• با مجید انتظامی و دغدغه هایش از موسیقی فیلم در ایران

    موسیقی فیلم را پنهان کردیم

    «تمام مدت موسیقی گوش می‌دهم. آهنگ‌های خودم را هم گوش می‌دهم. شب‌ها هم با گوشی موبایلم گوش می‌دهم، خوابم می‌برد بیدار می‌شوم می‌بینم هنوز هم موسیقی دارد پخش می‌شود.» اینها را مجید انتظامی می‌گوید، آهنگسازی که بخشی از موسیقی فیلم‌های ماندگار ایرانی را ساخته است. او به‌عنوان یک آهنگساز برجسته مدام نت‌های ساخته خودش را گوش می‌دهد تا بتواند آنها را در ذهن خود آنالیزکرده و در ادامه کارش آثار بهتری بسازد. با او درباره موسیقی فیلم‌هایش و همچنین موسیقی فیلم در ایران به گفت‌وگو نشستیم.

  • iبا محمد معتمدی به بهانه انتشار آلبوم تازه اش «گاهی سه گاهی»

    در موسیقی ایران، انقلاب مخملی رخ داده است

    یک بعداز ظهر پاییزی، میزبان محمد معتمدی، خواننده جوان موسیقی سنتی ایران در روزنامه جام‌جم بودیم. او مانند بیشتر خوانندگان موسیقی سنتی، دوره‌ای را به قرائت قرآن مشغول بوده و سپس آواز و موسیقی سنتی و اصیل را تجربه کرده است. هر چند تاکنون تجربه‌های متفاوتی چون اجرای موسیقی تلفیقی هم داشته، اما باز هم در هر فرصتی به سمت آواز ایرانی می‌رود. معتمدی تاکنون با گروه‌های متعددی فعالیت داشته که از جمله آنها می‌توان به خورشید به سرپرستی مجید درخشانی، همنوازان شیدا به سرپرستی محمدرضا لطفی، ارکستر ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی و گروه همنوازان مهر که خود وی پایه‌گذار آن است، اشاره کرد. این خواننده همچنین در اپراهای عروسکی بهروز غریب‌پور او را همراهی کرده است و چندی پیش نقش حافظ را در اپرای این شاعر اجرا کرد. معتمدی تاکنون اجراهای متعددی در کشورهای مختلف داشته است. از او درباره دلبستگی‌اش به آواز ایرانی پرسیدیم و به پرسش‌های ما مفصل پاسخ داد. معتمدی از بین رفتن آواز کوچه و بازار را عامل فاصله گرفتن مردم از آواز ایرانی می‌داند و تاکید می‌کند تا 30 سال پیش آواز ایرانی در مجالس عزا و عروسی شنیده می‌شد.

  • گفتگویی منتشر نشده با زنده یاد همایون خرم

    هر نغمه ای پایانی دارد

    گفتم استاد آمده‌ام با هم از بهار و عید نوروز و موسیقی حرف بزنیم. کمی نگاهم کرد و بعد از مکثی کوتاه گفت: از بهار حرف بزنیم که چه بشود؟ بهار برای من شادی آدم‌هاست. همان طور که موسیقی هم شادی آدم‌هاست. اصلا قرار دنیا بر این است که همه چیز را برای شادی ما رقم بزند. هم موسیقی برای شادی است و هم بهار. حالا که شما تکلیفتان با زندگیتان روشن نیست، دوست ندارم از بهار حرف بزنیم. من گفتم: استاد قبول. هر چه شما بگویید. خندید و گفت: بگذار برایت یک لیوان آبمیوه بیاورم و از قدیم با هم حرف بزنیم. حالا برو روزنامه و بگو آقای خرم جای خبرنگار را با خودش عوض کرد و مصاحبه را جور دیگری شروع کرد. من هم با خنده گفتم: شما از قدیم‌ها شروع کنید، بین صحبت‌ها سوال و موضوع تازه هم برای حرف زدن پیدا می‌شود! حسرت روزهای طلایی گذشته را در هر کلام استاد می‌شد دید و حس کرد. وقتی از دوستان قدیمی‌اش حرف می‌زد به نقطه‌ای خیره می‌شد و انگار که تمام لحظات تلخ و شیرین آن روزها جلوی چشمانش می‌آمد. همایون خرم بیمار بود، همه می‌دانستند اما چند باری که مهمانش بودم نه حرفی از درد می‌زد و نه هیچ وقت گلایه‌ای می‌کرد. کلاس‌هایش به راه بود و شاگردان با ذوق و علاقه ویلون می‌نواختند. کوچک‌ترین شاگردش هم دختر 9 ساله‌ای بود که استاد مدام او را تشویق می‌کرد، اما در عین حال سختگیرانه اشکالاتش را هم می‌گفت. متن زیر حاصل گفت‌وگوی صمیمانه من و مردی دوست داشتنی به نام همایون خرم است که چندی پیش از درگذشت او انجام شد و عجیب که حتی او درباره مرگ هم در این گفت‌و‌گو سخن گفت. همایون خرم حالا دیگر در میان ما نیست تا پس از انتشار این گفت‌وگو با او تماس بگیرم یا روزنامه را برایش ارسال کنم، اما ساخته‌های او با خاطره‌های ما پیوند خورده است و هرگز فراموش نخواهد شد.