مشاوره

  • بیتا - سه شنبه 5 اردیبهشت 1396

    سلام من یه دختر20ساله ام .یه خواستگاردارم كه چندماهه سمج شده. من بهش جواب رد دادم ولی مدام به خانواده ام زنگ میزنه وازشون می خواد منو راضی كنن .خانونواده ام ازپسره خوششون میادوازمن میخوان كه راضی بشم.پسره نه تحصیلات داره نه كاردرست وحسابی ولی میگن اینامهم نیستن مهم اینه كه خونواده اصیلی هستن وپسره پاك وكاریه ولی من اصلا بهش علاقه ندارم.نمیدونم چطورحرفموبه خانواده ام بگم كه تاثیرداشته باشه .راستش هروقت پدرم باهام حرف میزنه وسعی میكنه منوراضی كنه انگاردهنمو قفل میكنن ونمی تونم حرف بزنم فقط میگم دوستش ندارم وزود گریه ام میگیره لطفا راهنماییم كنید كه چیكاركنم كه خانوادم به پسره جواب رد بدن.

    جام جم سرا

    سلام.اگر به نتیجه رسیده اید كه این شخص مناسب شما نیست و جواب تان منفی است ،باید جدیت داشته و مصمم باشید.اگر نمی توانید به پدرتان مستقیم بگویید ، موضوع را با مادرتان درمیان بگذارید یا خواهر و برادر بزرگ تر كه به پدرتان بگوید.نمی توانید با پدرتان صحبت كنید ،‌اشكالی ندارد می توانید بنویسید.به شكل مكتوب بنویسید و به ایشان بدهید بخوانید.اگر شما جدی باشید و موضع تان مشخص باشد حتما اطرافیان هم باور خواهند كرد و می پذیرند.لطفا هنگام بیان نظر ، دلایل تان را بگویید تا بدانند خوب فكر كرده اید و نتیجه گرفته اید.در ضمن بگویید این موضوع برای من تمام شده است و نمی خواهم درباره اش نه بشنوم و نه صحبت كنم.اگر هم ادامه یافت و خواستند مجدد حرف بزنند موقعیت تان را تغییر دهید و بگویید مساله تمام شده است.قاطعیت شما بسیار تاثیر گذار خواهد بود.موفق باشید.
    لیلا كامرانی ،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • میترا - شنبه 2 اردیبهشت 1396

    سلام, من خیلی دچار استرس هستم به خاطر هر مساله ای مضطرب میشم و تغذیه و خوابم تحت تاثیر قرار می گیره, به خصوص وقتی مساله ازدواج و خواستگار پیش میاد, مساله ای دیگه ای كه هست اینه كه من با وجود اینكه,تحصیلات تكمیلی هستم نتونستم شغل مرتبط با رشته تحصیلیم پیدا كنم و یه كار غیر مرتبط دارم ولی ازش راضیم و بهتر از بیكاری می دونمش ولی خجالت می كشم به افرادی كه ازمن می پرسن بگم چون میگن این همه درس خوندی الان منشی هستی و اینكه به افرادی هم كه به خواستگاریم میان خیلی ناراحتم كه بهشون بگم و اونها برداشت بدی از این قضیه داشته باشن..و منصرف بشن, در حالی كه محیط كارم محیط سالمی است همكاران خوبی دارم و خودم با یه مدت شناخت دارم كار میكنم,,, در واقع تصورات بد بقیه از این كار منو برای ازدواج و آیندم نگران كرده...ممنون میشم من رو راهنمایی كنید.

    جام جم سرا

    سلام.ازدواج به دلیل ناشناخته بودنش و شرایط ویژه ای كه دارد، استرس زاست. استرس تا حدی طبیعی و خوب است.اما نباید مانع كاركرد مفید شما شود. شیوه تربیت و فرهنگ ما به گونه ای است كه ازدواج و خواستگار آمدن مساله بغرنجی برای دختران می شود.به جای این كه انرژی تان را صرف استرس كنید بهتر است خواستگاران را خوب بسنجید تا بهترین انتخاب را داشته باشید. هر زمان استرس داشتید می توانید از تكنیك های آرامش بخشی استفاده كنید.نفس عمیق بكشد ،آن را نگه دارید تا ده بشمرید و رها كنید.هنگام تنفس به نفس كشیدن و ریه ها فكر كنید.فعالیتی را آغاز كنید.مثل ورزش ، مطالعه و....همان لحظه ای كه دچار استرس شدید باید جایگزینی برایش پیدا كنید.بسته به شرایط جایگزین انتخاب كنید.اگر می توانید پیاده روی كنید یا موسیقی گوش دهید .این را شما تعیین می كنید.
    اما در ارتباط با شغلتان باید بگویم هرشغلی كه خلاف قانون و شرع نباشد ،قابل قبول است.در ضمن خواستگار با اطلاعات اولیه ای به خانه شما می آید و احتمالا می داند شاغل هستید و كجا.نگران نباشید.پذیرفته است كه آمده یا اگر مشكلی باشد حتما به شما خواهد گفت و در این مورد به نتیجه ای خواهید رسید.اگر كسی هم نداند و بیاید باید با افتخار و اعتماد به نفس بگویید.اگر شما به شغل و زحمت تان احترام نگذارید،انتظار دارید دیگران آن را محترم بدانند؟اگر با اعتماد به نفس و محكم برخورد كنید بر طرف مقابل تاثیر بسیار خوبی خواهید گذاشت.خجالت نكشید چون كاری خلاف و غیر شرع و عرف انجام نمی دهید.نگرانی شما تاثیر گذار است.به داشته هایتان ببالید و خودتان را بپذیرید و دوست داشته باشید.باید به خودتان احترام بگذارید و اعتماد به نفس تان را بالا ببرید.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نازگل - جمعه 1 اردیبهشت 1396

    با سلام و احترام, من یه مدت یه جا مشغول به كار شدم با یكی از همكارام دوبار بحثم شده البته ایشون كارفرمای من نیستن خوب اخلاق خوبی ندارن كلا, خوب چندبارم میخاستم برم كارفرما به من گفتن به رفتاراب ایشون توجه نكن و كارت رو به خاطر ایشون از دست نده, الان خواستگار دارم ناراحتم ایشون بیاد محل كار تحقیق این آقا به اصطلاح زیراب منو بزنه یا از روی دشمنی یه حرفی بزنه كه طرف منصرف بشه چون كلا ادم بدجنسی هست, خیلی ناراحتم از این مساله, لطفا منو راهنمایی بفرمایید...

    جام جم سرا

    سلام.احتمال این كه ایشان فقط و فقط بیاید و از آن همكارتان سوال كند بسیار كم است.عموما از مدیر یا همكارهای صمیمی سوال می شود و فقط به یك نفر بسنده نمی شود.به هر حال نگران نباشد و به خدا توكل كنید.بدبین نباشید.شاید همكارتان چنین رفتار نكند و برخلاف تصورتان عمل كند.به خیر خواهد گذشت.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • رها - چهارشنبه 30 فروردین 1396

    خیلی ممنون از پاسخ خوبتون ,و اینقدر سریع . خواهشا كمك كنید چون خیلی اذیت میشم . اگر موبایل دارین نمیشه من تلفنی با شما صحبت كنم و هزینه بدم خیلی موقعیت خوبی ندارم می ترسم از همسرم جدا بشم به خاطرهمین چیزها . اما مشكل من این است كه مادر من عمه همسرم هست و اینكه می خواست اونها رو هم دعوت كنه خونه غریبه نبودن كه برن یا نه؟میتونست مامان و بابای منم برن در واقع خونه برادرش میشد اما كلا نگفت من از این ناراحتم كه تعارف نكرد چون قبل تلفن با ما با مادرم حرف زده بودند و اصلا نگفته بودند كه شماها با هم بویدند و میومدید تو مسیر از مسافرت خونه ما؟اما مادر من هر وقت اینا میان همیشه دعوت و تعارف میگه برادرم هست من همش قربونی ملاحظه كار ی میشم به نظرم ..كه مادرم احترا م ماد رشوهر من درواقع زن دادا ش خودش رو میگیره میگه به خاطرداییت تو خوب باش اما نباید یه با ردایی ازخودش نشون بده و به خواهر ش احترام بذاره ؟بدون اجازه زنش حتی ما رو هم دعوت نمی كنن یه بار دعوت كر و بعد نیم ساعت ز زد گفت خونه گفتن كه نیایین ما نیستیم ...!

    جام جم سرا

    سلام. شما درگیر رابطه خواهر و برادری آنها شده اید. در این میان از زندگی خودتان دارید می گذرید.در صورتی كه مادر شما برای پدر شوهرتان خواهر است و هر گونه دوست داشته باشد رفتار می كند. شما نباید در رابطه خواهر و برادری دخالت كنید.شما نقش ها و جایگاه ها را با نظر خودتان تعیین كرده اید و برای هركدام انتظاراتی تعریف كرده اید.اگر مادر شوهرتان، مادر شما را دعوت نمی كند، نه این كه مادر شما كه عروسش هستید دعوت نكرده است بلكه خواهرشوهرش را دعوت نكرده است.لطفا برای هركدام تعریف جدیدی در نظر بگیرید.خواهر و برادر و خواهرشوهر و عروس را به حال خود رها كنید و نخواهید حلال تمام مسائل بین آنها شوید.شما نقش همسری و مادری خودتان را خوب ایفا كنید.دیگران از پس مشكلات خودشان برخواهند آمد،همان طور كه پیش از این وصلت برآمده اند. با نگاه جدید به زندگی و اطرافیان تان نظر كنید.زندگی خودتان را با زندگی هیچ كس مقایسه نكنید . در ضمن امكان تماس تلفنی فعلا وجود ندارد.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • رها - چهارشنبه 30 فروردین 1396

    سلام من 35 سال وهمسرم 36 ساله و یه پسر مدرسه ا ی هم داریم.اما همسرم همیشه دنبال راضی كردن پدر و به خصوص مادرش است نه من و پسرم...بهش میگم چرا همش فكر اونایی و تو خودت خانواده دار ی میگه نه تو اینطوری برداشت میكنی تو فكرت خرابه؟به نظرتون وقتی مادرش زنگ میزنه چون شهردیگه ای زندگی می كنن و میگه چرا نیومدین خونه ما؟اون میگه اخه همراهمون پدر و مادر رها هم بودن و مادرش نمیگه عیب نداره اونا هم میومدن .بی احترامی به ما نیست؟من میگم باید بگی ان شاءالله یه فرصت دیگه یا اولین فرصت اینكه میگی مامان بابای من بودن یعنی اونا اضافه بودن اگه نبودن میرفتیم من درست نمیگم؟ و این مسایل میشه دعوا چون نمی خواد به مامانش بگه نه اونا اصلا دیدن ما نمیان همش ما باید بریم خوب نباید اونا هم به ما سر بزنن ...شما بگین چی كا ركنم؟

    جام جم سرا

    سلام.نه ایشان اشتباه گفته و رفتار كرده اند،نه پدر و مادرشان و نه شما.این وسط فقط سوءتفاهم وجود دارد و برداشت های متفاوت از معنای كلمات و رفتارها.پدر و مادر شما همراه تان بوده اند و واقعا به این دلیل نتوانستید بروید و همسرتان راستش را گفته است.درست هم گفته اند اما بنابر برداشت شما كه مطابق با فكرتان نبوده است،دچار سوءتفاهم شده اید و دلخور.شما فكر كرده اید همسرتان پدر و مادر شما را بهانه كرده است در صورتی كه درك نكرده اید به آنها احترام گذاشته است و اولویتش بوده اند.می توانست آنها را علی رغم میل باطنی شان با خودش ببرد اما این كار را نكرده است.شما این را متوجه نشده اید .فقط در پی فكر خودتان بوده اید.بهتر است مسایل را از ابعاد دیگر هم ببینید.احیانا اگر می گفتند نشد و بعدا می آییم كه درنهایت معلوم می شد پدر و مادر شما همراهتان بوده اند،می گفتید احترام نگذاشته و پدر و مادر مرا به حساب نیاورده و كسر شأن بود اگه می گفت با ما هستند و پدر ومادر من مگر چه جوری هستند كه خواسته مخفی كند.
    منظورم این است اگر بلد نباشید مسایل را از زوایای مختلف ببینید و انتظارات تان را واقعی نكنید و تلاش نكنید برای رفع سوءتفاهم ها ، هیچ وقت به آرامش نخواهید رسید و برای هر كاری در طرف مقابل ،بهانه ای خواهید گرفت و این اصلا درست نیست و زندگیتان تلخ خواهد شد.همان اندازه كه شما ارزشمندید،پدر و مادر ایشان هم ارزشمندند.اگر برای همسرتان مهم نبودید برای مثال از حرف خودتان استفاده می كنم كه پدر و مادر خودش را به خاطر پدر و مادر شما كنار نمی گذاشت و می رفت آنجا و اصلا پدر و مادر شما را با خودش همسفر نمی كرد .پس واقع بین و منصف باشید.برای رفع این سوء تفاهم ها باید بیشتر با هم گفتگو كنید.اگر بیشتر حرف بزنید بدون دعوا و دلایل هم را بشنوید ،قدرت درك مسأله تان افزایش می یابد.
    موضوع دیگر این كه چرا پدر و مادر ایشان خانه شما نمی آیند.این موضوع عجیبی نیست.از الان از اطرافیان بپرسید یا در مسیر كلاس یا مدرسه كودكتان از مادران دیگر بپرسید چند نفرشان انتظارشان شبیه شماست.بیشتر پدر و مادر ها راحت ترند و بیشتر دوست دارند بچه هایشان به خانه شان بروند و كمتر به خانه فرزند می روند.آنها هم دلایل خودشان را دارند.اینكه نباید سر سفره فرزند نشست.شاید فرزندم به خاطر ما به سختی بیفتد.شاید عروس یا داماد خوششان نیاید زیاد برویم و...همیشه هم ما به خانه پدر بزرگ و مادربزرگ رفته ایم و خیلی كم آنها آمده اند.سن بالا ،شرایط جسمی ویژه ای پیش می آورد كه در خانه خودشان راحت تر هستند.در ضمن می توانید با مهربانی این موضوع را با آنها درمیان بگذارید و بگویید دوست دارید بیشتر به خانه شما بیایند.در نهایت این كه واقع بین باشید .دنیا آنطور كه شما میخواهید و فكر می كنید نمی چرخد بلكه بایدنگاه تان را عوض كنید.مسایل را از نگاه دیگران ببینید.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • علیرضا - یکشنبه 27 فروردین 1396

    با سلام و خسته نباشید من بیست سال دارم و دانشجوی سال اول دانشگاه هستم یك آقا كه سن شان بیست وشش سال میباشد به خواستگاری من آمده كار خوبی دارد و درآمد خوب میخواستم این اختلاف سن اشكالی ندارد و دوم اینكه چند جلسه با هم صحبت كردیم و ایده هایمان یكی هستش آیا من پاسخ مثبت بدهم

    جام جم سرا

    سلام.نمی دانم در نظر شما اختلاف سن چه تعریفی دارد.می گویند چهار پنج سال خوب است ،اما اگر شد دو یا شش سال هم مشكلی به وجود نمی آورد به شرطی كه آگاهانه و سنجیده انتخاب شود.پس نمی شود گفت شش سال اختلاف سن زیاد است.خوب دقت كنید و بیشتر با هم حرف بزنید.از هر نظر بسنجید و سپس تصمیم نهایی را بگیرید.برای بهترین تصمیم می توانید از مشاوره ازدواج كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • mobina - یکشنبه 27 فروردین 1396

    سلام من دختری 12 ساله هستم . پدر و مادرم می خواهند از همدیگر جدا شوند. پدرم همه روابط زندگیمان را با خواهرش كه خیلی پررو است درمیان می گذارد و زندگی ما خراب شده همش دعوا می كند. من دوست دارم در دادگاه خوب جواب بدم و به پیش مادرم بروم اما نمیدانم قاضی از من میپرسه كه دوست داری بری با كدومشون یانه اگه كه نه بگویید چطوری بگویم كه میخواهم بروم با مادرم لطفا زود جواب بدیدمن دختر هستم

    جام جم سرا

    سلام.برای رسیدن به بهترین نتیجه باید از وكیل كمك بگیرید چون سوال شما حقوقی است.می توانید به كانون وكلا یا مشاوران مجتمع قضایی مراجعه كنید تا راهنمایی شوید.موفق باشید.

  • مریم - یکشنبه 27 فروردین 1396

    سلام از اینا بگذریم
    چطوری می تونیم ببهترین رتبه كنكور و كسب كنیم؟

    جام جم سرا

    سلام.از مشاوران تحصیلی مدرسه یا آموزشگاه ها كمك بگیرید.موفق باشید.

  • لیلی - دوشنبه 21 فروردین 1396

    با سلام.
    خواستگار بسیار خوبی دارم كه تمامی شرط و شروط من را قبول دارد. هر سنگی جلوی پایش می اندازم قبول می كند. واقعا تحت فشار هستم و نمی خواهم با او ازدواج كنم اما خانواده ام دلشان می خواهد با توجه به اینكه یك ازدواج ناموفق داشته ام هر چه سریعتر با این مرد ازدواج كنم. متاسفانه من نه تنها از این آقا خوشم نمی آید بلكه حتی از او متنفر هستم . این مرد مرا عاشقانه دوست دارد اما من واقعا از او بدم می آید. این روزها بسیار درمانده وعصبی هستم. نمی دانم چكار كنم. شما ازدواج با كسی كه تمامی شروط سنگین را میپذیرد اما در مقابل شما از او متنفر هستید را تایید می كنید؟ خواهش می كنم زودتر جواب بدهید

    جام جم سرا

    سلام.اگر واقعا از ایشان خوشتان نمی آید و در شما تمایلی ایجاد نكرده اند،قاطع و محكم جواب تان را به خانواده بگویید و بخواهید این موضوع تمام شود.احساس تنفر ،موضوعی نیست كه به سادگی بتوان نادیده اش گرفت.از طرف دیگر به روان شناس مراجعه كنید تا هم دوره بعد از جدایی را برایتان بخوبی حل و فصل كنند .شاید مواردی باقی است كه ناخودآگاه باعث شده از ایشان متنفر شوید.اگر می خواهید سنجیده ترین پاسخ را بدهید ،حتما مراجعه كنید و به كمك روانشناس هم ناخودآگاه تان را ترمیم كنید و هم تصمیم درست را بگیرید.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • احمد - یکشنبه 20 فروردین 1396

    باسلام وخسته نباشید.بنده دانشجوی ارشد هستم ومجرد .متاسفانه نمیتونم تمام مسایل واتفاق هایی كه برای بنده میفته رو برای دیگران بازگو نكنم وشاید به نوعی درون گرا نیستم .لطفا كمكم كنید این مساله اذیتم میكنه.باتشكر

    جام جم سرا

    سلام.حتما ریشه در كودكی شما دارد.احتمالا تشویق و تقویت شده اید..یعنی بازخورد بد ندیده اید و اگر تعریف نكنید عذاب وجدان داشته باشید و اذیت شوید حمل و نگهداری حرف هایتان.باید تصمیم بگیرید برای ترك این عادت.چون ما نباید اسیر عادت هایمان باشیم.ابتدا سعی كنید یك سوم اتفاق ها را تعریف نكنید.آنها را بنویسید.روی كاغذ یا توی گوشی یا كامپیوتر.مهم نیست كجا.فقط بنویسید یا صدا ضبط كنید.البته نوشتن توصیه بیشتری می شود.سپس آنها را پاك یا پاره كنید.همین تمرین را ادامه دهید و آهسته آهسته بر نگفتن هایتان بیفزایید.می توانید درجه بندی كنید.آنچه را مهم است بگویید و بی اهمیت ها را نگویید.با تمرین می توانید این رفتارتان را جهت دهید.در ضمن اگر نگویید سخت تان است ، همان زمان فعالیتی را جایگزین كنید.ورزشی،موسیقی،پیاده روی یا هرآنچه می توانید. مطمئن باشید به جواب خواهید رسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نگین - یکشنبه 20 فروردین 1396

    با سلام
    من خانمی 40 ساله هستم كه یك ازدواج ناموفق داشتم و یك پسر 12 ساله دارم كه با من زندگی می كنه من مشكل مالی ندارم پسرخاله ام كه از من 6 سال بزرگتر است 2 سال است خواستگار من است و شرط من با ایشان یك كار ثابت است و ایشان كارمند قراردادی یكی از ارگانهای دولتی در شهرستان هستند و متاسفانه چون تبدیل وضعیت نشدند قادر به انتقال به تهران نیستند و من هم به علت وجود پسرم از تهران نمی توان خارج شوم حال بعد از گذشت 2 سال و ایجاد وابستگی من و پسرم نمی دانم چه كنم این رابطه را خاتمه بدهم و یا اینكه ادامه بدهم با توجه به اینكه در صورت رها كردن كارشان در شهرستان كار دلخواه ایشان در تهران یافت نشده است و این بشدت مرا آزرده خاطر كرده است .خواهشمندم مرا راهنمایی فرمایید.

    جام جم سرا

    سلام.شما خوب بررسی كرده اید كه اگر كارشان را از دست بدهند نمی توانند تهران كاری مناسب بیابند.از طرفی قراردادی بون مشكلی ندارد چون بیشتر مردم به همین شكل مشغول هستند و تا بازنشستگی هم ادامه می دهند.پس خودتان سبك و سنگین كنید و ببینید كفه ترازو به كدام سمت است.اگر این رابطه و ایشان برایتان مهم و ارزشمند است حتما می توانید راه حل مناسبی برایش بیابید .در غیر این صورن هم كه تكلیف مشخص است.من نمی توانم نه تایید كنم و نه برعكس.شما خودتان باید تصمیم گیرنده باشید و عواقب آن را بپذیرید.پس بدون دخالت احساسات خوب فكر كنید و روی كاغذ بیاورید.حتما به جواب مناسب خواهید رسید.اگر نتوانستید به روانشناس مراجعه كنید تا گره ها باز شود و را ه روشن مشخص.موفق باشید. لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • الهه - شنبه 19 فروردین 1396

    درود بر شما،
    من بیش از ١٠ سال است كه ازدواج كردم.٣٥ سال دارم.
    می خواستم ببینم اگر واقعا بچه دار نشم در آینده پشیمان می شوم. شوهرم بسیار مرد خوب و اهل خانواده است و می گه هرجور خودت می خواهی و من مشكلی ندارم. ولی خودم نگران هستم واقعا نمی دونم اگر بچه دار نشم كلا، آیا پشیمان می شم در آینده؟؟ همه می گن حتما بچه دار شو چون پشیمان می شی ولی من كسی را نمی شناسم كه خودش نخواسته باشه و نظرش را بعد مدتی بپرسم كه واقعا پشیمان شده یا نه... چون بچه دار شدن مسولیت بسیار سنگین است و به طور كل مدل زندگی را تغییر می دهد.
    لطفا كمكم كنید.

    جام جم سرا

    سلام.جواب این سوال را كسی نمی تواند به شما بدهد چون در موقعیت و با شرایط و خلق و خوی شما نیست.شما می توانید از اطرافیان تان بپرسید بچه داشتن چه مزایا و چه مشكلاتی دارد.بچه داشتن طبق غریزه است و ما به دنیا می آییم تا ازدواج كنیم و بچه دار شویم برای بقای نسل.این شیوه معمول است و از دید عموم طبیعی.یعنی زایش را جزو خصوصیات زنانه می دانند.اما خب در این میان هم هستند كسانی كه این مدلی عمل نمی كنند .ازدواج نمی كنند یا ازدواج می كنند اما بچه دار نمی شوند و هیچ اتفاقی هم نمی افتد و از تصمیم شان رضایت دارند.پس شما هم خوبی ها و مشكلات بچ داشتن را بنویسید و خوب درباره اش صحبت كنید با همسرتان و بعد تصمیم بگیرید.این یك تصمیم دونفره است. دلایل آنها كه می گویند بچه دار نشوید را بشنوید و یادداشت بردارید و دلایل آنها كه می گویند بچه بیاورید هم به همین شكل .بعد مطابق با روحیات و شرایط تان تصمیم بگیرید.
    از آنجا كه برای چنین تصمیم بزرگی دارید فكر می كنید تا بهترین تصمیم را بگیرید،مشخص است مادر مسوولیت پذیری خواهید بود .فقط محض یادآوری باید بگویم ،انسانی را به دنیا آوردن مسوولیت بزرگی است و این مسوولیت را بپذیرید و آگاهانه برای پرورش او بكوشید.موفق باشید.
    لیلا كامرانی ،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مسعود - چهارشنبه 16 فروردین 1396

    با سلام
    من 26 سالمه و دارم دوران خدمت رو طی میكنم . با یه دختر خانم 24 ساله حدود 3 ساله دوست شدم و قصدمونم ازدواجه و به این نیت داریم ادامه میدیم ! تنها مشكل از نظر بنده تفاوت قومیت هستش ! خواستم بدونم چقدر تاثیر داره ؟
    اصلا همچین ازدواج هایی معقول هستش ؟
    لطفا راهنمایی كنید
    با تشكر

    جام جم سرا

    سلام.تفاوت قومیت مهم است اما این تفاوت چقدر است .این را شما باید بررسی كنید.هم كفو بودن بهترین ازدواج را رقم می زند ولی اگر در این میان در بعضی موارد تفاوت دیده شود با بررسی و تدبیر می توان متوجه شد آیا به مشكل برمی خورید یا نه.ما ازدواج های زیادی بین قوم ترك و فارس یا لر و كرد داریم.به همین دلیل جواب نسبی است.هم می تواند مشكل دار شود و هم نشود.این شما هستید كه با شرایط و كمك و راهنمایی گرفتن از بزرگ ترها می توانید بهترین تصمیم را بگیرید.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • محمد - جمعه 11 فروردین 1396

    با سلام. من 30 سالمه. دختر عمه ام رو خیلی دوست دارم اون هم 18 سالشه. خیلی مودب و سنگین و مهربون و خوش صحبت هست. من خیلی خودشو دوست دارم اما خواهرهای زیاد خوبی نداره. برادرم میگه كارت ندارم اما داره میزنه زیر دلم. دختر عمه ام یه كم سبزه هست و پر .برادرم میگه خوشكل نیست. فردا اگر یه بچه اورد پشیمان میشی .زشت میشه چاق میشه تو تاجر هستی میتونی از این بهتر پیدا كنی. منم وضع مالی خوبی دارم. نمیدونم چكار كنم. دختر عمه ام 18 سالشه ولی اینقدر فهمیده و مودبه كه فقط خدا میدونه. خانوادم میگن ازدواج فامیلیه و فردا ممكنه این هم مثل اون خواهراش بشه. میگن اینها مال شهرستان هستن .میگن دختر شهری بگیر منم نمیدونم چكار كنم. میشه كمكم كنید؟ ممنون و سپاسگزارم

    جام جم سرا

    سلام.به نظر شما معیارهای مشخصی برای ازدواج در نظر نگرفته اید.مودب بودن بسیار خوب است اما كافی نیست.خانواده همسر در انتخاب همسر خیلی مهم است.اختلاف سن و تحصیلات و ویژگی های شخصیتی هم مهمند.باید بسیار دقیق به تمام موارد توجه داشت.بهتر است به مشاوره پیش از ازدواج مراجعه كنید تا ابتدا خودتان را بشناسید و متوجه شوید چه می خواهید و چه نمی خواهید.باید ویژگی های شخصیتی خودتان را بدانید و به آنها واقف باشید تا بدانید همسرتان باید چه خصوصیاتی داشته باشد.پس از ابتدا گام های اصولی و صحیح بردارید.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • لیلا ح - پنج شنبه 10 فروردین 1396

    با سلام
    من 6 ساله كه ازدواج كردم و دو تا بچه پسر دارم كارمند هستم و تحصیلات عالیه دارم مشكلم با شوهرم بدبینی شدید و سوء ظن است مرتبط به همه كس و به همه اتفاقات زندگی بدبین هستش و توی همه كارها دخالت میكنه و خیلی آرامش را از زندگی ما گرفته خیلی عصبی و بداخلاق هم هست و مرتبط به من و خانواده ام توهین های خیلی بدی میكنه نمیدونم باید چی كار كنم لطفاً راهنمایی كنید

    جام جم سرا


    سلام.بدبینی و سوءظن می تواند دلایل متعددی داشته باشد.باید بررسی دقیق شود و نیاز است به روان شناس مراجعه كنید.اما بهتر است شرایط سوءظن و بدبینی رو فراهم نیاورید.یعنی مسبب دعوا نشوید.اگر هم شرایطی پیش آمد شرایط را تغییر دهید.در نهایت چون نمی توانم تشخیص دهم به چه علت چنین رفتاری دارند پس پیشنهاد جدی می كنم بروید نزد روا نشناس.موفق باشید.
    لیلا كامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • علیرضا - پنج شنبه 10 فروردین 1396

    با عرض سلام و خسته نباشید میخواستم ببینم دوران نامزدی معمولا چند وقت باید باشد كه دو نفر همدیگر را بشناسند و آیا اصلا نیازی هست یا سریعا عقد كنند ودوم ابنكه من دانشجوی سال اول دانشگاه هستم برای من خواستگار آمده آیا ازدواج من لطمه ای به درسم نمیزند ضمنا ممنون میشم توضیح كاملی به من بدهید

    جام جم سرا

    سلام.بعضی تحقیقات می گوید شش ماه كمترین زمانی است كه برای نامزدی باید در نظر گرفته شود،اما این حكم نیست و با توجه به فرهنگ ،محیط زندگی و شرایط متفاوت است.خانواده ها متفاوت عمل می كنند .مهم این است كه حتما باید دوران نامزدی باشد و بعد از آن عقد.ولی بسیاری از خانواده ها به دلایل متعدد عقد را زود انجام می دهند تا در آن دوران دو طرف به شناخت از هم برسند كه مشكلات خاص خودش را خواهد داشت.پس جواب سوال اول شما نسبی است و دقیق نمی توان گفت.درمورد سوال دوم تان نیز باید بگویم بسیاری از خانم ها در زمان تاهل درس خوانده اند و اگر همسر موافق باشد و خانم خودش نیز تمایل داشته باشد درس بخواند هیچ مانعی وجود ندارد.بستگی به خودتان و طرف مقابل تان دارد كه چه تصمیمی گرفته باشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی :

ضمیمه این هفته