جام جم آنلاين: هر متن و پديدهاي براي ورود به آسمان زلال و آبي شعر نياز به عبور از دو فرآيند و مسير اصلي را دارد، مسير نخست بر پايه آن تعريف معروف و مشهور بنا شده است كه ميگويد: شعر حادثهاي است كه در زبان روي ميدهد و در حقيقت گوينده شعر با شعر خود عملي در زبان انجام ميدهد.
اما مسير دوم آن چيزي است كه به نوع تماشا و نگاه شاعر به پيرامون خود باز ميگردد و شعر ابتدا در ذهن و نگاه شاعر رخ ميدهد و در ضمير خلاق او صيقل ميخورد و سپس در زبان تجلي مييابد كه به فراخور حال و توان شاعرش از اتفاق ها، بازيها و كاركردهاي زبان نيز بهره ميگيرد.
سارا محمدي اردهالي شاعري است كه نخستين مجموعه شعرش را با عنوان روباه سفيدي كه عاشق موسيقي بود توسط انتشارات آهنگ ديگر منتشر كرده است. اردهالي در اين مجموعه نشان ميدهد شاعري فطري است و مسيري كه او براي ورود به آسمان آبي شعر از آن عبور ميكند مسير دومي است كه در بالا به آن اشاره شد يعني تقريبا ميتوان گفت ما با شاعري رو به رو هستيم كه حداقلهاي كوشش شاعرانه را در آثارش به كار ميگيرد و در مقابل آن شعرش سرشار از جوشش و نگاه نكته سنج و هنرمندانه است.
كافي است دو شعر زير را با هم مقايسه كنيم:
1
ميآمدند در شعرهايم ميگشتند دنبال كلاه و كراواتشان اما يك نفر آمد دنبال يك تار موي من تمام شعرهايم را زير و رو كرد
2
شير را سفت ميكني در را ميبندي چراغ را خاموش ميكني پرده را ميكشي مدادت را پرت ميكني پشت تخت تلفن را قطع ميكني پتو را ميكشي روي سرت در تاريكي/ يك جفت چشم خيره نگاهت ميكنند
در هر 2 اثر بالا كمترين كوشش شاعرانه به كار رفته است، اما كار اول به شكل محسوسي شاعرانهتر است و اين شاعرانگي به دليل اين است كه شاعر در بخشي از واقعيتي كه پيرامونش رخ ميدهد دست برده و روايت تنها يك روايت ساده و منطبق بر منطق نثر و جهان واقعي نيست آنچه برخي تخيل و برخي «آن» شاعرانه نام نهادهاند.
سارا محمدي در اين كتاب به نسبت حجم زيادي كه دارد فراوان آثاري چاپ كرده است كه مانند شعر شماره 2 هستند يعني با كمترين حضور آگاهانه شاعر و دست بردن در جهان واقعي خلق شدهاند و گاهي حتي در حد يك ايده يا ثبت يك تصوير باقي ميمانند؛ ايده و تصويري كه ميتواند از سوي يك شاعر رند ديگر مورد پرداخت جدي قرار گيرد.
يكي ديگر از ويژگيهاي شعر اردهالي تجربي بودن شعرهاي او است و اين تجربي بودن به دو مفهوم قابل تعميم به برآيند شعرهاي او است؛ مفهوم نخست همان شعرهاي تجربي و كارگاهي است كه شايد نكته مثبتي نباشد، اما مفهوم دوم كه بار مثبت دارد همان چيزي است كه باعث ميشود شاعر از در افتادن به كليگويي و شعارسرايي نجات پيدا كند و همچنين شعرش براي مخاطب كاملا عيني و باورپذير شود.
به اعتقاد من مهمترين ويژگي شعر اردهالي كه باعث ميشود شعرش به آساني با مخاطب ارتباط برقرار كند، همين روايت ساده توصيفي و در عين حال تجربي او از زندگي عادي يك شهروند و يك دختر جوان ايراني است با همه پاكدامني، مهرباني، وابستگي به خانواده و دوستان، حساسيت بالا و آزردگي خاطر و... كافي است به سطرهاي پايين دقت كنيم:
در تمام ميهمانيها آويز گردن من كليد خانه توست حالا بگذريم مرا جرات آمدن نيست و تو را جرات عوض كردن قفل
يا:
ميگويند/ كلاغي سياه با منقاري دراز و بالهاي چرك سوژه مناسبي براي شعر نيست چه كنم هميشه عصرها همين كلاغ در شعرهايم غار غار ميكند
دو شعر بالا از نمونههاي خوب و موفقي هستند كه اردهالي در اين مجموعه منتشر كرده است اگرچه كار دوم ما را بيدرنگ به ياد گراناز موسوي مياندازد كه در پابرهنه تا صبح سروده بود: پشت پنجرهام كلاغي است/ اخمش ميكنم/ جيغ ميكشم/ نگاه ميكند/ نميرود
«اردهالي» بي آنكه اداي فمينيسم يا روشنفكري زنانه در بياورد به سمت نوعي گويش و لحن ميرود كه كاملا زنانه و گاه معترض است
بيش از اين به من نميرسد/ غروب زمستان/ و كلاغي كه عاشق من است
اين نوع تاثيرپذيري از شاعران حتي اگر تنها يك توارد شاعرانه هم باشد بيانگر اين است كه اردهالي شعر امروز را خوب خوانده و دنبال كرده است. نمونه ديگري كه در اين ارتباط ميتوانم به آن اشاره كنم شعر «ما» در صفحه 129 كتاب است كه اين گونه شروع ميشود:
ما سه نفر بوديم/ گربه و من و سنجاقك
و در ادامه ميشود ما دو نفر بوديم و ما يك نفر ميشويم تكنيكي كه پيش از او و درست به همين شكل سيدعلي صالحي مورد استفاده قرار داده بود:
ما سه نفر بوديم/ دستهامان بيسايه/ سايههامان بر ديوار /... / ما دو نفر بوديم/ يادهامان در خانه / خوابهامان از دريا/ و لبهامان تشنه/ ... / ما يك نفر بوديم/ بعد هم اندكي باران آمد...
تجربي سرودنهاي اردهالي جداي از موارد بالا يك نكته مثبت ديگر را نيز به شعرش ميافزايد و آن نكته به زنانهسرودن او باز ميگردد. اردهالي بي آنكه اداي فمينيسم يا روشنفكري زنانه در بياورد و حتي بخواهد با كلمات و تركيبهايي خاص و زنانه زبان را به سمت جنس و نوع خاصي از گويش و لحن ببرد، كاملا زنانه و گاه معترض ميسرايد. درست به اين دليل كه از تجربيات شخصي زندگياش ايدههاي شعر را بيرون ميكشد و ناگزير شعر او فضا، لحن و در برخي موارد اندك حتي زباني خاص، متشخص و زنانه مييابد:
رمانت را از ميز كتابهاي پر فروش بر ميدارم نام كوچك توست در فونتي بزرگ جلد كتاب رنگ پيراهن من است ورق ميزنم ريز به ريز اولين ديدارمان در پنج هزار نسخه لابد نقدم ميكنند كتاب را سرجايش ميگذارم روي ميز پر فروشها فروشنده ميپرسد چه كتابي ميخواهيد ميگويم/ داستان كوتاه جذاب
سطرهاي بالا نمونه كاملي از يك شعر عاشقانه و حتي اجتماعي و زنانه امروز است. شعري موفق كه به طور كامل حس مخاطب و انديشه او را در كنار هم مورد هدف و تحريك قرار ميدهد؛ شعري كه در يك ساختار منسجم و دروني و با يك پايان بندي عميق كه كاملا اجتماعي است «داستان كوتاه جذاب» به يك آسيب امروز اشاره ميكند؛ عشقي طولاني و عميق در حد يك رمان جاي خود را به عشقهاي كوتاه و فشرده در داستان كوتاه ميدهد كه كاملا قابل تعميم به جامعه امروز است.
اما شعرهايي هم در اين مجموعه وجود دارند كه بخش كوششي و زباني آن كاملا بر جوهره شاعرانه غلبه دارند و در برخي موارد هم كارهاي موفقي از آب در آمده اند مانند شعر رودخانه:
خانه من/ آنتن نميدهد/ نزديك خانهام/ رودخانهاي است/ آنجا هم/ آنتن نميدهد/ دلم ميخواهد/ كسي كنار رودخانه/ مدام/ شماره مرا بگيرد/ و مدام/ بشنود/ مشترك مورد نظر در دسترس نيست
اين شعر در مقايسه با ديگر شعرهايي كه در اين فرصت به آنها اشاره شد شايد كمي انتزاعيتر باشد و ساختار متراكم و فرم دايرهواري داشته باشد و حتي شايد معتقد باشم 3سطر آخرشعر هم اضافي است؛ اما نكته مهم اين شعر همان گرفتن شماره كسي است كه در جايي قرار دارد كه آنتن نميدهد در حالي كه شخصي كه قرار است شماره بگيرد خودش هم آنتني ندارد يعني هم خانه و هم رودخانه دو مبدا و مقصدي هستند كه يك قطعي و فاصله دور از هم را حداقل از نظر ارتباطي دارند و در چنين فضاي بسته و نااميدي هنوز شاعر دوست دارد ارتباطي برقرار شود و اصلا كار شاعر به قول نزار قباني انتظار آن چيزي است كه انتظار نميرود.
در پايان و به عنوان يك جمعبندي بايد گفت شعر سارا محمدي اردهالي بشدت جزءنگر و عينيگراست و همچنين كاملا تجربي است و ريشه در رخدادها و عادات فرهنگي و اجتماعي حتي به ظاهر ساده و معمولي پيرامونش در ايران و تهران و كاشان و اردهال دارد آنقدر كه او شعر را بسادگي اما كاملا نو و تازه به يك گل، گاو، زبان تشبيه ميكند:
گل گاو زبان را دمش ميكني با نبات ليمو بچكاني در آن بنفشها جادو شوند برقصند در هم از پنجره پاييز را نگاه كني چسبيده كلاهش را اما دامنش كنار رفته در باد و فنجانت را سر بكشي گل گاو زبان يعني شعر