مشاوره

  • سرباز - سه شنبه 27 تیر 1396

    سلام خدمت خانم كامرانی

    مدتی میشهحس پوچی بهم دست داده ! با این كه محل خدمتم عالیه و تایم اداری داریم،اما نمیدونم چی شده
    روزا تكراری میشن برام ! حس خستگی ، كلافگی ، بی حوصلگی ، عصبی بهم دست داده و این چیزا خسته كننده شده برام.

    جام جم سرا

    سلام.علل زیادی باعث این حس می شود.شغل خوب یا شرایط اجتماعی خوب، الزاما نمی توانند باعث شادی شوند.آدم با آدم فرق می كند. شما به بررسی دقیق نیاز دارید كه از این طریق امكان پذیر نیست.پس توصیه اولم مراجعه حضوری به روان شناس است.سپس باید تغییراتی در برنامه روزانه تان به وجود آورید.كار یا فعالیتی را آغاز كنید.بروید باشگاه ورزشی،‌دوست ندارید در روز مسافتی را پیاده روی كنید. كتاب مورد علاقه تان را بخوانید.با توجه به شرایط تان خودتان برنامه ریزی كنید.حتی شركت در كارهای عام المنفعه و خیرخواهانه باعث دریافت انرژی خوب می شود.هنری بیاموزید.پس از امروز اقدام كنید.حتی می توانید مسیر رفت و آمدتان را عوض كنید.تنوعی ایجاد كنید.شما باید خودتان به خودتان كمك كنید.البته اگر نزد روان شناس بروید او راهكارهایی برایتان خواهد داشت.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • یلدا - دوشنبه 26 تیر 1396

    با سلام
    خانمی متاهل، شاغل و دارای یك فرزند هستم.
    من در رابطه با خانواده همسرم خیلی دچار افكار منفی می شوم. البته باید اضافه كنم این افكار بعد از این كه حرفی می زنند كه مرا می رنجاند پیش می آید. مثلا در مورد جهیزیه ام نظر می دهند كه فلان چیز خوب نیست یا فلان چیز را نداری. من در ذهنم تصور می كتم فلان مطلب را در مورد جهیزیه خواهند گفت و من فلان جواب را خواهم گفت. گاهی ضربان قلبم تند می شود. با این كه این افكار هرگز اتفاق نیفتاده اند ولی من دچار اضطراب می شوم و حتی گاهی موقع ملاقات با آنها استرس دارم. كنترل افكارم برایم سخت شده است.
    مادرشوهرم اصرار دارد به من بفهماند جاری كوچكترم خوب تر است و حتی در حضور او گاهی مطالبی در طرفداری از او می گوید و از او تعریف می كند. گاهی در خانه هنگام آشپزی یا هر كار دیگه ای به ذهنم خطور می كند در حضور او مرا دوباره تحقیر خواهد كرد و استرس می گیرم. در واقع یك پیش زمینه ای هست و من آن را در ذهنم بزرگ می كنم.
    همسرم دانشجوست و در تمامی این سال ها از نظر مالی من خیلی حمایتش كردم . از این كه برای این مطلب قدر و منزلتی قائل نیستند بسیار دلم می شكند.
    من خیلی كم توقع بودم و مراسم عروسی بسیار ساده ای داشتم ولی برایشان ارزشی ندارد. البته همسرم همیشه قدردانی می كند.
    این استرس روبه رو شدن و ترسی كه به وجود آمده بسیار اذیتم می كند.

    جام جم سرا

    سلام.چیزی كه مشخص است نگرش و نوع تفكر اشتباه و در پی آن اضطراب پایه ای شماست.اینها دست در دست هم شما را اذیت و هدایت می كنند.باید نوع تفكرتان را تغییر دهید.شاید مادر شوهر شما قصدش ناراحت كردن شما نباشد ، اما چون شما جای ایشان فكر می كنید و تصمیم می گیرید، می رنجید.نوع تفكرتان باعث می شود تعریف و تمجیدهایی كه اطز شما می شود را نشنوید و نبینید چون همیشه ذهن تان شما را برده به سمت گله ها و ایرادگرفتن ها.یعنی اشتباه شناختی برایتان افتاده است.ما با باورهایی بزرگ می شوید و همین باورها ما را هدایت می كند و زمینه ساز افكار منفی می شود.باید یاد بگیرید نوع دیگری بیندیشید.لطفا به جای دیگران فكر و پیش بینی نكنید.قرار نیست همه مثل هم فكر و عمل كنند.تفاوت های فردی باعث اختلاف ها می شود. ما باید دیگران را همان گونه كه هستند ،‌بپذیریم.اگر به این بینش برسید زندگی برایتان جذاب و شیرین خواهد شد.همین تغییر ،‌از اضطراب تان نیز كم میكند.تمرینی وجود دارد برای توقف فكر.اصل این تكنیك نیز باید در جلسه حضوری اجرا شود ولی فعلا می گویم تا اجرا كنید.وقتی فكر آزار دهنده به سراغت می آید ابتدا با صدای بلند می گویید بسه.ایست .حتی روی میز ضربه بزنید كه صدایش را بشنوید.این كار را هفته اول انجام دهید.هنگام این كار بلافاصله فعالیتی را شروع كنید.یعنی همان لحظه ورزش كنید ،درجا بزنید،موسیقی ای گوش دهید،پیاده روی كنید.خلاصه كاری انجام دهید.اما هفته دوم باید زمان تعیین كنید.این كه هر روز یك ساعت بنشینید در جایی كه جلوی تلویزیون ،آشپزخانه و اتاق تان نباشد و به افكاری كه دوستش ندارید فكر كنید.زمان می گیرید.یك ساعت فكر می كنیدو بعد از یك ساعت اجازه نمی دهید به سراغ شما بیایند آن هم با جایگزین كردن فعالیت دیگری.هفته دوم این زمان می شود نیم ساعت و به مرور كم می كنید.امالازم است یادآوری كنم این تكنیك دقیقا همان نیست كه باید اجرا شود اما با شرایط شما گفته شد و یك آرامش بخش موقتی است تا با درمانگر صحبت كنید.كار دیگر این است كه بنویسید یا صدایتان را ضبط كنید و بعد نوشته ها و صدا را از بین ببرید.در آخر این كه شما و همسرتان با هم دارید برای زندگی تان می كوشید.این كه من زحمت بیشتر كشیده ام و كسی قدردان نیست ،‌اصلا صحیح نیست.مهم همسرتان است كه قدردانی می كند.زندگی جای من یا تو نیست.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • z - یکشنبه 25 تیر 1396

    خانم كامرانی دیگه خسته شدم. ۱۶سالمه. مدتیه مادر و خواهرم به من گیر دادن البته اینجور بودن ولی بدتر شده. هی كه بهشون میگم هیچ آدمی ایده ال نیست.چرا انقدر گیر میدین. ۲۴ساعت گیر دادن به من....هر كمبودی دارم مدام بهم میگن.منم عصبی شدم دیگه. چرا همه رو با هم میگین. گیر دادن به چاقیم كه ما به فكر توییم.گیر دادن به سلیقم كه سلیقت بده. گیر دادن كه اشپزی بلد نیستم. همشم میگن به فكرتیم كه میگیم. اما همه چیز از خواهرم شروع میشه. مدام تو سرم میكوبن.بابا خب بذارین یكی یكی.همه تو سرم میكوبن.هیچ انرژی برای تغییر كردن ندارم. گاهی حرفاشون راسته گاهی هم نه.
    من زود رنجم...اعتماد به نفسم نسبتا پایینه. جدیدا هم چند كیلو اضافه كردم و تپل شدم...برنامه خوابم بهم ریخته و ساعت سه میخوابم و دوازده یك بیدار میشم. آشپزی هم بلد نیستم. اینا ایراداییه كه جدیدا گیر دادن بهش.
    قصد رفتن به مشاور دارم ولی فعلا نمیتونم. اگه خدا بخواد احتمالا ماه دیگه برم. ولی خواهش میكنم ازتون كمك كنید نمیكشم دیگه. مدام جارو میكشم .ظرف میشورم .اشپزخونه رو تمیز میكنم.كمك میكنم.مهمون میاد همه كارا با منه.گذاشتن لباسا تو لباسشویی و چایی درست كردن همیشه با منه سفره جمع كردن همیشه با منه. درسته كارای سختی نیستن اما هر كسیم جای من باشه بهش بگن تو هیچكدوم از این كارارو نمیكنی خسته میشه. اما گیر دادن به نیمه خالی لیوان و نیمه پر رو نمیبینن. دیگه حال و حوصله هیچی رو ندارم.راستی اینم بگم همیشه آدم خوبه خواهرمه ولی نود درصد اونه كه تیكه میندازه كه مامانم گیر میده.

    جام جم سرا


    سلام.من كاری ندارم دیگران چه می كنند چون طرف حرف من آنها نیستند.پس مستقیم با شما حرف می زنم و تكالیفی كه می دهم برای شماست و شما باید تغییراتی را در خودتان به وجود بیاورید.هدف ها،خواسته ها و ارزش های خانواده و خودتان را یادداشت كنید.ویژگی های مثبت و منفی خودتان را هم بنویسید.باتوجه به اهداف تان،‌ ویژگی های منفی را كم كم و یكی یكی تغییر دهید.خانواده وقتی متوجه تغییرات و پیشرفت شما شود مطمئنا رفتارشان هم بهتر می شود.
    در تغییر رفتار،رفتارخودتان ملاك‌ است نه درمقایسه با خواهر یا دیگران.پس رفتارهای درست و غلط خود را با خودتان مقایسه كنید.آخرهرهفته خود را چك‌كنید و ببینید چقدر پیشرفت داشته اید.
    ساعت خواب تان اگر زیاد است باید اصلاح شود. هرپنج روز، نیم ساعت زودتر بیدار شوید.بعد از یك‌ماه حدود ۳ ساعت زودتر بیدارشده اید كه این رفتار اول به نفع خودتان و بعد مطلوب خانواده است.خواندن كتاب های مفید برای نوجوانان و محرك برای كسب انرژی هم بد نیست.ازخواندن داستان های خانوادگی رایج درمجلات و شبكه های مجازی....داستان های آدم بدبخت ها و خواندن شكست های دیگران و گوش دادن به موسیقی های غمگین هم ممنوع است.
    درراستای اهداف و چهارچوب خواسته های خانواده برنامه ریزی كنید.مثلا تصمیم بگیرید در آشپزی تجربه كسب كنید.ابتدا مهم نیست چه می پزید، مهم كسب تجربه و آزمودن خودتان است. كم كم در این زمینه فعالیت تان را بیشتر كنید.اگر چاق شده اید باید برنامه ریزی كنید برای ورزش یا رژیم غذایی البته اگر علتش فیزیولوژی و جسمی نباشد.مثلا هر روز یك ربع نرمش ساده انجام دهید و سپس بر این زمان اضافه كنید.سعی كنید آداب غذایی جدیدی داشته باشید.فراموش نكنید قرار نیست از روز اول اتفاقات بزرگ بیفتد یا گام های بزرگ بردارید.گام كوچك با هدف های دم دستی و قابل دسترسی اهمیت زیادی دارند. در برابر گیردادن اطرافیان نیز كافی است محكم برخورد كنید و بگویید هر چه هستم ،‌خودم می دانم و اگر ایرادی باشد به مرور رفع خواهم كرد.به جای این كه عصبی شوید بلافاصله سرتان را گرم فعالیتی كنید. حتی می توانید یه كار جدید برای خودتان و خانواده انجام دهید؛ مثلا بگویید امروز شستن تمام ظرف ها با من یا نظافت قسمتی از خانه را به عهده بگیرید.اگر كمی بیندیشید خودتان به نتایج بهتری خواهید رسید.خوشبختانه به روان شناس نیز مراجعه خواهید كرد و ایشان به خوبی شما را هدایت خواهند كرد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • طلسم شده - یکشنبه 25 تیر 1396

    سلام من 27 سالمه . از 18 سالگی تا امروز بیش از 50 مورد خواستگار داشتم اما نمیشه احساس می كنم طلسم شدم .حتی یه مورد دو روز قبل از عقد بهم خورد و دو مورد دیگه سر مهریه. واقعا نمی فهمم علتش چیه .شغل تحصیلات و خانواده خوبی دارم واقعا خودمون تو علتش موندیم .خیلی ها همون جلسه اول بعد از دیدار ظاهری بهم میخوره .بقیه موارد جلسه دوم و سوم .نمی فهمم علتش چیه .كجای كار و رفتارمون اشتباهه كه نمیشه. واقعا هم خودم ،هم خانوادم خسته شدیم. مواردی كه هم سطح من هستن از نظر مالی و تحصیلی و شغلی منو نمی پسندن اما كسانی كه از همه نظر پایین ترن قبول میكنن. احساس میكنم به خاطر چهره معمولیه منه . هرنوع ختم و چله و نذری هم انجام دادم ولی انكار طلسم شدم یا قسمت ازدواج ندارم .

    جام جم سرا

    سلام.مگر شما به طلسم و جادو اعتقاد دارید؟اینها خرافه هستند و هیچ ارزش علمی یا مذهبی ندارند.نكته بسار مهم در خصوص شما این است كه افكار مناسب سن ندارید .یعنی افكار یك خانم 50ساله دارید.پس ابتدا باید نوع افكارتان را تغییر دهید و بدانید ازدواج تنها یك قسمت یا مرحله ای از زندگی است و كل زندگی نیست. اگر به این باور برسید ، حتما شرایط تان تغییر خواهد كرد و زندگی تان متحول و مفید خواهد شد.اگر كسی ازدواج نكند ،‌فقط ازدواج نكرده است و قرار نیست افسرده و خموده شود.تمام فعالیت ها را می تواند داشته باشد و كسی ایرادی نخواهد گرفت. نكته دیگر این كه تا زمانی كه ازدواج برای شما تنها هدف باشد ،‌در نظر دیگران نیز چنین خواهد بود.یعنی تمام نكات مثبت شما می رود زیر سایه ازدواج نكردن و این اصلا درست و خوب نیست.پس لطفا فكرتان را اصلاح كنید و فكر كنید قرار است همیشه مجرد بمانید.چه كارهایی خواهید كرد؟ هدف تعیین كنید و گام های جدید بردارید.منظورم این نیست كه قرار است مجرد بمانید،‌بلكه می خواهم تغییر افكار و اهداف داشته باشید و ریتم زندگی تان را عوض كنید. در ضمن باید خوب برآورد كنید ببینید در آنها كه آمدند و ناتمام گذاشتند چه اشتراكاتی وجودداشته است.شما و خانواده چگونه برخورد كرده اید و آنها در پی چه بوده اند.گاهی می بینید عموما در نقاطی مشترك ضعف داشته اند و خودشان فهمیده اند و رفته اند یا شاید رفتارشما به نظر خودتان مناسب بوده و از نظر آنها نه.در كل اشتراكات مهم وجود نداشته است.اگر هم آنها كه سطح پایین تر هستند ، می آیند و می خواهند، نشاندهنده این است كه مردم برای پیشرفت در زندگی قدم برمی دارند و شما باعث پیشرفت آنها خواهید شد كه هیچ اشكالی ندارد. به هر حال نكته مهم تغییر افكار شماست تا خدایی نكرده از سر بی حوصلگی انتخاب نادرست نكنید.پیشنهاد می كنم با همین حال به روان شناس مراجعه كنید تا از درون حالتان خوب شود و در انتخاب ها همراه و كمك كننده شما باشد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • غزل معروفی - یکشنبه 25 تیر 1396

    با سلام
    ممنون از پاسختون
    از تظر شرایط و فرهنگ جوری هست كه من بتونم خودم با داماد در مورد حق طلاق صحبت بكنم، ولی باز هم نمیدونم از تظر جمله بندی دلایل و لحن صحبت چه جوری باید مطرحش كنم .ممنون میشم بازم واهنماییم كنید

    جام جم سرا

    سلام.محكم باشید و دلایل محكمه پسندتان را بگویید .تاكید كنید قصد بدی ندارید و تنها به این دلایل چنین حقی می خواهید. شاید هم ایشان شما را مجاب كردند كه این حق را نگیرید.مهم این است كه گرفتن این حق چقدر برایتان اهمیت دارد.

  • مریم - یکشنبه 25 تیر 1396

    سلام، سوالی خدمتتان داشتم، درست است كه می گویند اگر می خواهید بدانید مردی چطور است ببینید پدر ان مرد چگونه است؟

    جام جم سرا

    سلام.این حرف ریشه در شناخت خانواده و تاثیر آن در رشد آدمی دارد.یكی از معیارهای ازدواج كه به نظر من مهم ترین است ،‌خانواده است.چون با دیدن خانواده و رفتار و گفتار اعضای خانواده به خصوص پدر و مادر با هم می توان تا حدودی آینده زندگی فرزندان را پیش بینی كرد.البته موارد استثنا هم وجود دارد.هر انسانی جمعی از تربیت،‌خصوصیات و تربیت پدر و مادرش است.پس كاملا قابل بررسی است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد بالینی

  • غزل معروفی - شنبه 24 تیر 1396

    باسلام،
    پدرم میخواد در مراسم مهر بری گرفتن حق طلاق رو هم مطرح كنه و از خانواده داماد درخواست كنه كه حق طلاق رو هم به من بدن، حالا من در مورد نحوه درخواست و بیان این مطلب راهنمایی میخواستم، چه جوری بیان بشه بهتره چون خیلی وقتها طرف مقابل میگه هنوز شروع نشده حرف طلاق نزنید و از این جور صحبت ها
    میخواستم راهنماییم كنین كه چجوری مطرح بشه كه احتمال موافقت خانواده داماد و داماد بیشتر باشه و هم اینكه وجهه بدی نداشته باشه مطرح كردن این مطلب
    ممنون

    جام جم سرا

    سلام.جواب این سوال كاملا بستگی به دو طرف و شرایط و محیط و فرهنگشان دارد.بعضی تنها ابتدا با داماد در میان می گذارند و نظر او را می پرسند كه اگر پذیرفت ،‌هیچ و اگر نپذیرفت تصمیمات بعدی را بر اساس آن می گیرند.پدرتان با دلایلی كه در ذهن دارند باید موضوع را بیان كنند.اگر دلایل خوب و پسندیده باشد ،‌نتیجه خوب هم خواهد داشت.البته نباید از نظر و دلایل طرف مقابل چشم پوشی كرد.حق ایشان محفوظ است كه دلایلشان را بگویند .اما عده ای با داماد به تنهایی حرف نمی زنند و با خانواده طرف هستند.خب به پدر خواستگار می گویند. این را شما باید تعیین كنید.این كه ممكن است ایشان خوششان نیاید هم وجود دارد.اما دلایل این خواسته خیلی مهم است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • كوثر - شنبه 24 تیر 1396

    خانم كامرانی ممنون كه پاسخ دادید ولی متوجه نشدم وقتی بچه رو اذیت میكنه بد میگیره یا دست و پاشو بیش از حد میكشه چی بهش بگیم....
    در رابطه با كمك هم همین كار رو كردیم قبلا و میكنیم.برای شیشه آوردن لباس و از این قبیل ازش كمك میخوایم. خواهرمم گاهی بغلش میكنه بهش محبت میكنه اما به محض اسم آوردن بچه یا رفتن پیش اون سریع میره سمت بچه و بوسش میكنه و میره تو صورتش.منم خیلی باهاش بازی میكنم مامانم رفت بیرون و براش بازی فكری و سی دی خرید خیلی ذوق زد اما چه فایده. باهاش منچ بازی میكنم. خط نقطه هر چی كه بگین. ولی لجباز شده. مثلا میگه تا من شش نیارم نباید بازی كنی.یعنی همه به خاطر اومدن بچه است؟
    چیكار كنیم كه حس بدی به برادرش نداشته باشه؟
    ممنون

    جام جم سرا

    سلام.كارهای خوبی انجام داده اید و می دهید و همین شیوه را باید ادامه دهید.قرار نیست در مدت كوتاه تغییرات بزرگی ببینید و قرار نیست كودك دقیقا همانی شود كه شما انتظار دارید.پس صبور باشد و ممارست در رفتار صحیح داشته باشید.هنگامی كه دست و پای كودك را می گیرد ،‌بدون این كه داد بزنید یا تهدید یا تنبیه اش كنید،‌باید با ترفند در قالب بازی یا داستان برایش توضیح دهید كه این كار به برادرش آسیب می رساند.البته تصور نكنید كه او آسیب و خطر را درك می كند ؛ اما توضیح دهید و در قالب بازی نوزاد را رها كنید.این شگردها را شما با توجه به شرایط می توانید تعیین كنید. لجبازی جزئی از دوره رشد كودك است و این كه مدل خودشان قانون بازی وضع می كنند.اما عموما ماندگار نیست.سعی كنید بیشتر سرش را گرم كنید.بچه های پنج ساله و بزرگتر از حس حسادت قوی تری برخوردارند. شما نباید فكر كنید كودكتان بزرگ شده و دیگر حسادت نمی كند. بنابراین به او بگویید بدون كمك او نمی توانید از عهده تمام كارهای نوزادتان برآیید و مهمتر این كه این مسأله را به دفعات جلوی دوستان و آشنایان مطرح كنید. از فرزند بزرگ تر بخواهید كتاب هایش را برای برادر كوچكترش بخواند یا عكس هایش را به او نشان دهد. حتی می توانید به او یاد دهید زیر نظر شما لباس های نوزاد را عوض كند.از تشویق نیز غافل نشوید.به ازای هر رفتار درست باید تشویق شود و دقیقا بگویید به چه علت تشویق شده است.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • بی نام - جمعه 23 تیر 1396

    سلام خانم دكتر ، من دختری هستم كه دلم شكسته. خیلی تنهام .نمیدونم چكار كنم كه مثل اول بشم. شب و روز من شده اشك هر كاری كه شروع می كنم نصفه نیمه رهاش می كنم .فكرم همش مشغوله. دارم داغون میشم.لطفا راهنماییم كنید.

    جام جم سرا

    سلام.باید دلیل اصلی مشخص شود و سپس بر اساس آن ،راهكار مناسب ارائه كرد. به هر حال این موضوع حل شدنی است و نباید نگران باشید و تا زمانی هم كه درمان نشوید كارهای تان نیمه كاره رها خواهد شد.اگر كسی باعث شده دل شما بشكند و ناراحت باشید یا شكست در كاری داشته اید یا به یأس و ناامیدی رسیده اید یا... هر كدام راه حل دارد. می توانید اهداف كوچك و دم دستی برای خودتان در نظر بگیرید و برای رسیدن به آنها تلاش كنید.اگر اهداف بزرگ و دور از دسترس دارید ، اشتباه است و شما را ناامیدتر می كند. اما باید برای رسیدن به شرایط ایده آل ، مشكل تان ریشه ای حل شود.پیشنهاد می كنم به روان شناس مراجعه كنید تا این دوره خمودگی و رخوت را پشت سربگذارید .موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ابوالفضل - جمعه 23 تیر 1396

    سلام
    مردی هستم 32 ساله. نزدیك به سه سال است ازدواج كرده ام. اختلاف سنی ما حدود 9 سال است. البته قابل ذكر است همسرم از نظر توان برخورد و رفتاری این اختلاف را با بنده ندارد.
    بنده با همسرم یك سری مشكلات دارم. مهمترین آن این است كه هر گاه با ایشان مخالفتی می كنم. ایشان دعوا راه می اندازد و ناراحت می شود. به عبارتی قهر می كند. اگر به رفتارش و طرز برخوردش هم اعتراض كنم در كلام اول می گوید «طلاقم بده برو. من از خدام هست كه تو طلاقم بدی و بری. آزاد میشم واین حرفا».
    خب این حرف مرا بهم می ریزد و واقعا من را ناراحت می كند. از طرفی اصلا از من حرف شنوی ندارد. من حقیقتش از علاقه اش به خودم مشكوكم. نمی دانم واقعا به من و زندگیش علاقه دارد یا نه؟ و طرز برخورد با او را وقتی حرف از طلاق می زند را نمی دانم.
    خیلی دوست داشتم در این زمینه من را راهنمایی كنید.

    جام جم سرا

    سلام. رفتار همسرتان را تقویت كرده اید.با هر رنجش برای این كه بحث زودتر تمام شود یا این كه حوصله ندارید یا دوستشان دارید یا هر دلیل دیگر،‌زود كوتاه آمده اید .همین یعنی تقویت.در ادامه هم تلاش نكرده اید با هم صحبت كنید تا مشكل ریشه ای حل شود.اندك اندك خودتان را بازنده و همسرتان را برنده می دانید .كلا اگر انسان از حقش دفاع نكند و مشكلات را ریشه ای حل نكند و همیشه كوتاه بیاید و سكوت اختیار كند، بالاخره در جایی خشم بر او غلبه می كند كه عواقب خوبی ندارد.همسرتان شما را تهدید می كند شما هم می ترسید و نگرانید و سكوت می كنید.در صورتی كه این جمله الآن شده تنها یك دستاویز برای ایشان تا بحث تمام شود.نمی دانم مشكلات تان چیست و حق به جانب كیست ، اما نوع برخورد خیلی مهم است.برخوردهای هر دوی شما نامناسب بوده است كه الان رسیده اید به ابراز ناراحتی.حرف از طلاق زدن فقط حرف است و تا عمل فاصله دارد. شما باید روی اعتماد به نفس خودتان كار كنید.ترس از دست دادن را كنار بگذارید. بهتر است حتما به زوج درمانگر مراجعه كنید تا شیوه گفتگو و مهارت حل مساله را به شما آموزش دهد و اعتماد به نفس تان را تقویت كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • لیلا - چهارشنبه 21 تیر 1396

    سلام
    من خانمی ۳۲ هستم. من عادتی دارم كه مرا بسیار اذیت میكند.وقتی با همكاران،خانواده یا دوستان صحبت میكنم مدام نگران هستم كه كسی از حرفم رنجیده باشد . به همین دلیل بعد از بحث ها و صحبت ها وقتی احساس میكنم شاید این حرفی كه زدم فلانی را ناراحت كرده میروم از آنها میپرسم ناراحت شدی این موضوع برایم زیاد اتفاق افتاده یا همكاری داشتم میخواست ضامن وامش شوم شناخت زیادی از او نداشتم از طرفی اگر برای او ضامن‌میشدم نمیتوانستم برای وام‌پدرم ضامن شوم بعد از پاسخ منفی به او چند روز ذهنم ناراحت بود .
    خیلی نگران ناراحت شدن اطرافیانم هستم .این موضوع اذیتم میكند.

    جام جم سرا

    سلام.مشكل شدم برمی گردد به نداشتن اعتماد به نفس تان و نگران قضاوت دیگران بودن.آنها كه از قضاوت دیگران نگران هستند و دوست دارند همیشه خوب و به حق جلوه كنند،‌جای دیگران فكر می كنند و جای دیگران نتیجه می گیرند و چون اعتماد به نفس ندارند،‌ دائم عذرخواهی می كنند و نگرانند.در صورتی كه آدمی ابتدا باید خودش را ببیند و آرامش و آسایش برای خودش بخواهد. اگر كسی اعتماد به نفس داشته باشد و از رفتار و افكار خودش مطمئن باشد ،‌همین تاثیر را در دیگران می گذارد. احتمالا در كودكی تنبیه شده اید و آن هم با تنها گذاشتن و طرد شدگی و الان اثرش را این گونه نشان داده است.پس از امروز تغییر رفتار دهید.تلاش كنید اعتماد به نفس تان بیشتر شود،‌قضاوت دیگران اصلا مهم نیست چون نمی توان بر اساس قضاوت آنها زندگی كرد و جای آنها فكر كرد.آنچه درست است را انجام دهید.ترس از تنها ماندن و جدایی شما را احاطه كرده است.اضطراب جدایی راباید تمام كنید.اما این كار باید زیر نظر متخصص انجام شود. پس برای حل بهتر موضوع و رفع این ریشه باید از تخصص روان شناسی به شكل حضوری بهره ببرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • كوثر - سه شنبه 20 تیر 1396

    سلام خسته نباشید....یه خواهر دارم كه دو تا بچه داره. دومی جدیدا بدنیا اومده و اولی ۶سالش است. خواهرمم طبق رسوم و برای كمك كردن بهش اومده پیش ما. خواهر زادم به شدت بچه رو دوست داره ولی بد میگیرتش لج كرده. من كه خاله اش باشم تا میگیرمش میاد میگه نه باید دست من باشه یعنی نه تنها من به همه حساسه.
    هر كی بچه رو میگیره میره تو سر و صورتش نمیذاره بقیه ببیننش. عكس میخوام ازش بگیرم میگه منم باید تو عكس باشم.محبت كافی بهش میكنیم.در كنار هدیه به بچه خانواده اونا و ما بهش كادو دادیم كه حسودیش نشه. اما خب به خاطر سنش مسلما بلد نیست بچه رو بگیره.باهاش بازی میخواد كنه ولی یه جوری دستاشو میگیره .ما هر لحظه نگرانیم بچه دور از جون چیزیش شه.مهمونا هم تعجب كردن.
    نمیدونم چیكارش كنیم. به نظرتون حسودیش شده همبازی میخواد یا چی؟ (میدونم ممكنه رفتارای منم اشتباه باشن اما واقعا عصبانیم میكنه)مامانشم همه جوره بهش میگه با مهربونی با عصبانیت.اخه واقعا حرص در میاره. بچه كوچیكه و ضعیف. چی بهش بگیم درست شه؟
    خیلی ممنون از سایتتون

    جام جم سرا

    سلام. حسودی كه واضح و مشخص است.چون قلمرویش به هم خورده است.دیگر همه نظرها به سمت او نیست و به اندازه كافی دیده نمی شود.اگر هم دیده شود به گمان خودش كافی نیست و می تواند بیشتر از این باشد.كادو خریدن خوب است اما كافی نیست.باید او را در كارهای نوزاد جدید شریك كنید.در شیشه دادن،‌شستن و عوض كردن .باید بهش بفهمانید كه حضورش مهم و تاثیرگذار است. باید متوجه شود اهمیت دارد و به نوعی دیگر مهم شده است.اندك اندك نقش اش را می پذیرد و از این كارها كم می شود. والدین متاسفانه فكر می كنند دارند راه را درست می روند.تا سراغ نوزاد می رود جیغ می كشند و داد می زنند و گاهی هم تنبیه.این اشتباه است.تذكر هم اشتباه است چون اثری ندارد. باید با رفتار تا ،‌رفتارش را تغییر دهید. مثلا بگویید چون تو برایمان مهمی و می توانی كمك كنی ،‌از تو می خواهیم كهنه اش را بدهی.یا شیشه شیرش را تكان دهی.آهسته آهسته باید حوصله و وقت بگذارید تا تغییر كند.پس از امروز دقت بیشتری كنید.حوصله داشته باشید و ممارست. تنبیه و توبیخ و داد و بیداد نداریم.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • tanha - سه شنبه 20 تیر 1396

    سلام خانم دكتر . ممنون از اینكه زود جوابمو دادید ولی من نتونستم خوب منظورمو برسونم من منظورم از اینكه تو انتخاب همسر مشكل دارم اینه كه نمیتونم به دخترا اعتماد كنم ، چون خودم با دخترای زیادی دوست بودم الان نمیتونم به دختری برای ازدواج اعتماد كنم . میدونم مشكل از منه كه همه رو به یه دید میبینم.من فقط دخترعمومو میخواستم كه واقعا عاشق همدیگه بودیم ولی مادرش نذاشت كه به هم برسیم به یه نفر دیگه شوهرش داد. بعد از اون قضیه دیگه از زن گرفتن زده شدم. نمیتونم به دختری اعتماد كنم .الانم چند ماهه استخدام بانك ملت شده ام. خانوادم خیلی برای زن گرفتن بهم فشار میارم چون بچه اول خونه هستم. مرسی از لطفتون.

    جام جم سرا

    سلام.به علت تعدد دوستی ،‌حالا گمان می كنید دخترها قابل اعتماد نیستند.در صورتی كه اینها علت و معلول هم نیستند. پس باید این باورتان تغییر كند . مثل این است كه شما قابل اعتماد نیستید چون دوستی متعدد داشته اید.آیا این درست است و پسندیده؟پس با این حساب كسی با شما ازدواج نخواهد كرد.اما واقعیت این نیست.این كه چه كرده اید برای گذشته است.امروز باید برای آینده تصمیم بگیرید.ناكام ماندن در رابطه دخترعمو و ناراحتی از جدایی از ایشان را ناتمام رها كرده اید.در صورتی كه باید آن موضوع را خوب حل و فصل می كردید و اما نكرده اید و ناتمام شما را احاطه كرده است. یعنی باید دوران سوگی راتمام می كردید كه نكرده اید و اثرش همراه شما تا اینجا آمده است. پس تاكید می كنم برای تغییر این باورها و افكار نادرست و همین طور شناخت خودتان برای رسیدن به بهترین انتخاب، حتما از مشاوره حضوری كمك بگیرید.متخصص شما را بازیابی می كند و اثرات كارهای قبلی را در شما از بین می برد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ساناز - سه شنبه 20 تیر 1396

    سلام خانم دكتر كامرانی خسته نباشید
    من دختری 29 ساله ام. دو سال قبل یه پسر اومد تو زندگیم در حد دو روز .وقتی خودشو معرفی كرد شغلشو دوست نداشتم .صافكاره .بهش جواب رد دادم . امسال متوجه شدمكه مشخصاتی كه بهم داده دروغ بوده. دوباره بهم پیشنهاد داد ولی بهم گفته قبلاً ازدواج كرده یه دختر 2 ساله داره. زنشو نمیدونم طلاق داده یا فوت كرده . گفتم چرا اسم زنت تو شناسنامت نبود میگه ثبت نكردم. من حرفشو باور نمیكنم . من بهش گفتم نمیتونم دختر دیگران رو قبول كنم . اصرار داره باهاش حرف بزنم اما قبول نكردم . نمیدونم چكار كنم بدونم راست میگه یا دروغ .چه جوری بهش بگم از حرفام ناراحت نشه . ممنون میشم اگه راهنمایی كنید . زود جوابم بدین .

    جام جم سرا

    سلام.شما كه از شغل ایشان خوش تان نمی آید و احتمالا بچه هم دارد كه نمی پسندید ،‌پس چه اصراری دارید برای دیدار و حرف زدن؟ وقتی معیارهای شما را ندارند ،‌پس ادامه این رابطه بی معنی و نادرست است.دروغ گفته است و قابل اعتماد نیست ،‌حالا می خواهید خودتان را درگیر كشف دروغ های بیشتر كنید؟ احتمالا تنهایی و ترس از تنها ماندن شما را نگران كرده كه حاضرید تمام نكات منفی را نادیده بگیرید و ادامه مسیر دهید.البته ناگفته نماند شغل ایشان شریف و خوب است اما شما دوست ندارید وگرنه زحمت می كشد و نان به دست می آورد.حال، خودتان به قضاوت بنشینید كه كفه ترازو به كدام طرف سنگین می كند و سپس تصمیم بگیرید. از همه مهم تر این است كه شما نباید نگران ناراحت كردن یا نكردن ایشان باشید.شما باید تلاش كنید بهترین تصمیم را برای خودتان بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • g.g - سه شنبه 20 تیر 1396

    سلام خانم دكتر كامرانی با تشكر از راهنمایی خوبتون .خانم دكتر آخه من چكار كنم وقتی بهم اجازه كار در بیرون رو نمیدن واقعا بریدم خیلی وقتا بهم فشار می یاد كه خودم خلاص كنم ولی پشیمون میشم . خسته شدم از این همه حرفا و مسخره كردن دوستام و نگاهاشون . چه جوری افسردگی و یاس رو كنار بگذارم وقتی بهم میگن رفیقات سه تا بچه دارن رفتن سر خونه زندگی . دانشگاه شهر خودمون بودم نمیدونستم چه جور میام و چه جور میرم از ترس و استرس، دست به هر كار می زنم نصفه نیمه رهاش میكنم . چه جوری اعتماد به نفس داشته باشم وقتی كلی حرف بهم میگن . وقتی از خودم دفاع می كنم كتكم می زنن میگن زبونت دراز . مجبور هیچی نگم . ممنونم از كمكتون امیدوارم یه راه حلی واسم پیدا كنید

    جام جم سرا

    سلام. در جواب قبلی گفتم كه باید تغییراتی از درون خودتان شكل بگیرد.اگر نگاه تان به مسائل عوض شود ،‌خیلی راحت تر زندگی خواهید كرد. چرا باید بروید سركار تا بگویید توانمند هستید و منم نگفتم حتما بروید سركار.این موضوعی كاملا شخصی است. اینقدر به دیگران وابسته نباشید كه آنها باعث تغییرات شما شوند.شما باید خودتان به خودتان كمك كنید.برای افزایش اعتماد به نفس خود چكار كنید؟
    خواستن
    در گام اول باید بخواهید كه تغییر كنید و فرد دیگری شوید. میزان بهبود اعتمادبه‌نفس شما به میزان خواستن، انگیزه، توجه، احساس مسئولیت و پشتكار شما بستگی دارد.
    خودشناسی
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهنتان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. بدین منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.
    به چالش كشیدن
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آنها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آنها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ تفكرتان را تغییر دهید. سختگیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و تواناییهای‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از جهت جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.به روان شناس مراجعه كنید و اگر نمی توانید از صدای مشاور كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • tanha - شنبه 17 تیر 1396

    سلام خانم دكتر من پسری 25ساله و كارمند بانك هستم . مشكل مالی ندارم ولی تو انتخاب همسر مشكل دارم .چكار باید بكنم. باتشكر.

    جام جم سرا

    سلام.ابتدا باید ببینید آیا خودتان را خوب می شناسید و از علایق و عدم علایق خودتان آگاهید.می دانید چه می خواهید و چه نمی خواهید.تا زمانی كه آدمی از خودش شناخت نداشته باشد نمی تواند بگوید چه می خواهد و چه نمی خواهد.شما باید لیستی از معیارها و انتظاراتتان تهیه كنید .اولویت بندی كنید .این كه كدام مهم تر است و كدام مهم نیست.سپس تصور كنید آیا ملاك های تان درست است.معیارها حتما باید واقعی و قابل دستیابی باشد.مثلا نگویید دختری می خواهد از خانواده متمول با موی بلند و چشم سبز و تحصیلات هم پزشكی.این درست نیست.بعد از این كه متوجه شدید چه می خواهید می توانید با اعضای خانواده در میان بگذارید. از بزرگ ترها بخواهید كمك كنند تا دختر مناسب را برایتان بیابند. در محیط كار شاید بتوانید موردی را مشخص كنید.همیشه هم خود آدمی نمی تواند اقدام كند و به نتهایی نتیجه بگیرد.هیچ اشكالی هم ندارد دیگران شما را یاری كنند.در محیط های مجازی هم در پی یافتن همسر نباشید كه نتیجه مطلوب به دست نمی‌اید.باید از دنیای واقعی انتخاب كنید.پس از اطرافیان كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی :

ضمیمه این هفته