روایت دیدار با خانواده شهید دریابان علیرضا تنگسیری
از دلوار تا هرمز
در زمان جنگ جهانی اول، انگلیسیها بوشهر را تصرف کردند و قصد پیشروی بیشتر داشتند؛ اما مردی جلوی تجاوز دشمن ایستاد و نگذاشت خاک میهن به دست بیگانه بیفتد.
در زمان جنگ جهانی اول، انگلیسیها بوشهر را تصرف کردند و قصد پیشروی بیشتر داشتند؛ اما مردی جلوی تجاوز دشمن ایستاد و نگذاشت خاک میهن به دست بیگانه بیفتد.
در تاریخ هر جنگی، به نامهایی برمیخوریم که فراتر از یک شناسنامه نظامی، تبدیل به نمادهای انسانیت و ایمان میشوند. شهید جلال عسگری یکی از همین نامهاست؛ مردی که زندگیاش تلاشی بود برای پیوند زدن دنیای مدرن و بهروز با اصالت مسجد و ولایت.او ابتدا با لبخند و مهربانی، قلبها را تسخیر کرد و در نهایت، در مسیر دفاع از میهن، به آرزوی دیرینهاش یعنی شهادت رسید.
پیکر مطهر ناوسروان شهید «سیدمالک موسوی تبار» از شهدای اخیر راه وطن، پس از تشییع باشکوه در شهر لیکک، مرکز شهرستان بهمئی، امروز جمعه در میان حضور گسترده مردم در زادگاهش، روستای تنگگر، تشییع و به خاک سپرده شد.
آنچه پیشروی شماست، روایتی حماسی و اثرگذار از زندگی و شهادت ناوسروان محمد جعفری، فرمانده سایت مخابراتی پسابندر است؛ جوانی متخصص و منظم که از دشتهای اراک تا جنوبیترین نقطه ایران در پسابندر، مسیر خدمت را پیمود.
آنچه در ادامه میخوانید، روایتی تکاندهنده و حماسی از زندگی و شهادت شهیدناوبان سوم، اسماعیل شجاع تنگستانی؛ جوان متخصص تراشههای الکترونیکی و ناوبان نیروی دریایی است که از دشتهای گرم برازجان تا سواحل چابهار و ابوالفارس رامهرمز، مسیر عشق به وطن و ولایت را پیمود و در نهایت در جنگ رمضان، قربانی راه حق شد.
وقتی از «نخبه» سخن میگوییم، شاید تصویری از آزمایشگاههای پیچیده و کتابخانههای ساکت در ذهنمان نقش ببندد اما وقتی به زندگی دکتر مهسا طاهری مینگریم، میبینیم که نخبهبودن برای او پلی بود برای رسیدن به خدایی که هر لحظه در کنارش حضور داشت.
داستان رامین، روایت پسری است که از دل صخرههای سخت زاگرس و میان سبزههای بلوط بازفت برخاست تا آرزوی کودکیاش را در اوج جوانی به حقیقت تبدیل کند.
فاطمهزهرا علیحسینی هنوز هم وقتی از خواهرش ستایش حرف میزند، انگار میان آوار همان روز ایستاده و فریادزنان خواهرش را صدا میزند. هنوز هم فریادهای بیپاسخ آن روز را از یاد نبرده است. روزی که خواهر ۹ سالهاش به مدرسه رفت و دیگر برنگشت. ستایش دختری آرام، مودب و قرآندوست بود. کودکی که صبح با بوسهی خواهرش راهی مدرسه شد و شب، نشانهاش را از روی جورابهایش پیدا کردند.
میان هیاهوی زندگی، گاهی تقدیر چنان سنگین رقم میخورد که کلمات در برابر آن کم میآورند؛ درست مثل روایت شهدای میناب و تشییع چندباره پیکرها.
همزمان با صد و شصتوهشتمین روز از وقوع جنایت جنگی در مدرسه میناب، «بانک جامع اطلاعات، اسناد و روایتهای میناب» با نشانی minabmemory.com بهمنظور مستندسازی نظاممند ابعاد این واقعه و حفظ حافظه تاریخی قربانیان، راهاندازی شد.