با شقايق دهقان به بهانه حضورش در سريال «شب ميگذرد»
دوست داشتم باورپذير بازي كنم
جام جم آنلاين: او را بيشتر در نقشهاي طنز ديدهايم. به نوعي ميشود او را يك پاي بيشتر آثار طنز موفق تلويزيون دانست. به خاطر ويژگي بازياش در ميان مخاطبان اين سالهاي تلويزيون كاملا شناخته شده است. حضور او در آثاري مثل پاورچين، شبهاي برره و مردهزار چهره از او چهرهاي كاملا متفاوت ساخته است.
شقايق دهقان البته جز حضور در نقشهاي كاملا طنز، سابقه حضور در فيلمهاي جدي را هم دارد. بازي او در فيلم «زير نورماه» هنوز هم در خاطرهها مانده است. او امسال يكبار ديگر در يك تجربه كاملا متفاوت تلويزيوني در يك نقش جدي ظاهر شده است. حضور او در سريال «شب ميگذرد» بهانه اي شد تا با وي به گفتگو بنشينيم.
شقايق دهقان اول يك بازيگر بود يا يك نويسنده؟
اول يك نويسنده بود. چون من براي اولين بار كارم را با نوشتن متنهاي برنامه «باغ ستارهها» شروع كردم.
خودت را به عنوان يك نويسنده قبول داري يا يك بازيگر؟
واقعا نميدانم. چون هر دو كارم را به يك اندازه دوست دارم. هر موقع هم كه سر يكي از اين دو كار ميروم، دلم براي آن يكي تنگ ميشود؛ اما احساس ميكنم به خواستههايم در هر دو كار رسيدهام. ضمن اين كه اين دو زياد از هم فاصله ندارند.
دنياي يك نويسنده تا چه حد به دنياي يك بازيگر نزديك يا دور است؟
زماني كه مينويسم، بازيگر را خوب درك ميكنم و زماني كه بازي ميكنم نويسنده را. در هر دو صورت ميتوانم خودم را جاي ديگري بگذارم و اين خيلي به من كمك ميكند.
فرقشان هم به نظر من در اين است كه نويسنده از هيچ، چيزي يا كسي را خلق ميكند، اما بازيگر از آنچه نويسنده مينويسد استفاده ميكند.
اولين مطلبي را كه نوشتي يادت هست؟
براي اولين بار خير. يادم نيست. اما مجموعه باغ ستارهها اولين كاري بود كه براي تلويزيون نوشتم.
بيشتر چه زمانهايي مينويسيد؟
شبها به خاطر سكوتي كه دارد.
موقع نوشتن چقدر ذهنت را رها ميكني؟
اگر موضوع را پيدا كرده باشم روي آن متمركز ميشوم، ولي اگر موضوع را پيدا نكرده باشم ذهنم را رها ميكنم تا به يك موضوع خوب برسم.
شقايق دهقان شبيه كدام نويسنده است؟
هيچكس، شبيه خودش است!
برويم سراغ سريال شب ميگذرد. چه شد كه در اين كار حضور پيدا كردي؟
قبل از اين سريال يك تله فيلم با نام بيم موج را با راما قويدل كار كردم و اين همكاري باعث شد كه در اين سريال هم بازي كنم.
راما قويدل رااز قبل چقدر ميشناختي؟
خيلي او را نميشناختم و بيشتر از طريق همسر ايشان (مهسا كرامتي) با قويدل آشنايي داشتم و از طريق خانم كرامتي براي هر دو كار دعوت شدم.
پس از سالها در يك نقش جدي بازي كردي. فكر نميكني اين مساله خودش يك نوع ريسك براي تو محسوب ميشود؟
چرا ولي حس خوبي برايم به دنبال داشت. چون پس از مدتها توانستم از ژانر طنز فاصله بگيرم و تواناييهاي خودم را محك بزنم و اين مساله خود يك نوع موفقيت براي هر بازيگر محسوب ميشود.
پس بازيگر ريسكپذيري هستي؟
شايد، به هر حال ريسك كردن در زندگي بسيار مهم است و هر كسي بايد يك جوري و در يك زماني اين ريسك را بكند. ضمن اين كه معتقدم در مورد اين نقش و اين سريال، كارگردان بيشتر از من ريسك كرده و به معناي واقعي به من اعتماد كرده است. به هر حال خوشحالم از اين كه راما قويدل اين ريسك را كرد و اين فرصت را در اختيار من گذاشت.
اما قبول كن كه در بعضي از سكانسها بازيها آنطور كه بايد دلنشين نيستند. كه اين مساله به كار لطمه زيادي زده است.
بله، اما اين مساله دليل دارد و آن اين است كه مدت تصويربرداري خيلي طول كشيد و به اين سبب بازيگران كمتر ميتوانستند راكوردها و حسهايشان را حفظ كنند. از طرفي ما لوكيشنهاي متعددي هم داشتيم كه اين مساله باعث ميشد فاصله زيادي بين سكانسها بيفتد و از اين جهت به قول شما بازيها آنطور كه بايد ديده نشوند.
اما خيلي از مخاطبان هم نتوانستند با قصه اين كار ارتباط برقرار كنند. خودت چقدر قصه را دوست داشتي؟
ببينيد الان به خاطر شرايط روز جامعه، مردم به فيلمهاي روز دنيا دسترسي دارند و براحتي آنها را ميبينند. براي همين هم ناخودآگاه يك جور مقايسه پيش ميآيد. قبول دارم كه شايد قصه اين كار يك نوع كپيبرداري باشد كه بهتر است اگر كپيبرداري هم ميكنيم با توجه به فرهنگ كشور خودمان باشد تا قابل باور بشود.
به هر حال در مورد فيلمنامه اين سريال يك اتفاق خوب افتاده است و آن اين كه همه شخصيتها از اول تا آخر سريال هستند و قصه هر كدام از شخصيتها به نوعي با هم گرهخورده است. كه اين مساله يكي از نقاط قوت فيلمنامه محسوب ميشود. به هر حال هر كاري هم موافق دارد و هم مخالف.
شب ميگذرد، كه در دسته سريالهاي مناسبتي قرار ميگيرد و براي اولين بار است كه در يك سريال مناسبتي بازي كردي از اين نظر چطور تجربهاي برايت بود؟
وقتي داشتم در اين سريال بازي ميكردم، خيلي به اين موضوع فكر نميكردم، اما در اين سالها، آمارها نشان داده است، اينگونه سريالها پرمخاطب هستند و مردم آنها را دنبال ميكنند. اميدوارم اين كار هم ديده شده باشد.
دغدغهاي كه براي بازي در اين سريال داشتي؟
با توجه به اين كه نقشم يك نقش كاملا جدي بود، كمي وسواس من را زياد ميكرد و از اين نظر دلهره داشتم و خيلي تلاش كردم كه نقشم باورپذير شود.
به چه مسائلي در نقشات توجه ميكردي؟
زماني كه مينويسم بازيگر را خوب درك ميكنم و زماني كه بازي ميكنم نويسنده را. در هر دو صورت ميتوانم خودم را جاي ديگري بگذارم
با توجه به اين كه داستان اين سريال مربوط به سالهاي پيش از انقلاب است، سعي ميكردم اصطلاحاتي را به كار ببرم كه متعلق به همان دوران و سبك بازيام نزديك به اتفاقات آن دوران باشد.
در نهايت از نتيجه كار راضي هستي؟
بله. ضمن اين كه بايد بگويم راما قويدل بشدت به فيلمنامه وفادار بود و كمتر فيلمنامه را در طول كار تغيير ميداد و از اين جهت كار حس و حال خوبي دارد.
فكر ميكنم شقايق دهقان ذهن شلوغي دارد. درست است؟
بله، خيلي زياد.
بيشتر به چه چيزهايي فكر ميكني؟
به همه چيز. از زندگي گرفته تا كار. دلمشغوليهاي زيادي دارم.
امروز و بعد از تجربياتي كه طي اين سالها در زمينه طنز به دست آوردي تا چه حد نگاهت نسبت به اين مقوله تغيير كرده است؟
ميتوانم بگويم خيلي جديتر شده است. به نظرم طنز مقولهاي است كه بايد حتما درباره آن از قبل فكر شده باشد و تفكري پشت آن وجود داشته باشد تا به دل بنشيند.
به نظرت سليقه مردم در اين سالها چقدر تغيير كرده است؟
بشدت فرق كرده است و خيلي سختگيرتر شدهاند.
فكر ميكني با توجه به شرايط موجود، بيشتر چه نوع طنزي جواب خواهد داد؟
فرقي نميكند. مهم اين است كه هنرمندان ما بتوانند كارشان را درست انجام بدهند. در واقع در هر نوع طنزي كه كار ميكنند، چه طنز موقعيت باشد و چه طنز كلامي و... بتوانند كارشان را به نحو احسن انجام دهند و مخاطبانشان را راضي كنند.
در مجموعه مرد دوهزار چهره بازي نميكني؟
خير. در اين كار حضور ندارم، اما محراب قاسمخاني (همسرم) يكي از نويسندگان اين مجموعه است.
خودت مشغول چه كاري هستي!
در حال حاضر مشغول نوشتن قصه يك سريال براي يكي از شبكههاي سيما هستم كه بموقع در مورد آن توضيح خواهم داد.
حداقل بگو كه اين قصه چه مايهاي دارد؟
يك قصه كمدي است.
نظرت درباره مهران مديري، جلال آلاحمد، سهراب سپهري و پائولو كوئيلو؟
مهران مديري آدم بسيار حرفهاي و مودبي است و كارش را خيلي خوب بلد است. جلال آلاحمد بهترين دوست زمان نوجواني من بود. بيشتر كتابهاي ايشان را وقتي راهنمايي ميرفتم خواندهام. سهراب سپهري معناي واقعي عشق است. از زمان بچگي دوستش داشتم و شعرهايش را ميخواندم. پائولو هم بعضي از كتابهايش خوب است.