جام جم آنلاين: فيلم «ربوده شده» يك درام دلهرهآور است كه پيرس مورل آن را براساس فيلمنامهاي از لوك بسون، فيلمساز سرشناس فرانسوي كارگرداني كرده است. بسون تهيهكننده فيلم هم هست. قصه فيلم درباره دختر نوجوان 17 سالهاي به نام كيم است كه مايه افتخار و سرخوشي پدرش است.
برايان ميلز ، پدر كيم يك مامور پليس بازنشسته است كه براي اينكه بتواند وقت بيشتري را اختصاص به كيم بدهد (و بتواند بيشتر پيش او باشد) از كار خود استعفا كرده است. آنها در كاليفرنيا زندگي ميكنند.
پيرس مورل پيش از اين كه فيلمساز شود، مدير فيلمبرداري تعدادي فيلم سينمايي بود. او سال 2004 اولين فيلم سينمايياش در مقام كارگردان را به نام «ناحيه سيزدهم» ارائه كرد و ربوده شده دومين كار سينمايي اوست. وي اين روزها مشغول آماده كردن سومين ساخته سينمايياش «از پاريس با عشق» است.
ربوده شده طي 4 هفته نمايش در سينماهاي آمريكا فروشي معادل 108 ميليون دلار داشته و يكي از فيلمهاي پرفروش سال جديد ميلادي اين كشور است.
هر سه فيلمي كه ساختهايد، براساس فيلمنامههاي لوك بسون است. در همين حال، همكاري شما دو تا با هم به خيلي قبل از فيلمساز شدنتان برميگردد. چگونه ميشود كه او به سراغ شما ميآيد و ميگويد: آيا ميتواني اين فيلمنامه را كارگرداني كني؟ اين روزها وضعيت چگونه است؟
من هميشه رابطه كاري خيلي خوبي با لوك داشتهام. دوستي و همكاري ما به خيلي زمان پيش برميگردد. آن زمان كه با او آشنا شدم، در گروه فيلمبرداري كار ميكردم. از همان ابتداي كار كمكم كرد و اسباب ترقيام را فراهم كرد. خيلي خوب ميدانست كه دوست دارم فيلمساز شوم، يك روز به سراغم آمد و فيلمنامه «ناحيه سيزدهم» را به دستم داد و گفت: ميدانم ميخواهي فيلمساز شوي. نكته جالب اين بود كه همه كساني را كه قرار بود در اين طرح كار كنند، از نزديك ميشناختم. لوك پرسيد: ميخواهي فيلمنامهاش را بخواني؟ اگر دوستش داشتي ميتواني آن را كارگرداني كني.
فيلمنامه را پسنديدم؛ خيلي ساده و راحت بود. اما سر فيلم ربوده شده فيلمنامه را به من نداد و فقط قصهاش را برايم تعريف كرد. يك روز داشتيم در رستوران غذا ميخورديم و او ناگهان وسط صحبتها، اين قصه را تعريف كرد. البته يكسال پس از اين ماجرا، بحث توليد آن مطرح شد. اولين چيزي كه پرسيد اين بود: آيا هنوز قصه را دوست داري؟ هنوز هم ميخواهي كارگردانياش كني؟ پاسخ من مثبت بود. هنوز همان حس اوليه را نسبت به آن داشتم. قرار بود نقش اصلي را ليام نيسن بازي كند. او بازيگري است كه خيلي دوستش دارم. پس چطور ميشد كارگرداني اين فيلم را رد كنم؟ همكاري با لوك اين حسن را دارد كه همه چيز خيلي تند و سريع اتفاق ميافتد و پيش ميرود. البته شما سرصحنه فيلمبرداري هيچوقت او را نميبينيد. خوبياش اين است كه موي دماغ آدم نميشود و تو ميتواني در كمال آرامش كار خود را انجام دهي. پيش از شروع فيلمبرداري كمي بحث و جدل داريم و همه چيز همانجا تمام ميشود، به همين دليل او ديگر سرصحنه فيلمبرداري نميآيد و مطمئن است. براي همين است كه ميگويم كارگرداني فيلمي براي لوك، يك تجربه لذتبخش و روحافزا است.
آيا او ايدهها و نظرات زيادي مطرح و پيشنهاد ميكند؟ معمولا فيلمنامهاي كه پيشنهاد ميكند كامل است يا اينكه در طول كار جنبههاي مختلف آن كشف ميشود؟
فيلمنامهها هنگام فيلمبرداري كامل و آماده است. ولي فضا را براي تغييرات احتمالي باز ميگذاريم. سرصحنه دست ما باز است و ميتوانيم هر كاري بخواهيم انجام دهيم. معمولا لوك به من اعتماد دارد و نميپرسد دارم چهكار ميكنم. اين بخش از شخصيت او فوقالعاده است. از اين نظر، او در نقطه مقابل تهيهكنندگان آمريكايي قرار دارد كه در همه كارها مداخله ميكنند و ميخواهند اظهار نظر كنند.
گفتيد ليام نيسن را براي نقش اصلي در ذهن داشتيد. به جز اين چيز ديگري هم در قصه فيلمنامه بود كه شما را به سرعت جذب خودش كند؟
اين جور فيلمنامهها با وجود غيرمتعارف بودنشان خيلي ساده هستند. فكر ميكنم اين چيزي است كه هر فيلمسازي به آن توجه دارد. من خودم يك پدر هستم، البته در مقايسه با ليام نيسن پدر جوانتري به نظر ميرسم، اما يك پدر هستم و خيلي خوب ميدانم كه اگر كسي به حالت تهديد به سراغ فرزندتان برود، شما بلافاصله واكنشي خشونتآميز از خودتان نشان ميدهيد. البته همه آدمها مهارتها و تخصص يك مامور پليس كه شغل كاراكتر ليام نيسن در فيلم است را ندارند. ولي مطمئن هستم هر كسي ميتواند احساسات كاراكتر پدر فيلم را درك و با او همدردي و همراهي كند. ترس ناشي از دزديده شدن فرزند، چيزي است كه همه آن را به يك اندازه درك و حس ميكنند. همين بخش قصه هم بود كه بلافاصله مرا مجذوب خودش كرد.
اين چيزي بودكه حتي پيش از اين كه متوجه شوم ليام در فيلم بازي دارد، مورد توجهم قرار گرفت. ليام هم جذب همين بخش قصه شده بود و گفت مايل است تا جايي كه ميتواند، از خودش در جلوي دوربين تحرك نشان دهد. 99 درصد صحنههاي اكشن فيلم را خودش بازي كرد، اين بخش كار هم خيلي هيجانانگيز و جالب توجه بود. تجربه ناحيه سيزدهم به من ثابت كرده بود اگر صحنههاي اكشن را خود بازيگران انجام دهند (و نه بدلكار) حاصل كار خيلي طبيعيتر خواهد شد. وقتي ديدم ليام خودش ميخواهد بدلكاريهاي فيلم را انجام دهد، خيلي خوشحال شدم. احساسم اين بود كه فيلم خيلي قويتر خودش را نشان ميدهد.
تماشاگران ليام نيسن را بيشتر براي نقشهاي دراماتيك ميشناسند و ديدن او در يك نقش اكشن كمي تعجببرانگيز است. چه عاملي باعث شد احساس كنيد او ميتواند در كنار صحنههاي درام فيلم، صحنههاي اكشن را خوب بازي و اجرا كند؟
او فوقالعاده بود و بازياش همه را شگفتزده كرد. خودم هم نميدانم چرا ولي او اصرار داشت خودش را كاملا وقف پروژه كند. ميدانستم او توانايي اجراي صحنههاي دراماتيك دارد، ولي مطمئن نبودم بتواند از عهده اجراي صحنههاي اكشن و مشتزني آن برآيد، او مثل يك ورزشكار بايد مدام اين طرف و آنطرف ميرفت و تحرك ميداشت. جالب اينكه وي بشدت مراقب خودش بود و در عين حال دلش ميخواست همه چيز را ياد بگيرد. كار تمرينهاي او براي اينكه از نظر جسمي آماده بازي در صحنههاي اكشن شود، حدود 3ماه طول كشيد. اين تمرينها در طول فيلمبرداري هم ادامه داشت.
او خيلي سخت تمرين و كار كرد و همه ما از اين اراده قوي او تعجب كرده بوديم. يادم ميآيد اولين باري كه با ليام ملاقات كردم تا درباره فيلم صحبت كنيم، خيلي سريع گفت: خوبه. ميخواهم اين نقش را بازي كنم. برايم اين واكنش او جالب بود، زيرا تا پيش از آن وي در هيچ فيلم اكشني بازي نكرده بود. تنها بازي اكشن او در «جنگهاي ستارهاي» بود كه آن هم در جلوي پردهسبز بود و ليام آن را دوست نداشت، چون واقعي نبود.
فضاي فيلم كاملا رئاليستي است. ولي خيلي جالب ميشود اگر درباره سبك نبردهاي آن صحبت كنيد. اين روزها در فيلمهاي سينمايي، نبردهاي هنرهاي رزمي زيادي ميبينيم. زمان كارگرداني «ربوده شده» در اين فكر بوديد كه سبك مبارزات رزمي را به دليل وضعيت فيزيكي ليام نيسن تغيير دهيد؟
البته كه اين كار را كردم. هدفم اين بود كه فيلمي بسازم كه تا حد ممكن رئال به نظر برسد. به همين دليل، فكر كردم اگر ليام را در وضعيتي داشته باشيم كه كمي كارهاي رزمي چيني بكند، خوب خواهد شد، اما اگر او اين كار را به شيوهاي غريب و غيرقابل توجيه انجام ميداد، احمقانه به نظر ميرسيد.
صحنهها را كاملا براي مدير فيلمبرداري فيلمم توضيح دادم و مراقب بودم كه صحنهپردازيها شبيه كارهايي نباشد كه خودم فيلمبرداري كردهام
براي همين سبكي را پيدا كردم كه تلفيقي از انواع و اقسام دفاعهاي شخصي بود. اين شيوه مبارزه با حال و هواي كاراكتر ليام همخواني داشت و به عنوان يك مامور پليس، كارهايش را خيلي خوب توجيه ميكرد. براساس نوع شغلي كه او داشت، هر زمان ضرورت ايجاب ميكرد، ميتوانست هنرهاي رزمي خودش را نشان دهد. او براي مزاح و خنده مبارزه نميكند و قصد هم ندارد عرضاندام كند. او راهي پاريس شده تا ربايندگان فرزندش را پيدا كرده و حق آنها را كف دستش بگذارد. براي همين ميخواستم همه چيز خيلي سريع و رئال ساخته شود و به پيش برود. قرار نبود او يك جكي چان يا جت لي باشد. با اين حال، ليام هنرهاي رزمي را خيلي خوب ياد گرفت.
درباره انتخاب مگي گريس هم صحبت ميكنيد؟ او معمولا در نقش كاراكترهايي كوچكتر از سن واقعياش بازي ميكند. او را چگونه پيدا كرديد و اين همه انرژي را براي ايفاي نقش فرزند ليام نيسن از كجا آورد؟
براي نقش كيم ما يك آگهي انتخاب بازيگر داديم. خيليها آمدند و او جزو اولين كساني بود كه خودش را به محل تستگيري رساند. در اولين برخورد توجه زيادي به او نداشتم و اين مساله باعث ناراحتياش شد. ولي وقتي بار دوم جلوي دوربين قرار گرفت، عالي بود. هيچ شكي وجود نداشت كه او انتخاب اصلي و نهاييام خواهد بود.
فيلمنامه ربوده شده يكي از بهترين فيلمنامههايي است كه لوك بسون نوشته است، 20 دقيقه اول فيلم هم محشر است. معرفي كاراكترها در اين مدت عالي است. معمولا در فيلمهايي از اين دست، شما ميخواهيد سريعا وارد اكشن ماجرا شويد و وقت را تلف نكنيد. ميشود كمي درباره اين 20 دقيقه اول فيلم و نوع معرفي كاراكترها صحبت كنيد و بگوييد چرا برايتان اهميت داشت در چنين فيلمي، چنين كاري را انجام دهيد؟
بله، براي خودم هم خيلي مهم بود كه اين كار را بكنم. در پرده اول، نمايش آن خانواده خوشبخت نيويوركي مدت زمان زيادي از وقت فيلم را نميگيرد. ولي اين صحنهها خيلي پيش از اين كه اكشن قصه شروع شود، اتفاق ميافتد. ولي احساسم اين است كه كار خوبي كردهام، چراكه همين نوع آغاز فيلم هم شگفتي بيشتري خلق ميكند. وقتي شما فيلمتان را به شكلي شبيه ربوده شده شروع ميكنيد و كمي بعد ناگهان، همه چيز در مسير متفاوتي ميافتد، تاثير بيشتر و قويتري بر بينندهاش ميگذارد. خيلي جالب است كه شما كاراكتر ليام نيسن را آدمي آرام و خانوادهدوست معرفي ميكنيد كه شباهتي به يك آدم اكشنكار ندارد. اين در حالي است كه به واسطه سكانس اول فيلم، متوجه اين نكته شدهايم كه او چه مهارتهايي دارد. ولي نيازمند آن هستيم كه او را به عنوان يك پدر مهربان و دوستداشتني و موجودي خونسرد معرفي كنيم. او آدمي است كه از كارش استعفا كرده و ديگر نميخواهد درگير اقدامات اكشن و خشن شود. در حقيقت، او مجبور ميشود دوباره دست به چنين كارهايي بزند. در اين حالت، وقتي او قدرت و توانايياش را به نمايش ميگذارد، تاثير بيشتر و قويتري دارد.
شما تعداد زيادي فيلم را براي لوك بسون و ديگر فيلمسازان فيلمبرداري كردهايد، اما فيلمبرداري ربوده شده از بسياري از فيلمهاي ديگري كه مدير فيلمبرداري آنها بودهايد، متفاوت است. برايتان مهم بود كه نگاه اين فيلم از ديگر فيلمها متفاوت به نظر برسد؟
هدفم دقيقا همين بود. در عين حال كه ميخواستم همه چيز فيلم واقعي به نظر برسد، به دنبال متفاوت بودن آنها هم بودم. صحنهها را كاملا براي مدير فيلمبرداري فيلمم توضيح دادم و مراقب بودم كه صحنهپردازيها شبيه كارهايي نباشد كه خودم فيلمبرداري كردهام.
نسخهاي كه در فرانسه به نمايش درآمد، خشونت بيشتري داشت كه از نسخه آمريكايي كوتاه شده است. روي جنبه خشونتآميز فيلم اصرار داشتيد؟
فكر ميكنم اگر نسخه فرانسوي را به اداره سانسور آمريكا نشان ميداديم، درجهR ميگرفت و نه فيلمي كه مناسب حال تماشاچي بالاي 13 سال است. ولي صحنههايي كه در نسخه آمريكايي كوتاه شدهاند، صحنههاي خيلي مهمي نيست و لطمهاي به كليت قصه فيلم نزده است.