب و فراموشي جنگ ميخواند (حالا/ به خواب/ و به جاي تمام كودكان جهان/ جنگ را/ فراموش كن!) ناگهان كودك، با پرسشي غيرمنتظره مفهوم عام جنگ را خاص كند و به اين ترتيب بخش دوم منظومه آغاز شود.
مادر!/ داييام را ديدم/ پيشاني بندش را به من داد/ ببين! / يا زهرا س / سرخ/ بر پيشانيام نقش بسته!» از اين پس تمام شعرها به دفاع مقدس پرداختهاند و با وجود ارزشهاي درون متني و شاعرانه، راوي همان ارزشهايي ميشوند كه نويسنده نقدواره خواهان ترويج آنهاست؟ آيا او واقعا مقدمه گوياي كتاب را نخوانده است؟ آيا او واقعا از شعر هفدهم به بعد را نديده است؟ اگر ديده چرا جز يك مورد هيچ اشارهاي به آنها نميكند؟ اتفاقا همين تك اشاره او هم دست ناتوان او را در نقد ادبي رو ميكند! آنجا كه به كارگيري يك كلمه را در معناي غيرقاموسي آن يك ضعف تاليف ميداند!
اشعار هفدهم تا سي و هفتم مجموعه شعر خطوط شكسته با زبان و بياني شاعرانه، تاريخ انقلاب اسلامي را به تصوير كشيده است و به ريشهيابي تاريخي دفاع مقدس پرداخته است و در نهايت دامنه مقاومت را به ديگر سرزمينهاي اسلامي گسترش داده است.
شعر بيست و يكم:
«مهتاب نبود/ كه صخرهها را گذشتيم/ سحر/ قيام كرديم/ نماز خوانديم/ فجر دميد...».
شعر بيست و دوم:
«مردي آمد/ از ميانه زمين و آسمان/ با بالهايي پر از آيه.../ پيامبران/ بر تاقچههاي خاك گرفته/ بيدار شدند...»
شعر بيست و پنجم:
«دريا/ پيشانيش بلند بود/ خورشيد/ درخليج/ لنگر انداخت/ اما/ حسادت ابرها...
شعر بيست و نهم:
«اين خاك را/ هر بار به خون كشيدهاند/ بهار/ عاشقتر روييده است/ حرفهاي لاله/ از دهان خاك نميافتد/ پاي كوههاي بلند!»
شعر سي و يكم:
«جنگ/ نان و خون را/ تقسيم كرده بود/ بين همه / نان در خون جنگ فرو نكرده باشيم!؟»
و شعر سي و پنجم:
«براي كودكان افغان/ شكوفه ببر/ براي مردم عراق/ آفتاب/ و براي فلسطين/ تفنگ داييات را...»
و اگر اين همه شعر در مجموعهاي كه تنها 37 شعر دارد ديده نشده است، در خوشبينانهترين حالت و مثبت انديشانهترين سناريو، بايد از بهترين و ماهرترين چشم پزشك شهر نوبتي دست و پا كرد!
***
بيان استعاري به مدد تصاوير تازه، عاطفه قدرتمند با دريچه ديد زنانه (كه در عرصه شعر دفاع مقدس، اگر نگوييم بيسابقه، لااقل كم سابقه است)، نگاه تاريخي، قدرت روايتپردازي شاعرانه (البته در روندي خطي) و بالاخره ايجاز، از مجموعه شعر «خطوط شكسته»، يكي از بهترين مجموعه اشعار دفاع مقدس را در سالهاي اخير پديد آورده است.
گفتم ايجاز! به ياد سطرهايي از نقدواره مورد بحث افتادم كه:
«... كل 37 شعر كوتاه (طرح) اين كتاب به همان شكل كه در مقدمه آمده، حداكثر در 7 تا 8 صفحه قابل چاپ بوده است و اين اسراف در كاغذ و به عبارت بهتر كتاب سازي از سوي ناشر چه توجيهي ميتواند داشته باشد؟»
شايد نويسنده اين نقدواره به عمر كوتاه ادبياش مجموعه شعر سپيد نديده است!
حميدرضا شكارسري