الفت كتابي را نيز با عنوان «پروانه و سنگ» در كارنامه دارد كه مجموعهاي از هايكوهاي اوست. در آثار اين شاعر ترانه، سپيد و هايكو به موازات هم ديده ميشوند. مروري بر آثار آمده در وبلاگ«كاكوتي» نشان ميدهد الفت در سپيدهاي كوتاه موفقتر است. به عبارت ديگر در ترانهها، هرچند مختصات قالب را خوب رعايت كرده است، اما كمبود اتفاق شاعرانه و نيز حضور گاه گاه برخي كلمات ثقيل و البته نداشتن يك نگاه و بيان شخصي سبب خلق ترانههايي متوسط و نه عالي شده است: (كوه يخي شبيه دل، تو سينه تو پنهونه/ بايد فراموشت كنم، تا قلبم آروم بمونه)
اما در سپيدها ماجرا فرق ميكند، بخصوص در شعرهاي كوتاه. شاعر بخوبي توانسته است شاعرانگي خود را در چند سطر متراكم كند و اين نكته سبب ايجاد لحظههاي قابل اعتنا شده است. به عبارت بهتر، هرگاه شاعر ايجاز را رعايت كرده و از ترس عدم درك مخاطب به تشريح موقعيت نلغزيده است، نتيجه كار خواندنيتر شده است.
از سوي ديگر، زبان در شعر الفت در اختيار معناست و شاعرانگي معطوف به حركتهاي زباني نيست. اين نكته هر چند شعر را ترجمه پذيرتر ميكند، اما از سوي ديگر آن را از يكي از ابزارهاي خود براي خلق اتفاق محروم ميكند؛ بنابراين شاعر بايد جنبههاي ديگر شعر نظير تخيل، ايماژ و... به عبارت ديگر كشفهاي معطوف به معناي خود را پررنگتر كند كه البته كار آساني نيست. ميشود به شاعر پيشنهاد كرد كه توجه خود را به قابليتهاي زبان افزايش دهد و از ظرفيتهاي واژه بيشتر سود ببرد.
اما گذشته از همه اين حرفها، شعر الفت هر گاه به عمق شاعرانگي معنامند خود قدم ميگذارد و فرصتهاي ناب تصويري و انديشگي را از كف نميدهد، لحظاتي درخشان خلق ميكند كه قابليت بارها خواندن را دارند. در 2 شعر كوتاه زير همين عناصر قابل بازخوانياند. توجه شاعر به حرفي كه براي گفتن دارد و وجود حرفي كه ارزش گفتن و شنيدن را دارد و نيز عمق انديشگي مناسب و استفاده درست از بيان روان و بدون پيچش براي انتقال درست معنا و چينش درست واژگان سبب شده است اين دو شعر نمونهاي از آثار خوب مرمر الفت باشد:
1
تو،
به خاطر خودت ميخوابي
من،
به خاطر خودم بيدار ميمانم
اما...
زندگي دنبال مصاحبش ميگردد!
2
ديگر شعر نمينويسم،
شعر مرا مينويسد
كه با قلمي شكسته
فاصلهها را گز ميكنم
سيامك بهرامپرور