پادکست | سفرنامه صوتی «شاید اربعین» (روز دهم - قسمت سوم)

روایتی شنیدنی از سفر اربعینی جواد موگویی.

دارد کم کم دیر می‌شود. بیم دارم جابمانم از پیاده‌روی. دیشب به رضا گفتم تو و زهره‌خانم برید تهران، من دو روز دیگر با پرواز می‌آیم. اینطوری دو روز بیشتر می‌مانم و می‌نویسم! طفلی باید ۲۴ساعت براند! آن هم با پراید!
لکن بی‌حرف گفت چشم! درست مثل روزی که گفتم ۱۶۰۰ کیلومتر بریم میرجاوه. از بس بامرام‌است و ایضا زن ذلیل! یعنی این زهره‌خانم، خدا بهش داده!
القصه!
صبح رضا رفت. و من نیز از ظهر خارش گرفتم! در تمام نواحی و جوارح! تازه حمام برای خادمین سیار نصب کردند اما با آب سرد! مانده‌ام چه کنم! اعصاب ماندن در صف‌های چند ده‌متری حمام زائران را هم ندارم.
اکرم‌خانم می‌گوید این دوتا توالت سیار را هم سپاه میرجاوه داده، اما قرضی! گفتند بعد از اربعین میبریم!
گفتم مگر نفربر یا تانک است که پلاک سپاه باشد! می‌گوید نگران بیت‌المال‌ند که اسراف نشود!
گفتم توالت که دیگر نه توش بخوربخوره داره و نه اسراف!
درگیرودار این حرف‌ها هستم که یک زن و شوهر اصفهانی روئیت کردم؛ پسرعمو و دخترعمو هستند و پنجاه و چند ساله.
پسرعمو عجیب بذلگوست.چندسالی جبهه بوده. گویی اینجا همه یک ربطی به جنگ دارند.
آقاباقر چند روز پیش پای تلویزیون نشسته بوده، شبکه افق و در حال دیدن جهان‌آرا! می‌بیند یک بسیجی توپل درباره کمبود نیرو و امکانات میرجاوه حرف میزند. همیشه پای رامین درمیان است!
طیبه‌خانم می‌گوید «صبح بلند شد گفت بلیط گرفتم واسِ میریجاوه! یه توپله دیشب تو تیلیویزیون گفت نیرو کم دارند! پاشو بریم کمک این زبون بسته‌ها!»
و حالا چند روزیست زمین کشاورزی را رها کردند و زیر دست اکرم‌خانم مشغولند در آشپزخانه.
اینجا پر است از این آدم‌ها که رنگ خجالت را می‌کشند بر پیشانیِ ما.
کاش دوربین‌هایی بود که ثبت میکرد اینجا را‌.
گرچه دوربین سیما هست اما تنها برای بازدید مسئولین روشن می‌شود با لان‌شاتی از یک گوشه مرز! تا که صف‌های چند ده‌متری برای آب و تکه‌ای نان دیده نشود!
انگار این زاهدان نافش را با محرومیت و تبعیض بریده‌اند. از خبر هم محروم است اما نه خبر ترور!
چه‌بسا بمبی منفجر شود، فی‌الفور می‌شود سر تیتر خبرها. بی‌خود نیست که نامش با ترور و انفجار و ریگی سرچ می‌شود. اما حالا به وقت زیبایی و خادمی مردمش در طریق‌الحسین، نه خبری از کیهان و جوان و فارس است و نه خبری از جشنواره مردمی فیلم عمار و ژنرال‌های فرهنگی‌اش! حتما اینها یا مردم نیستند یا عمار! شایدم انگاره عمار بودن سند خورده فقط به نام جمعی و لاغیر!

جمعه 3 آبان 1398 ساعت 12:10
11
لینک کوتاه : http://jjo.ir/ffoitmjn

اخبار پیشنهادی از سراسر وب

    ارسال نظر

    • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
    • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
    • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
    • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
    تصویر امنیتی: