مشاوره

  • م - یکشنبه 7 خرداد 1396

    ببخشید امكانش هست قسمت مشاوره یه ایمیل داشته باشه كه ما راحت تر پرسش هامون رو بپرسیم و با ایمیل در ارتباط باشیم, ممنون میشم.

    جام جم سرا

    سلام.فعلا امكانش وجود ندارد.البته به تشخیص كارشناس برخی جواب ها ایمیل می شود.

  • دختر دلشكسته - یکشنبه 7 خرداد 1396

    سلام خانم كامرانی. ممنون از اینكه جواب سوالمو دادین. یه سوال دیگه ام دارم این كه یعنی نیازی نیست من موضوع جای زخم رو دست و پام رو به خواستگارام بگم،اگه نگم بعدا مشكلی پیش نمیاد و اگه قرار باشه بگم چطوری مطرحش كنم؟؟

    جام جم سرا

    سلام.اجازه بدهید خواستگاری پیش برود .اگر به نتایج خوبی می رسید می توانید به عنوان یك اتفاق بد دوران كودكی تعریف كنید. باید بگویید اما نه همان ابتدای جلسه خواستگاری.هر سخن جایی دارد.این یك ویژگی خوب است كه جای سخن ها را درست تشخیص بدهید.عجله نكنید و به جای این كه ذهن تان درگیر این موضوع باشد به خواستگار بیندیشید و دقت كنید تا به شناخت كافی و خوبی برسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مسلم - یکشنبه 7 خرداد 1396

    سلام من یك نامزد دارم كه دوستش ندارم .من خبر نداشتم نامزدم كردند قبلا. من یكی دیگه رو دوست دارم و او هم منو دوست داره .چكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.موضوع را با خانواده در میان بگذارید یا اگر نمی توانید و خجالت می كشید به فرد معتمدی بگویید كه او به خانواده تان بگوید.اگر فكر می كنید این رابطه به جایی نمی رسد و با دیگری خوشبخت می شوید ، همین امروز بگویید.ادامه مسیر اشتباه، اشتباه بزرگ تری است. موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مرجان - شنبه 6 خرداد 1396

    با سلام و عرض ادب. مساله ای یه مدت هست ذهنم رو درگیر كرده. یه سری خواستگار هستن كه پا پیش میذارن . اطلاعات اولیه رو از خانواده دختر می پرسن, حالا مثلا ممكنه تو مهمونی دیده باشن دختر رو یا واسطه ای معرفی كرده باشه و بعد از دریافت اطلاعات اولیه میگن تماس میگیریم و...اما دیگه خبری ازشون نمیشه...میشه منو راهنمایی كنید. این مساله ذهن منو به عنوان یه دختر خیلی مشغول كرده, همش با خودم میگم چه اتفاقی افتاده كه دیگه روند خواستگاری ادامه پیدا نكرده...چرا؟!واقعا هیچ چیزی به ذهنم نمی رسه...

    جام جم سرا

    سلام.خیلی دلیل دارد و می توان از آن زوایای مختلف به موضوع نگاه كرد. شما برای خودتان نمره ای در نظر گرفته اید و گمان می كنید این نمره باید برای همه قابل قبول باشد و پذیرفتنی ، اما این گونه نیست.1-ممكن است پسر قصد ازدواج نداشته باشد و خانواده به زور می خواهند برایش زن بگیرند.وقتی دختری مطرح می شود چون از طرف پسر تمایلی نمی بینند،‌ادامه پیدا نمی كند.2-می آیند اما خواستگاری به یه جلسه و درنهایت دو جلسه می رسد و پسر اعلام می كند اصلا نمی خواهد.3- هر كسی شرایطی در نظر دارد.مثلا مشخصات شما را گرفته اند.وقتی در خانواده مطرح می شود،‌می گویند نه كاش شاغل بود یا نه كاش خانه دار بود.4-حتی برای بعضی محل زندگی مهم است .مشخصات می گیرند و می روند فكر می كنند می بینند نه جایی كه دختر زندگی می كند ،‌از نظر آنها خوب نیست .5- قومیت برایشان مهم است.مثلا عده ای نمی خواهند با ترك وصلت كنند.مشخصات می گیرند و وقتی متوجه می شوند كه آذری هستند، پشیمان می شوند.6- اصلا خود پسر ،‌به دختری علاقه مند است و او را می خواهد.خانواده مخالفند و پسر راضی نمی شود به خواستگاری دیگری برود.7- بعضی ها فقط می پرسند كه اگر كسی گفت دختری با این مشخصات می خواهم ، بگویند بله من می شناسم.یعنی بانك اطلاعات شان را تكمیل می كنند و دلایل دیگر.این موضوع به دختر ربطی ندارد و نباید فكر شما را درگیر كند و باعث ناراحتی تان شود. این، مشكل نیست بلكه سیر طبیعی است . شاید خیلی ها را هم شما ندانید كه گفته اند اما مناسب شرایط پسر نبوده و اصلا صدایش در نیامده است.مثل دختران كه خواستگاران زیادی را رد می كنند چون با معیارهایشان مطابقت ندارد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دختر دلشكسته - شنبه 6 خرداد 1396

    سلام،من 23 سالمه . تا الان خواستگارای زیادی داشتم ولی همشون و بدون اینكه در موردشون فكر كنم رد كردم . من یه مشكلی دارم كه گفتن این موضوع برای خواستگارا یه كم برام سخته چون میدونم اگه موضوع رو بدونن دیگه نمیان و من غرورم میشكنه .مشكل من این كه تو بچگی اب جوش ریخته بود رو یه قسمتی از دستم و سوخته بود بعد چند سال جراحی كردم و از پوست پام پیوند زدن به دستم ولی جای زخم هم رو دستم و هم رو پام مونده اندازه زخم تقریبا كوچكتر از كف دست میشه و اگه تو مهونی كرم بزنم زیاد معلوم نیست . از نظر پدر و مادرم این موضوع اصلا مهم نیست و میگن مشكلی نداره و كسی به خاطر این موضوع پا پس نمیكشه ولی به نظر من مهمه. لطفا كمكم كنید .دیگه خسته شدم .

    جام جم سرا

    سلام.تا زمانی كه این موضوع كوچك برای شما بزرگ و مهم است ، كسی نمی تواند به شما كمك كند و حالتان خوب نخواهد شد.شما اصلا اعتماد به نفس ندارید.باید برای بالا بردن اعتماد به نفس تان بكوشید.در ضمن حتما قابلیت های خوبی دارید اما آنها را ندیده می گیرید و به همین جای سوختگی فكر می كنید.لطفا برای خودتان احترام قائل باشید و به داشته هایتان ببالید.یعنی نهایت بی انصافی است كه این گونه فكر می كنید و ناشكرید. چشم تان را ببندید و به این فكركنید 20سال گذشته است و شما مجردید .همه ازدواج كرده اند و زندگی خودشان را دارند،‌اما شما برای یك جای سوختگی بی ارزش مانده اید تنها.آیا در آن زمان هم فكر می كنید جای سوختگی به اندازه الان مهم است؟حتما پشیمان خواهید بود.نكته دیگر این كه آنها كه واسطه هستند و خواستگار معرفی می كنند شاید موضوع را می دانند و به خواستگار گفته اند.مواظب باشید به لحظه ای نیفتید كه فقط ازدواج مهم باشد و حاضر شوید با هر شرایطی ازدواج كنید.پس اعتماد به نفس تان را تقویت كنید تا به عزت نفس برسید. ترس از دست دادن هم نداشته باشید. دختران خواستگار زیاد دارند اما یا دختر نمی پسندد یا پسر.این به معنای از دست دادن نیست بلكه به معنای تلاش برای انتخاب بهترین برای فرد است و این روند عادی برای همه پیش می آید.پس فرصت سنجش و انتخاب را از دست ندهید.انسان اگر عزت نفس داشته باشد و به داشته هایش افتخار كند ،‌اصلا مشكلاتش به چشم نمی آید.ما خودمان ، خود را به دیگران معرفی می كنیم.اگر شما خودتان را با این مشكل ناچیز كه اصلا مشكل نیست معرفی كنید ،‌همه شما را آن گونه به یاد خواهند داشت. افكارتان را تغییر دهید. تصمیم بگیرید از امروز نگاه متفاوتی داشته باشید.حتما موفق خواهید شد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • عروسكِ خدا - جمعه 5 خرداد 1396

    سلام خانم كامرانی

    آیا بین گرم مزاج بودن یك مرد و هنر ارضاء همسرش رابطه ای هست؟

    یعنی همه یا اكثر مردهای گرم مزاج میتونند همسران شون رو راضی نگه دارند(در صورت سلامت جسمی مرد وفرض گرم مزاجی زن و با فاكتور گرفتن مواردی چون زود انزالی و ...).

    مهارت جنسی و هوش جنسی چقدر به مزاج جنسی ارتباط داره؟

    اخلاق آدم ها در رفتار جنسی شون چقدر اثرگذاره(مثلا آدم های شوخ طبع و جذاب یا آدم های كسل كننده و خنثی یا آدم های منضبط و قانونی و ...)

    و در آخر آیا میشه گفت غالبا مهارت جنسی رو افرادی دارند كه تجربه ارتباط های مختلف و متعدد رو دارند؟

    ببخشید سوالاتم زیاد شد خانم دكتر
    متاسفانه هر چقدر مطالعه كردم نتونستم جوابی برای بعضی سوالام پیدا كنم
    از وقتی كه میگذارید صمیمانه تشكر میكنم.

    جام جم سرا

    سلام.لطف كنید ادرس ایمیلی بدهید.

  • حدیث - پنج شنبه 4 خرداد 1396

    سلام من 22سالمه .خواستگارهای زیادی دارم ولی چون بیماری تشنج دارم بی دلیل همه رو جواب می كنم چون كسی از این بیماریم خبر نداره می ترسم اگه بله بگم همه خبر دار بشن و آبروم بره. در ضمن تشنج من خیلی خفیفه با خوردن دارو هم حل میشه .

    جام جم سرا

    سلام.چرا باید تصور كنید با بیماری، آبروی آدم میرود.این یكی از باورهای نادرست ماست كه زاده تربیت و محیط ماست.چون معتقدند دختر باید بی عیب و نقص باشد و بیماری یعنی او نقص دارد و آبروریزی می شود.این بسیار اشتباه و نادرست است.اصلا نباید این گونه فكر كنید.بیماری دست ما نیست و درمان شدنی است.یعنی به شدت باید این باورتان را تصحیح كنید.باید نگاه جدیدی به خودتان داشته باشید.اعتماد به نفس تان را تقویت كنید.عزت نفس داشته باشید یعنی برای خودتان احترام قائل باشید و خودتان را دوست داشته باشید.برای افزایش اعتماد به نفس و در پی آن عزت نفس م یتوانید این كارها را انجام دهید.آمادگی جسمانی و وضعیت جسمی مناسب، تاثیر بسیار زیادی بر اعتماد به نفس افراد دارد. بنابراین اگر از نظر فیزیكی، وضع خوبی ندارید، ورزش كردن را فراموش نكنید.
    اعتماد به نفس ما در دوران نوجوانی و جوانی شكل می‌گیرد؛ به این معنا كه اگر خانواده، دوستان و اجتماع دایم از ما انتقاد كنند، مشخص است كه اعتماد كمتری به خودمان خواهیم داشت و احساس ارزشمند بودن را هم از دست خواهیم داد.
    عزت نفس پایین منجر به اعتماد به نفس كم می‌شود و در چنین شرایطی حتی ممكن است نتوانیم به‌ درستی و به‌ موقع درباره موضوعی ساده تصمیم بگیریم.
    در حالی كه تقویت اعتماد به نفس، اولین قدم برای رسیدن به شادی و خوشبختی است.
    اگر شما هم می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، بهتر است این شیوه ساده را امتحان كنید:
    خوش‌تیپ باشید
    هیچ كس به اندازه خود شما درباره وضعیت ظاهرتان اطلاع ندارد؛ بنابراین وقتی ظاهر خوبی نداشته باشید، كاملا طبیعی است نحوه راه رفتن و تعامل شما هم با دیگران تغییر یابد. البته این موضوع اصلا به معنای خرید لباس‌های گران‌قمیت نیستو می‌توان با صرف هزینه‌ای اندك لباس‌هایی مناسب و زیبا تهیه كرد. در ضمن، سعی كنید لباس‌هایی را بخرید كه آنها را دوست دارید، چون با این كار حس بهتری هم خواهید داشت.
    تمیز باشید
    به ظاهرتان اهمیت دهید و با تمیز نگه داشتن آن، حس بهتری را تجربه كنید. امتحانش ضرر ندارد؛ می‌توانید دندان‌هایتان را مسواك بزنید، لباس‌های تمیز بپوشید، موهایتان را شانه كنید و با صورتی تمیز و شاداب در جمع حاضر شوید تا اعتماد به نفس‌تان هم بیشتر شود.
    محكم بایستید
    شانه‌های آویزان و حركات آرام و بی‌حال، نشان‌دهنده عدم اعتماد به نفس افراد است. این گروه معمولا علاقه‌ای به خودشان ندارند و شخصیت خود را مهم نمی‌دانند. در حالی كه با تمرین قرار گیری بدن در وضع مناسب، می‌توانید اعتماد به نفس بیشتری را تجربه كنید؛ صاف بایستید، سرتان را بالا بگیرید و با دیگران ارتباط چشمی برقرار كنید. با این كار تاثیر مثبتی بر دیگران گذاشته و احساس هوشیاری و شادابی بیشتری خواهید داشت.
    به طور منظم ورزش كنید
    آمادگی جسمانی و وضعیت جسمی مناسب، تاثیر بسیار زیادی بر اعتماد به نفس افراد دارد. بنابراین اگر از نظر فیزیكی، وضع خوبی ندارید، ورزش كردن را فراموش نكنید.
    همچنین اگر بتوانید صبح‌ها مشغول ورزش شوید، علاوه بر تاثیرات آن، روز خوبی را هم شروع خواهید كرد.
    به صورت داوطلبانه با سازمانی همكاری كنید
    اگر دایم به خودتان و موضوعات شخصی زندگی‌تان فكر نكنید و كمی بیشتر به فكر سایرین باشید، نگرانی‌تان هم كمتر خواهد شد. همین مساله به ظاهر ساده، اعتماد به نفس شما را تقویت می‌كند.
    بنابراین اگر می‌خواهید اعتماد به نفس‌تان پرورش یابد و زندگی شادتری را تجربه كنید، بهتر است از همین امروز این شیوه‌ها را تمرین كنید؛ مطمئن باشید با تكرار و تمرین به نتیجه دلخواه خواهید رسید.
    گام بعدی دیدن خواستگاران است بدون ترس و واهمه.باید آنها را ببینید و با هر كدام كه انتخاب كردید موضوع را درمیان بگذارید.اگر شما خودتان را باور داشته باشید،‌حتما دیگران هم باورتان خواهند كرد.به این فكر نكنید كه ممكن است با گفتن شما ، او را از دست بدهید.به این فك ركنید قرار است زندگی جدیدی برای خودتان بسازید و مردی باید دركنارتان قرار بگیرد كه همه جوره شما را قبول داشته باشد و بپذیرد.دختران عادی هم خواستگارانی دارند كه از طرف پسر به نتیجه نرسیده است .پس شما تنها نیستید .برای تغییرات جدید و عمیق گام بردارید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سمیرا - چهارشنبه 3 خرداد 1396

    سلام.شوهرم در telegram دوست دختر داره من چیكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.این موضوعی كلی است.آیا از این موضوع اطمینان دارید؟ همه جوانب را سنجیده اید؟ جواب این سوال بسیار به شرایط افراد بستگی دارد. برای كسی،‌سكوت و نگفتن بهتر است ولی دیگری باید بگوید. تشخیص آن به گفتگو و مراجعه حضوری نیاز دارد. شاید در جلسات ،‌مشكلاتی كه باعث این اتفاق شده اند، برطرف شوند و این موضوع نیز حل شود.گاهی لازم است غیر مستقیم گفته شود.یعنی به فرد امین كه می تواند پدرباشد بگویید یا پدر ایشان تا صحبت كنند. لازم است در این حین روی شما كار شود تا به آرامش برسید و این فشار عصبی ، كم شود و آسیبی به شما نزند.یعنی موضوع به این سادگی نیست كه بگویم یا نگویم.انتخاب هر كدام ، حواشی ای خواهد داشت. باید بدانید با انتخاب هركدام ، چه باید بكنید و چه نباید انجام دهید.پس حتما مراجعه حضوری داشته باشید تا از ابعاد گوناگون موضوع سنجیده شود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • محیا - سه شنبه 2 خرداد 1396

    سلام خانم كامرانی خیلی ممنون بابت جوابتون و اینكه میشه در زمینه مشاور راهنماییم كنید یا دفتر خودتون رو بهم بگید كجاست ممنون

    جام جم سرا

    سلام.من دفتر ندارم.اما می توانید با تحقیق مشاورخوب بیابید.

  • م - سه شنبه 2 خرداد 1396

    سلام
    من مدت كوتاهیه نامزد شدم. نامزدم رو خیلی دوست دارم اما یه سری حرفاش باعث میشه ازش دور بشم، مثلا اینكه من دختری بودم با اعتماد به نفس خیلی بالا و خیلیا از ظاهرم همیشه تعریف كردن، اما نامزدم همش یه جوری میگه كه من حس میكنم انگار به زور اومده خواستگاری من درصورتی كه اینطور نبوده و انتخاب خودش بودم و قبل خواستگاری كلی هم تحقیق كرده بود. اینطور كه متوجه شدم خیلی سخت پسنده و جاهای خیلی زیادی رفته خواستگاری قبل از من. یه سری حرفاش اعتماد به نفسم رو خیلی آورده پایین مثلا اینكه من اصلا چاق نیستم فقط یه كم پرم و اون هی میگه برو باشگاه، تناسب اندام خوبه، چندكیلو كم كنی خوبه و ... یا چیزای ظاهری دیگه كه همیشه مورد تحسین بقیه بوده و حالا ایشون ایراد میگیره، البته همه رو با خوشرویی یا توی شوخی میگه ولی خیلی تو روحیه من تاثیر بد گذاشته، آخه كی مهم تر از همسرت كه بخوای به چشمش قشنگ و دوست داشتنی بیای؟ وقتی فكر كنی اون دوست نداره ظاهرتو خیلی بده، حتی الان ازش خیلی دلخورم، نمیدونم بهش بگم كه ناراحت میشم از حرفاش یا خودمو عوض كنم مطابق سلیقه اش یا روش دیگه ای هست؟ اگرم خودمو عوض كنم اما این غم تو دلم میمونه همیشه كه همسرم خودمو دوس ندارهـ..... نامزدم راه دوره و هی میگه عكس بفرس برام تا ببینمت اما سر این موضوع دلم نمیخواد براش بفرستم و هی یه چی تو دلم میگه اون كه این ظاهرتو دوس نداره....خیلی ناراحتم اگه میشه سریع بهم جواب بدین چه عكس العملی نشون بدم؟ناراحتیمو بروز بدم؟

    جام جم سرا

    سلام.متاسفانه دوران آشنایی شما یا كم بوده یا اصلا وجود نداشته و نامزد كرده اید.حالا باید برای شناخت هم بكوشید.خیلی خوب است این همه فكر درست كرده اید.اگر خودتان را مطابق خواسته ایشان تغییر دهید كه دیگر خودتان نیستید و صحیح نیست.اگر هم بروز ندهید همیشه بغض و غم با شما خواهد بود و ممكن است زمانی فوران كند كه نباید.پس حتما با ایشان صحبت كنید.دعوا و بحث نداریم.بگویید چه حرف هایی ناراحت تان می كند و چه چیزی دوست دارید.در كلام تان حتما نكات مثبت ایشان را هم بیان كنید.یعنی با این كه مهربانی‌‌، زحمتكشی و...اما دوست ندارم ...از كلمات "نباید"، "هرگز"، "اگر...وگرنه" استفاده نكنید.همه كلام باید با مهربانی و درد دل گونه باشد.اگر راه گفتگوی مثبت را یاد بگیرید ، موفق خواهید بود.اگر ناراحتی تان را نگویید ،‌نتیجه اش خشم و استرس و افسردگی خواهد بود. وقتی هم عصبانی هستید حرف نزنید.نفس عمیق بكشید یا محیط را ترك كنید تا حالتان بهتر شود، آب خنك بنوشید تا كمی زمان بگذرد،‌سپس در زمان مناسب حرف بزنید.توصیه نهایی و مهم مراجعه به روان شناس برای مشاوره ازدواج است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی

  • سمیه - دوشنبه 1 خرداد 1396

    سلام ، نه ماهه كه ازدواج كردم و الان متوجه شدم دوست پسر سابقم با شوهرم دوسته. خیلی ترس دارم كه به شوهرم حرفی بزنند به نظرتون چیكار میتونم بكنم . درضمن در دوران مجردی ارتباط من باایشون در حد بغل كردن بوده

    جام جم سرا

    سلام.فعلا كه همه چیز رو به راه است.عموما روابط پیش از ازدواج برای افراد مهم نیست و بعد از ازدواج تعیین كننده و با اهمیت هستند. شما فقط باید آرامش خودتان را حفظ كنید.نگذارید استرس و افكار منفی ، شما را مدیریت كنند تا تصمیم نادرستی بگیرید. بدون فكر كاری انجام ندهید و به زندگی تان مثل سابق ادامه دهید.موفق باشید.

  • محیا - دوشنبه 1 خرداد 1396

    سلام
    من نزدیك به 10 ماهه عقد كردم. از همه شرایط همسرم راضی ام .اخلاقش خوبه ولی بشدت آدم آروم و ساكتیه.
    اهل حرف زدن نیست برعكس من كه حرف میزنم ولی به مرور زمان منم كم حرف شدم
    و اینكه بسیار كم توجه به من ، هیچ تغییر و شگردی تاثیر نداره . روی یك مدار داره ادامه میده و به اطراف و احساسات من توجه نداره من بشدت اذیت میشم . احساس میكنم شاید حسی نداریم به هم با اینكه خودش میگه اینجوری نیست و فقط بلد نیست . ولی راستش من احساس افسردگی میكنم . هیچ ذوق و شوق و برنامه ای واسه آینده نداره حتی تو دوران عقد هم ذوق نداره با هم بیرون نمیریم زیاد و كلا خیلی بی توجه .
    حالا احساس میكنم خسته شده ام و نمیتونم ادامه بدم، چیكار كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.شما از تفاوت های فردی غافلید.مشخص است آقایان اهل حرف زدن نیستند ؛‌یعنی بیشنرشان كلامی نیستند چون فیزیولوژی و ژنتیك شان این گونه است .در مقابل خانم ها بسیار كلامی هستند،‌اما هستند خانم هایی كه سكوت را دوست دارند.اما این استثناء ها قانون نمی شوند.پس تكلیف این مورد روشن شد.حالا درباره نكته بعدی كه می گویید تلاش كرده اید اما نشده است، باید بگویم اصلا نباید درصدد تغییر ایشان باشید.باید همین گونه كه هستند ایشان را بپذیرید.اگر گام های درست برداشته اید و تغییر نكرده اند ،‌به شما غیر مستقیم نشان داده شده اهل تغییر نیستند. ایشان این شكلی بزرگ شده اند.مشكلی هم نداشته اند یا مشكلی برایشان پیش نیامده و چه بسا تعریف و تمجید هم شده اند كه خودش تشویق است برایشان.بی توجهی، تعریف شما از رفتار ایشان است و برای او آرامش همراه با احترام معنی می دهد.یعنی تفاوت های معنی ای دارید و این خود می تواند سوء تفاهم و مشاجره در پی داشته باشد.در صورتی كه هیچ كدام اشتباه نمی گویید.حالا شما خودتان می دانید چه تصمیمی بگیرید.خوبی ها و بدی ها را كنار هم بچینید.نتیجه و پیامدها و مسئولیتش با شماست. حتما از مشاوره پیش از ازدواج بهره ببرید.لازم است متخصصی شباهت ها و تفاوت ها را به شما بگوید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • زهره - یکشنبه 31 اردیبهشت 1396

    سلام و عرض ادب
    من 11 اردیبهشت پیام فرستادم. امیدوارم خاطرتون باشه...
    راجع به رابطه با پسری كه از من كوچكتر بود و خانواده پسر مخالف، روزی كه پیام دادم 12-10 روز بود به نشان اعتراض خونه را ترك كرده بود و الان با گذشت یك ماه و صحبت های پیاپی همچنان مخالفت می كنند و ما هر روز شكسته تر و ضعیف تر می شویم...
    راه حل برای چنین مشكلی چیه؟ آیا اینكه پسر به تنهایی به خواستگاری بیاد و ازدواج كنیم منطقی است؟ با توجه به اینكه ایشون پدرشون را سال ها پیش از دست داده اند و مادرشون تحت تاثیر برادر بزرگتر كه تنها 2 سال اختلاف دارند هستند و من واقعا نگران این هستم كه با ازدواج ما دل مادرشون بشكنه با اینكه چند سال برای رضایت ایشون صبر كردیم و بی فایده بود..
    لطفا راهنمایی كنید!

    جام جم سرا

    سلام.تصمیم با شماست. ازدواج بدون رضایت و حضور خانواده مشكلات خاص خودش را دارد.آیا شما به عواقب آن فكر كرده اید؟آیا آنها را می پذیرید؟آیا تحمل می كنید؟نظر اقا چیست؟از طرفی این شیوه ای است كه پیش آمده است.قهر از خانه و نگرانی و مشكلاتش.شما باید سبك و سنگین كنید.ببینید نفع با كدام است.اما مهم تر از همه اینها پذیرش و كنار آمدن با هر نتیجه ای است ؛‌چه اولی شود و چه دومی.یعنی آگاهانه گام بردارید و مسئولیتش را قبول كنید. چون شما نمی توانید كاری كنید .آیشان باید خودشان مشكل را حل كنند. شما باید بر پذیرش خودتان كار كنید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • مریم - شنبه 30 اردیبهشت 1396

    سلام خانم دكتر مشكل من اینه من وهمسر باهم دوست بودیم .دوران دوستی خوب وبی نقصی رو طی كردیم. ایشون به خواستگاری من اومدن. در این بین همسرم یكسری مشكلاتی دارن كه متاسفانه یكی از اون ها اینه كه ایشون در دو سالگی دستشون داخل چرخ گوشت گیر كرده و متاسفانه انگشتانشونو از دست دادن من به خانواده ام شرایط همسرم رو گفتم .من لیسانس بودم وایشون دیپلم .از نظر سطح اقتصادی هم از ما پایین تر بودن ولی خودشون سالیان سال كار كرده بودن و یه خونه كوچك خریده بودن وقتی به خواستگاری من اومدن . من یك خواستگار خیلی بهتر داشتم ولی چون من به ایشون علاقمند شدم خواستگارم رو بی دلیل رد كردم .البته بگم پشیمون نبودم چون من اعتقاد زیادی به مادیات نداشتم . تو دوران نامزدی هم همه جوره با همسرم بابت مسایل مادی از جمله حلقه و بازار كنار اومدم حتی سرویس طلا هم خریداری نكردم وكلا سعی كردم دركش كنم چون دختر لوسی نبودم . اعتقادم این بود در آینده میتونم اینها رو داشته باشم . مهم شخصیه كه من دوستش داشتم .ملاكمم از انتخابشون سالم و نجیب بودنشونه. اینكه اهل كار و به هر حال زحمتكش بودنشون. از اینها كه بگذریم ایشون با این شرایط وارد زندگی من شدن. از همون ابتدا سر مهریه به من گفتن پدرت تو رو فروخت .مهریه من 500 سكه بود درحالی ما 6 تا خواهر و برادر هستیم كه 3 شوهر خواهر دارم و یك بردارم كه متاهل هستن وسالیان ساله كه زندگی میكنن واصلا در حالی كه مشكلات زیادی در زندگیشون داشتن ولی به طلاق هرگز فكر نكردن . همسرم وقتی وارد زندگی من شد از ابتدا شروع كرد به تجزیه و تحلیل خانواده من از دید خودشون و به من هم میگفت تا اینك ه روز قبل عقد شد و مادر دست آقا داماد رو از نزدیك دید . مادرم بخاطر خواستگار دیگه ای كه داشتم وشرایط ایشون این قضیه دستا رو بهانه كرد و مخالفت كرد ولی برخلاف مخالفت مادر ما عقد كردیم . پدر و بردارم معتقد بودن دوست داشتن مهمتره . تا اینكه همسر توی همون هفته های اول شروع كرد به ایراد گرفتن و اینكه من از شوهر خواهرات سر تر هستم و خودشو بالا گرفتن ولی روحیه عصبی ایشون كاملا آشكار بود وهمش ایراد میگرفتن تا اینكه حرفا شروع شد. پدرم متاسفانه اخلاق بدی كه دارن خیلی تیكه میندازن و ایشون هم بهشون بر میخورد تا اینكه ولی خود همسرم سر مسائل دیگه از جمله ظاهر و مسائل دیگه مثلا دوست نداشت من جایی برم یا با دوستانم معاشزت كنم حتی شماره شونو از توی گوشی من پاك میكرد من با این حال با همه اینها میساختم .ولی هر موقع پدرم حرفی میزد شدیدا ناراحت میشد .یه روز كه داشتیم درد ودل میكردیم و من با مادرم دعوام شده بود براش گفتم مادرم مخالف بود و متاسفانه ایشون از درد دل من كینه به دل گرفت وهمش از همه چیز ایراد گرفت ایراد تا ایتكه ازدواج كردیم دقیقا یكسال نامزد بودیم سال اول ازدواج فاجعه بود .در تموم مدت نامزدی همسرم به من فحاشی میكرد ولی از طرفی هم عذرخواهی هم میكرد. من برای اینكه ایشون با فحاشی و تحقیر كردن با من سخن میگفت تایید نمیكردم كه پدرم كارشون درسته یا ته .از طرفی ایشون از یه بچه هم ایراد میگرفت .من هم بشدت بهم برمیخورد به ایشون میكفتم فحاشی نكن .یكسال در مقابل فحاشیشون پاسخی ندادم تا ازدواج كردیم. حرف حدیث ها ادامه داشت و دعواهای ما به زد و خورد هم كشید ولی بعد از یكسال مشاجره من سر كار رفتم و ایشون دانشگاه رفتن .من تو هزینه هاشون كمكشون كردم ایشون از رفتن به دانشگاه خرسند بودن و اعتماد به نفسشون بالا رفته بود .از طرفی برخوردشون با من خیلی خوب شده بود وكلا دست از رفتارشون كشیدن .بعد یكسال آرامش تصمیم گرفتم بچه دار بشم و یه پسر كوچولو خدا به ما داد البته بگم بعضی مواقع از دست خانواده من شكایت میكرد ویكی دو بار هم این بین دعوامون میشد ولی من بخاطر اینكه خب دعوای زن وشوهری طبیعیه زیاد گنده اش نمیكردم .بچه بدنیا اومد تا اینكه یكسال و نیمش شد .همسرم داشت ترم آخر دانشگاه رو میگذروند ولی به یكبار نگاه كردم دیدم 5 سال در كنار هم زندگی كردیم و سه سال بعدش به خوبی میگذشت خداروشكر میكردم بابت خوشبختیم و آرامشم ولی از اونجا كه خونه ما كوچیك بود همسر توی زمستون از من جدا میخوابید من هم شبها مجبور بودم به بچه رسیدگی كنم و شیر بدم و كارهای بچه رو انجام بدم .روابط جنسیمون هم كمتر شده بود .یكبار به همسرم گفته بودم بهتره بیشتر اهمیت بدیم با صحبت كردن تا اینكه مشغله كاری همسرم زیاد شد.شبها دیرتر میومد و مجبور بود تا ساعت 12 شب سر كارش باشه شغل ایشون مدیر فنی روزنامه هستن ومسیول صفحه بندی منتهی به یكباره زندگی من تغییر كرد. همسرم شروع به ناله كردن كرد و شروع كرد به گفتن اینكه من نباید توی سن 23 سالگی ازدواج میكردم الان همسن های من مجردن بچه دارشدن اشتباه بود. این صحبتهاشون منو خیلی رنجوند چرا كه من توی این 5 سال جون كندم. حتی توی خرید ماشین هم به همسرم كمك كردم ولی همسرمتوقع بود. انتظار داشت پدر ومادر من به ایشون كمك مالی كنن .پدر و مادر من هم متاسفانه دچار بحران اقتصادی شده بودن و سخت ترین روزهاشونو میگذروندن ولی ایشون چون از رفتارهای گذشته دلشكسته بودن درك نمیكردن .یه روز من خواستم باهاشون صحبت كنم ولی ایشون شروع به كم محلی به من كردن .كلا به یكباره رفتارشون زمین تا آسمون ظرف یكماه تغییر كرد اصلا نمیتونستم دركشون كنم تا اینكه عید شد وایشون پیشنهاد داد با خانواده تون بریم مسافرت .رفتیم اونجا ایشون از همون روز اول از لحظه اول شروع به نق زدن دم گوش من كردن طوری شد كه دو روزه برگشتیم تهران. ایشون یه دوست مجرد دارن با ایشون رفتن مسافرت برای من هم كادو خرید اورد ولی من و بچم رو 5 روز تنها گذاشت .من هم خیلی ناراحت بودم از این قضیه همش احساس خورد شدن میكردم تا اینكه عید پایان گرفت یكروز اومدم مجدد با ایشون صحبت كنم مثل بمب تركید فریاد زد سرمن كه من از خانواده ات متنفر هستم اصلا مگه میشه بعد پنچ سال مشكلاتمونو حل بشه از من بكش بیرون و برو خونه پدرت و آخر اینكه این همه آدم جدا میشن چی شده و من بشدت نارحت شدم تا اینكه این اختلاف بزرگتر شد بجایی كه گفت برو طلاق بگیر و ایشون به من گفتن من از تو متنفرم هستم برو طلاقتو بگیر. ولی من همچنان در خانه خودم مستقر هستم الان نمیدونم چیكار كنم .ایشون شبها دیر میان .میدونم میرن كار میكنن پول هم میارن ولی بی توجه هستن من هم بی توحه شدم بهشون چرا كه واقعا دلشكسته ام از ایشون .در ضمن ارتباط خوبی با خانواده شون داشتم و جدیدا مادرشون بعد از اینكه من از پسرشون دلخوریمو گفتم حمایت كردن و متاسفانه مورد حمایت خانواده شون قرار گرفتن در حال كه من فكر میكردم اگه من برم با هاشون صحبت كنم به من حق میدن الان واقعا نمیدونم چیكار كنم خودمو با پسرم سرگرم میكنم . شبها زود میخوابیم ایشون هم مثل یه غریبه میان خونه میخوابن و صبح زود میرن و حتی سمت فرزندشون هم نمیان البته بگم از دست پدر و مادر خودشون هم دلخورن .

    جام جم سرا

    سلام. از ابتدا انتخاب آگاهانه ای نداشته اید.با وجود تفاوت های زیاد ، اما آنها را ندیده اید و به مرور زمان بدتر هم شده است.ایشان حتما گره هایی دارند اما الان نمی توانم درباره آنها صحبت كنم چون مخاطب من شمایید. علاقه بدون اندیشیدن شروع رابطه بوده و ترس از دست دادن و توجه نكردن به مشكلات شما را تا اینجا رسانده است.برای درست كردن این رابطه باید تلاش مضاعف كنید آن هم به تنهایی و از این طریق نمی توانید.حتما باید حضوری مراجعه كنید تا مشكلات شما اولویت بندی شوند و براساس آن اولویت ، مراحل حل طی شود.الان هم همان ترس و اضطراب با شماست. مهارت تصمیم گیری و حل مساله راباید بیاموزید.باید اعتماد به نفس و عزت نفس تان را بالا ببرید.اگر از خودتان شناخت داشتید،‌تصمیمات بهتری می گرفتید.الان هم دیر نیست.باید شیوه جدید در پیش بگیرید.مراجعه به روان شناس فراموشتان نشود.موفق باشید.
    لیلاكامرانی؛ كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • Zizi - شنبه 30 اردیبهشت 1396

    شوهرم خیلی بهم بدی می كنه تموم تفریحاتش با دوستاشه و كلی واسه خودش پول خرج میكنه ولی من اگه ازش 5هزار تومن پول بخوام قیامت به پا میكنه. زنی هستم كه شوهرم درآمد داره ولی یه هزاری ته كیفم نیست و اینكه پیش بقیه آبرو واسم نمیذاره. هر چی دلش میخواد بهم میگه ولی من باید ساكت باشم اگه بهش بگم عیبه جلو مردم كتكم میزنه امسال منو بیرون ببره تا سال بعد منت میذاره .به نظرتون چیكار كنم بی محلی كردم جواب نداد محبت می كنم جواب نمیده . بهم میگه زوری دارم باهات زندگی می كنم منم میگم اگه زوره من حرفی ندارم جدا شیم . دوست ندارم اویزونه كسی باشم یه ساعت بعد میاد منت كشی . وقتی باهاش خوب میشم به یه روز نمی كشه همین آش و همی كاسه است.دیگه بریدم .خسته شدم خانوادش هم تذكر میدن برخوردت با زنت خیلی بده . باهاشون دعوا میكنه داد و بیداد میكنه . دیگه روانی شدم كمكم كنید چیكار كنم حتی خانوادم راضی هستن به جدایی

    جام جم سرا

    سلام. شما ریتم اشتباهی را در زندگی پیش گرفته اید و آن را ادامه داده اید.شاید به زعم خودتان تلاش كرده اید، اما آیا آن تلاش درست بوده؟آیا دقیق انجام شده؟ممكن است ما راه حلی انتخاب كنیم كه به نظر خودمان درست است، اما در واقعیت برای هدف ما مناسب نیست.یعنی به درد ما نمی خورد.آن تغییری كه باید ،‌رخ نمی دهد.پس یك نكته این است.نكته دیگر این كه حتما شما لحظات خوب هم دارید كه از آنها می گذرید و فقط به بدی ها نگاه می كنید كه این خود یك مشكل است. موضوع دیگر نگاه شما به زندگی است و همسرتان.ایشان از ابتدا حتما این گونه نبوده اند .بر اساس حرف شما شاید در پی اتفاقات درونی و بیرونی عوض شده اند كه باید بررسی شود و حتما باید خود ایشان مراجعه كنند.به هر صورت شما در كل ازشرایط تان ناراضی هستید. پس باید گام بردارید.تغییراتی باید صورت بگیرد در خودتان و شیوه زندگی تان.منظور از تغییر خودتان این است كه باید قدرت حل مساله بیاموزید.باید یاد بگیرید بهترین و موثرترین تصمیم ها را بگیرید .باید فعالیت جدید برای خودتان تدارك ببینید.دنبال حمایت شدن نباشید.به این فكر كنید كسی نمی تواند از شما حمایت كند. هر فعالیتی خوب است.ورزش، مطالعه، موسیقی، كارهای خیرخواهانه و...می تواند روزنه های جدیدی برای شما باشد.باعث می شود افكار بهتری به سراغ تان بیاید تا بتوانید تصمیم های بهتری بگیرید.باید شیوه زندگی تان عوض شود.تا امروز این مدلی زندگی كرده اید و جواب نگرفته اید، دیگر بس است.از امروز باید راه جدیدی بیابید.همین است كه می گویم قدرت حل مساله را باید بیاموزید. در نهایت برای این تغییرات به كمك روان شناس نیاز دارید كه باید حضوری مراجعه كنید.

  • عجول - شنبه 30 اردیبهشت 1396

    سلام من 26 سالمه تا امروز همه رفتارها و حركاتم بسیار عجولانه بوده اصلا فكر نمی كنم .بدون فكر عمل می كنم . بعد هر حرفی كه میزنم پشیمون میشم كه چرا این كار رو كردم یا چرا این حرفو زدم كاش اینو نمی گفتم كاش این كار رو نمی كردم یا كاش اینطوری می گفتم و اینجوری نمی گفتم اصلا نمی تونم فكر كنم و حرف بزنم یا حتی نمیتونم درست تصمیم بگیرم بعد هر تصمیم پشیمون می شم واقعا موندم چكار كنم نمی تونم درست از خودم دفاع كنم چون تو اون لحظه چیزی به ذهنم نمی رسه یا اگرم می رسه كافی نیست و محكوم می شم در اصل خودم زیراب خودمو می زنم .نه نمی تونم بگم خیلی ترسو و بی اعتماد به نفسم راهش چیه از این وضعیتم خسته شدم

    جام جم سرا

    سلام.آنچه مشخص است احتمالا استرس شما را عجول می كند.حالا كه خودتان به مشكل خودتان واقف هستید م یتوانید راحت رفعش كنید.سعی كنید پیش از صحبت نفس عمیق بكشید.دست كم یكی دودقیقه تامل كنید و بعد حرف بزنید.یعنی در كل پیش از انجام هر كاری یا گرفتن تصمیمی ، به خودتان زمان بدهید یا بگویید باید خوب فكر و تحقیق كنید.قرار است بابت عجله به شما جایزه ای بدهند و موثر و قوی بودن بهتر از عجول و ناموفق بودن است.در ضمن شما فكر می كنید اعتماد به نفس تان بالاست.در صورتی كه از ضعف اعتماد به نفس و مورد قضاوت قرار گرفتن است كه شاید عجله می كنید.باید بكوشید اعتماد به نفس تان را بالا ببرید .قضاوت دیگران نباید برای شما مهم باشد.در پی جلب توجه نباشید.در نهایت این كه حتما پیش از هر كاری و اقدامی صبر كنید.مطالعه و تحقیق و خوب اندیشیدن را فراموش نكنید.حتما ریشه استرس تان را بیابید و برای این كار لازم است روان شناسی با شما همراه شود.مشاوره حضوری را در برنامه تان بگذارید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی :

آخرین مطالب همه سایت

ضمیمه این هفته