امروز در سینما بهمن؛
اکران مستند «ساختمان شیشهای»
مستند «ساختمان شیشهای» روز شنبه ۴ بهمن از ساعت ۱۳:۱۵ تا ۱۵:۱۵ در سالن ۳ سینما بهمن تهران اکران میشود.
مستند «ساختمان شیشهای» روز شنبه ۴ بهمن از ساعت ۱۳:۱۵ تا ۱۵:۱۵ در سالن ۳ سینما بهمن تهران اکران میشود.
بر اساس اعلام بنیاد شهید و امور ایثارگران، در حملات تروریستی و مسلحانه اخیر ۳۱۱۷ کشته شدند که ۲۴۲۷ نفر از آنها به فیض شهادت نایل آمدند.
مرد خانه راه به راه عملیات بود، جنگ بود، منطقه بود. شبهای تاریک و طولانی روستای حسنآباد را فاطمه کنار کرسی بهسر میبرد. رادیوی روی طاقچه همیشه در حال گفتن اخبار بود. با هر مارش جنگ و عملیاتی، فاطمه خانم نذر میکرد، راهی امامزاده شاهزاده حسین روستا میشد، نیاز میبست و دعای سلامتی میخواند.
فرمانده پاهایش را از وسط دودستش بالا آورد، روی گلوی نیروی عراقی گذاشت و او را به دیواره کانال چسباند. هنگامیکه فشار بر گلوی عراقی وارد شد، اسلحه را رها کرد و درحالیکه بهشدت نفسنفس میزد، کناری ایستاد.
دولتآباد تهران، محله عراقیها اولین شهرک عربنشین ایرانی در پایتخت است. روز نوزدهم دیماه سال ۸۲ چادر هلالاحمر برای کمک به زلزلهزدگان بم هنوز برپا بود که زن بارداری میان غم و بغض زلزله راهی بیمارستان شد. غروب سرد زمستان توی راسته غذافروشیهای عربی نشست. آقای وفایی جعبهای باقلوای عربی خرید و راهی بیمارستان شد. پسری گندمگون با پیشانی بلند را در آغوش گرفت.
گاهی زمین و آسمان به هم گره میخورند؛ جایی میان تلالو طلایی خورشید بر پهنه زایندهرود و غبار غلیظ جادههایی که به افقهای دور میرسند. زندگی مجید اکبری، حکایت مردی است که بند کفشهایش را میان شالیزارهای نمناک «هویه» محکم کرد و پاشنه غیرتش را در دشتهای تفتیده میهن بالا کشید. او از تبار صبوری و رفاقت با جاده بود؛ رانندهای که سنگینی بار مسئولیت را نه بر دوش چرخهای کامیون ۱۸ چرخ، که بر شانههای ستبر ایمان خویش حمل میکرد.
در دل خاکیترین کوچههای قم، جایی میان حرم و جمکران، روایتی آغاز میشود که بوی هل و قند چایخانهاش هنوز در جان شهر جاری است. قم، دیار سوهان و قنات، دیار ایستادگی در برابر تاریخ، اینبار میزبان نوجوانی شد که با نام احسان، از همان لحظه تولد، دلش را به حرم گره زد. در شهری که هر سنگش خاطرهای از مقاومت دارد، احسان با تسبیح سبز و دل بیقرار، راه خادمی را برگزید؛ نه برای افتخار، بلکه برای آرامش دلش، برای خدمت به زائران امام رئوف.
سردارشهیدمهدی زینالدین،فرمانده لشکر۱۷امام علیبن ابیطالب(ع)در دوران دفاع مقدس،روز ۲۷آبان۱۳۶۳ درحالی که همراه برادرش مجید،مسئول اطلاعات و عملیات تیپ ۲ لشکر ۱۷، برای شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت در حرکت بودند، در پیچ دارساوین بر اثر کمین ضدانقلاب به شهادت میرسند.
برخی تقدیرها در کنار «پنجرهفولاد» رقم میخورند و با آب سقاخانه تطهیر میشوند؛ سرنوشتهایی که از کودکی، عطر حرم به خود میگیرند و در بزرگی، نذر امنیت سرزمینی میشوند. روایت پیشرو، قصه مردی است که کامش را با عشق به امامرضا(ع) برداشت و گامهایش را در مسیر دفاع از خاک ایران استوار کرد؛ حکایت مجتبی که سربازی برایش نه شغل، که عهدی نانوشته با وطن بود.
بعضی آدمها از همان کودکی، میان بازیهای ساده در پسکوچههای شهر و زیر سایه درختان انار، مشق پرواز میکنند. داستان زندگی سرتیپ دوم پاسدار، شهید عبدالرسول زارعی، حکایت یکی از همین فرزندان غیرتمند دیار نجفآباد است؛ مردی که پیوند عجیبی میان خاک اجدادی و آسمان بلند هوافضا برقرار کرد.