مشاوره

  • تینا - یکشنبه 24 تیر 1397

    سلام من 4سال ازدواج كرده‌ام.زندگی خوبی هم دارم ولی بعضی وقتها به شوهرم بدبین میشم. اون بیشتر وقتها سرش توگوشیه و شبها هم جدا از هم میخوابیم به‌خاطر اینكه من باردارم. من از این بابت خیلی ناراحتم. من خیلی بیشتراز اون بهش اهمیت میدم ولی اون بیشتر توداره. میشه راهنماییم كنین چیكاركنم .احساس میكنم خیلی از هم دور میشیم.

    جام جم سرا

    سلام. دوران بارداری ، دورانی خاص با شرایط خاص است.تغییرات جسمی ، فیزیولوژی و روحی در پی دارد. اما همه گذراست و بعد از اتمام بارداری همه چیز به شكل عادی برمی‌گردد. همین تغییرات احتمالا باعث شده چنین فكر كنید وگرنه به قول خودتان ، زندگی‌تان خوب است. افكار منفی را از خود دور كنید. باید مدیریت افكارتان را به دست بگیرید. تمرین كنید افكار مثبت را جایگزین آنها كنید. مثلا هربار كه چنین فكری به ذهن‌تان رسید، بلافاصله به كاری مشغول شوید.موسیقی گوش دهید،‌با فرزندتان حرف بزنید،‌نفس عمیق بكشید و بشمارید، اگر همسرتان منزل است با او حرف بزنید و...انتخاب این فعالیت جایگزین، به عهده شماست.با توجه به شرایط‌تان بهترین را برگزینید. فعالیت‌های جدید آغاز كنید.به همسرتان توجه بیشتری كنید. خوب سخن گفتن، با محبت رفتار كردن و...می‌تواند خیال‌تان را راحت و حال هر دویتان را بهتر كند.قدر لحظه لحظه این دوران خوب را بدانید و نگذارید افكار منفی،‌شیرینی این دوره را به كام‌تان تلخ كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • بانو - شنبه 23 تیر 1397

    سلام خانم كامرانی عزیز. مشكلی دارم بسیار بزرگ كه دیگر تاب تحملش رو ندارم. خانمی 45ساله وتحصیلكرده و دارای شغل با درآمدخوبی هستم. یك دختر17ساله دارم و با همسرم 4سال اختلاف سنی دارم. همسرم بسیار آدم خودشیفته و خود خواهی است 90درصد هزینه ها و مخارج زندگی و حتی هزینه‌های دخترم با منه و اصلا هزینه نمیكنه. حتی منزلی كه در آن اقامت داریم مال منه و ایشان منزل خودش رو اجاره داده و هیچ كمكی به من نمیكنه. حتی زمانی كه زیر بار قسط‌های خانه كمرم شكسته بود ایشان پولش رو داده بود به كسی و سود می گرفت. كلا خودش رو جدا از من و دخترش میدونه و در این خصوص شبیه رفتار پدرشه و فكر میكنه با سختی دادن ما میتونه هزینه هاش رو مدیریت كنه در حالی كه حتی حداقل هزینه های خورد و خوراك و شارژ ساختمان و ... رو هم برای ما نمیكنه. او در یك مدرسه غیر انتفاعی شاغله و حقوقش زیاد جالب نیست ولی میتونه هزینه های روزمره را تقبل كنه در كنار این اخلاق بدش چیزی كه اذیتم میكنه رفتار بیمارگونه اونه از همه چیز و همه كس ایراد می گیره حتی اگر به اون تلفن بشه یا حضوری صحبتی داشته باشه پشت سر شروع میكنه به ایراد گرفتن از مكالمه طرف كه چرا اینطوری صحبت كرد به جای این‌كه درخواستش رو اینجوری بگه چرا اینطوری گفته و ... كلا از نظر اون اآدم های اطرافش باید كاری رو انجان بدن یا طوری صحبت كنند كه اون دوست داره و آخر كارمان به جرو بحث میكشه معمولی ترین كاری كه انجام میده باید كلی ازش تشكر كنیم و كلی هم منت می زاره اخلاق بسیار بدی داره . بسیار حسود است.. من درخانواده ای بسیار آرام و با محبت بزرگ شدم.اون حتی از محبت ما به هم حسودی میكنه و بارها به من گفته. گاهی برادرم نان می خرد و برای ما هم می آورد. ایشان به جای تشكر میگه برادرت با خرید نان در زندگی ما دخالت میكنه حتی با شرایط من هم حسادت میكنه لازم به ذكر است ایشان در محیطی بزرگ شده پدر بسیار دیكتاتور و خشنی داشته و همیشه ایشون رو تنبیه هات سخت می كرده و با توجه به اینكه اصلا پدرش رو قبول نداره ولی همون رفتارها زورگوییها و ریزه گیریها و گیر دادنهای بیهوده رو داره حتی به گفته خودش در دوران مجردی 2سال با خواهرش قهر بوده و 6ماه با پدرش. لازم به ذكر است پدرش هنوز هم سر به سرش می ذاره و در حضور پسر كوچكترش و دخترش همش از اون بدگویی میكنه و فشار و تنش‌های عصبی براش ایجاد میكنه. این مسئله به قدری حاد شده كه دخترم حاضر به تحمل اون نیست و بارها و بارها به من گفته مامان خسته شدم از بابا طلاق بگیرخودم هم خسته شدم و از همه بدتر خود شیفتگیهاشه كه خودش رو بهترین شوهر و پدر میدونه در صورتیكه روزگارمارو سیاه كرده. من آدم اروم و بسازیم بطوری كه این همه سال مشكلاتم رو توی خودم ریختم و خانواده ام هیچی از مشكلات من نمی دانستن .البته از رفتارهای اون متوجه خیلی چیزها شده بودند ولی چون من چیزی نمی گفتم اونا هم به روم نمی آوردن .ولی این اواخر اونها هم متوجه مشكلات من شدن ولی دیگه تحمل ندارم 23سال تحملش كردم شاید بهتر بشه ولی بدتر میشه كه بهتر نمیشه مطمئنم مشكلات روحی داره و باید روان كاوی بشه ولی اصلا زیر بار این كار نمی ره خانوادم هم میگن محاله درست بشه مگه پدرش درست شده وقتی به مادر شوهرم میگم میگه دركت میكنم من هم گرفتار پدرش هستم ولی این ابراز همدردی مشكل من و حل نمیكنه این اواخر به خاطر مشكلاتی كه برادرش براشون درست كرده دیگه غیر قابل تحمل شده لطفا به من بگین چكار كنم .جدا بشم گرچه میدانم عاقلانه ترین كار این است ولی برای آینده دخترم خیلی نگرانم .همش فكر میكنم از من كه گذشت ولی الان دخترم هم صداش دراومده آیا این جدایی برای دخترم و آینده زندگیش مشكلاتی رو ایجاد نمی كنه ؟لطفا راهنماییم كنین بودن دركنار همسرم هم جز تنش و مشكلات عصبی برای من چیزی نداره به‌طور كلی آدم خنثی ای‌است در تقبل مسئولیت‌هاش ولی بسیاردیكتاتور و مغرور در دستور دادن است و همش میگه من رئیسم و هرچی گفتم باید بدون چون و چرا انجام بدین .

    جام جم سرا

    سلام. احساس می‌كنم در كلافگی و عصبانیت نوشته‌اید. همسر شما این‌قدر بد نیست كه گفته‌اید. حتما محاسنی دارند كه تا حالا زندگی ادامه یافته است. این كه خانه‌شان را اجاره داده‌اند حتما در آن زمان بهترین تصمیم بوده‌است. بیشتر اختلاف‌‌هایی كه گفته‌اید، تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی است؛ تفاوت‌هایی كه می‌توانند هم آزاردهنده باشند و هم نباشند. بستگی دارد چگونه به آنها نگاه كنید. شما الان از تصمیم هایی كه قبلا گرفته‌اید ناراحتید و این ناراحتی را گردن ایشان می‌اندازید. بهتر است آنها را بپذیرید تا راحت‌تر زندگی كنید.این كه جدا شوید یا نشوید و بعدش چه خواهد شد را من نمی‌دانم.چون این تصمیمی است كه شما باید بگیرید و اگر با همین دید باشید،هر تصمیمی كه بگیرید احتمالا بعدها از آن پیشمان خواهید شد.پیشنهاد می‌كنم با روان‌شناس، جلسات حضوری داشته باشید.مهم نیست همسرتان می‌آیند یا نه.مهم این است شما به خودشناسی برسید و خودتان را قوی كنید. باید سود و زیان این رابطه را بخوبی تعیین كنید.برای تعیین این سود و زیان هم به كمك نیاز دارید.تا زمانی كه خودتان را نشناسید نمی‌توانید انتخاب خوبی داشته باشید. ما با گذشته همسر و تربیت و كودكی و خانواده ایشان كاری نداریم. تربیت و كودكی پایه گذار ادامه زندگی و شكل گرفتن شخصیت هر آدمی است. اما روزی شما ایشان را دوست داشته‌اید و هم مسیر شده اید.الان هم دوست دارید اما مسائلی ناراحت‌تان كرده‌است.پس شما تغییر كرده‌اید.می توانید با مراجعه حضوری، این تغییرات كه می‌تواند بسیار مثبت باشد یا نباشد را متوجه شوید.در ادامه این راه می‌توانید به فرزندان‌تان نیز كمك كنید. موفق باشید.
    لیلا كامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • dd - دوشنبه 11 تیر 1397

    سلا م بیماری دوقطبی بودن یعنی چه؟

    جام جم سرا

    اختلال دوقطبی (Bipolar disorder) نوعی اختلال خُلقی و یك بیماری روانی است. افراد مبتلا به این بیماری دچار تغییرات شدید خُلق می‌شوند. اختلال دو قطبی به صورت معمول در آخر دوره نوجوانی یا اوایل دوره بزرگسالی تظاهر پیدا می‌كند كه فرد مدتی به شدت افسرده و مدتی سرخوش است. در شیدایی، خُلق و انرژی بیمار بسیار بالاست. تظاهرهای اصلی مانند نشاط‌زدگی، تحریك‌پذیری، پركاری و عقاید خودمهم‌انگاری خوش‌بینی افراطی و خوشحالی سرایت كننده تظاهر می‌كند. با وجود این كه كم استراحت می كند، انرژی و فعالیت بسیار زیادی دارد. گاه مسافت های بسیار طولانی را پیاده روی می كند و كارها و ورزش های سنگینی را انجام می دهد بدون این كه احساس خستگی كند. گویی فرصت كافی برای انجام كارها و گفتن حرف هایش ندارد. شخص كم خواب می‌شود، ولخرج و علاقه مند به سفر و مهمانی خواهد شد. بیمار سرخوش زیاد حرف می زند. اما قطب دوم افسردگی است كه شامل ناراحتی، اضطراب، از دست دادن انرژی، احساس بی ارزشی و ناامیدی، از دست دادن اعتماد به نفس و اشكال در تمركز می باشد.
    بیماران ممكن است علاقه ای به فعالیت های مورد علاقه خود نشان ندهند.
    آنها ممكن است كاهش یا افزایش وزن داشته باشند، زیاد یا كم بخوابند و حتی فكر خودكشی به سرشان بزند. این بیماری ژنتیك است و چهل درصد احتمال دارد كودك دچار این بیماری بشود. فرزندان والدین مبتلا به دوقطبی در مقابل اختلالات خلقی و روحی آسیب‌پذیرتر هستند. هورمون استرس در كودكانی كه والدین مبتلا به اختلال دوقطبی دارند در واكنش به عوامل استرس‌ زای زندگی معمولی، خیلی بیشتر از كودكان عادی افزایش پیدا می‌كند. كودكانی كه والدین مبتلا به اختلال دو قطبی دارند چهار برابر بیشتر از سایر همسالان خود در معرض ابتلا به اختلالات خلقی از جمله اختلالات كاستی توجه- بیش فعالی، سلوك و نافرمانی مقابل‌ه­ای قرار دارند. لذا نیاز به مراقبت، درمان و پیگیری بیشتری دارند.
    در كل اگر بخواهم خیلی ساده بگویم، اختلال دوقطبی یعنی گاهی فرد بی‌حال و افسرده است و گاهی سرخوش و پرانرژی.چون در دو قطب متضاد حركت می‌كند می‌گویند دوقطبی.برای تشخیص به عوامل زیادی نیاز است و به آسانی نمی‌توان برچسب این اختلال را بر كسی زد.زیرا گاهی ما در زندگی خُلق پایینی داریم و نمی‌توانیم كاری انجام دهیم و گاهی بسیار سرخوش هستیم. حتما باید متخصص تشخیص دهد.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • معصومه منفرد - چهارشنبه 6 تیر 1397

    سلام وقت بخیر
    من بعداز 2 ماه كاردر یك شركت اخراج شدم و هیچگونه حقوق و قرارداد و پرینت حساب یا حضورو غیاب ندارم كه رابطه كارگری و كارفرما را اثبات كنم و شكایت هم كردم گفتند باید مدارك بیاورم اما هیچ سند و مدركی ندارم باید چه كنم؟

    جام جم سرا

    سلام.باید با مشاور مستقر در ادارت كار یا وكیل صحبت كنید.

  • احسان - سه شنبه 5 تیر 1397

    سلام چندی وقتی است با صاحب خانه ام بخاطر عدم تسویه قبوض از طرف وی درگیری لفظی كردم وی تهدید كرده در اتمام اجاره مبلغ رهن را نمی دهد و بنده را بلا تكلیف می‌گذارد باید چه كاری انجام بدهم . باتشكر

    جام جم سرا

    سلام.با مشاور حقوقی تماس بگیرید.موفق باشید.

  • علی - یکشنبه 10 دی 1396

    سلام.راهی برای رفع دیوانگی هست.

    جام جم سرا

    سلام.تا تعریف شما از دیوانگی چه باشد .كلا برای بیشتر اختلالات روانی درمان قطعی وجود دارد و آن چندتا هم كه سخت درمان می شوند یا درمان قطعی ندارند، درمان باعث می شود بیمار شرایط مساعدی داشته باشد و راحت تر زندگی كند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • در جواب دخترانه - شنبه 9 دی 1396

    سلام من به حالت غبطه خوردم خوش بحالت كه تو اون شرایط بهترین تصمیم و انتخاب كردی كاش منم مثله تو بودم هیچوقت نه افسوس و نه حسرت و نه پشیمون از كاری كه كردی نشو چون بهترین تصمیم و انتخاب بوده خانم كامرانی عزیز شما بهترین مشاوره دنیایید من عاشق مطالعه جواب مشاوره شما هستم و هربار پاسخ سوالات مطالعه میكنم كلی درس میگیرم چون بهترین و درست ترین پاسخ رو میدین موفق باشید

    جام جم سرا

    سلام.ممنون از بازخوردتان.

  • بی اعتماد بنفس - یکشنبه 28 آبان 1396

    سلام خانم كامرانی.من یه عادت بدی دارم كه به نظرم از كمبود اعتماد به نفسمه.
    هر وقت كسی رو می‌بینم و میگه مثلا مانتوی جدیده چه قشنگه میگم نه اصلا دوستش ندارم.حالا ممكنه واقعا دوستش داشته باشم یا ممكنه دوستش نداشته باشم اما چون می‌ترسم توی دلش بگه نه اصلا هم قشنگ نیست برای همین ترجیح میدم بگم توی سلیقم نیست و دوستش ندارم.
    یا یكی ازم تعریف میكنه میگه چه دختر خوبیه سریع میگم خصوصیات بدی هم دارم.همیشه برای ترس از اینكه كسی توی دلش از من چیزی نگه خودم اون رو میگم یا مثلا وقتی خوشگل نشدم (یا حتی گاهی كه خوشگل میشم) هی میگم چه دماغم زشته چه چاق شدم چه زشتم كه یكی ازم تعریف كنه یا یكی نگه چه به خودش می‌نازه. میگن هیچ‌كس از افرادی كه انرژی منفی میدن و مثلا میگن چقدر چاقم و اینا خوششون نمیاد و مدام جلوی آینه به حودتون بگین من چقدر زیبام.اما من روم نمیشه با خودم میگم اگه جلوی دوستام بگم من از چهرم راضیم و دوس دارم خودمو بعدا تو جمع خودشون ممكنه بگن چه از خود راضیه و مسخرم كنن.
    برای رفع این مشكل چیكار كنم؟
    چون واقعا خستم.این خصوصیتم رو بیشتر جلوی برادرم نشون میدم چون اون خوشتیپه و با گفتن این حرفا میخوام برسونم بهش كه اگه لباسم قشنگ نیست از نظرت خب برای اینه كه سلیقه من این نیست (ولی هست)
    به دنباله این قضایا هیچ وقت از خریدی كه می‌كنم راضی نیستم.
    در ضمن ۱۷سالمه شرمنده كه طولانی شد.

    جام جم سرا

    سلام.افرادی كه در كودكی زیاد توبیخ و سرزنش می‌شوند، دیده نمی‌شوند و مورد توجه كافی و مناسب قرار نمی‌گیرند در بزرگسالی چنین واكنش هایی از خود نشان می‌دهند،‌چون اعتماد به ‌نفس بخوبی در این افراد شكل نمی‌گیرد.
    اما حالا باید چه بكنید.اول این‌كه اعتماد به‌نفس تان را بالا ببرید.تمرین هایی دارد.
    خودشناسی:
    باید تصویرهای نادرستی را كه در ذهن‌تان دارید، بشكنید. باید یك تصویر واقعی داشته باشید. به این منظور، روی یك كاغذ جنبه‌های مثبت و منفی خود را در همه‌ زمینه‌ها‌ی جسمی، روحی، رفتاری، افكار و احساسات بنویسید. اگر خودتان را همان طور كه هستید بشناسید و همه‌ جنبه‌های ضعف و قوت‌تان را بپذیرید، گام بزرگی برای بهبود اعتمادبه‌نفس خود برداشته‌اید.

    به چالش كشیدن:
    پس از آن، افكار، احساسات و رفتارتان را ارزیابی كردید. با خودتان به گفت‌وگو بنشینید و درست و غلط بودن آنها را سبك و سنگین كنید.
    خودكنترلی:
    سخت‌ترین و آخرین گام را محكم بردارید. احساسات منفی را مهار كنید. بر افكار و احساسات‌تان مسلط باشید و آنها را به كنترل خود درآورید. شیوه‌ تفكرتان را تغییر دهید. سختگیر نباشید. شتاب‌زده نتیجه‌گیری نكنید. در هیچ موردی پیشگیری نكنید. مثبت باشید و از كلمات منفی اجتناب كنید. برای خودتان و توانایی‌های‌تان ارزش قائل باشید. به خودتان احترام بگذارید. از نظر جسمی و ظاهری به خودتان برسید و ورزش كنید. خوابتان را منظم كنید. خودتان باشید. روابط اجتماعی از جمله رابطه با دوستان و اقوام خود را تقویت كنید. سعی كنید همیشه لبخند بزنید. راحت راه بروید و بنشینید. سرتان را بالا نگه دارید و موقع گفت‌وگو به چشمان طرف مقابل نگاه كنید.
    تمرین اول : نوشتن جملات مثبت و هرروز این جملات را جلوی آیینه حداقل به مدت 10 دقیقه به خودتان بگویید .
    تمرین دوم : یك آگهی تبلیغاتی برای خودتون درست كنید. یك فیلم كوتاه یا یك نوشته زیبا از توانایی های خودتون و هرروز چند بار به آن نگاه كنید یا بخونید .
    تمرین سوم : مراقبت از جسم خود.به این صورت كه هرروز استحمام كنید ، شاداب مرتب باشید ، 8 ساعت خواب شیرین شبانه داشته باشید ، صبحانه كامل و در طی روز نیز میوه و سبزیجات میل كنید و از خوردن چای یا قهوه درطی روز اذت ببرید.
    تمرین چهارم : به خودتان برسید.
    به وضع ظاهر خود برسید، كفش هایتان را واكس بزنید ، مسواك بزنید، تمرین های یوگا انجام بدهید، لباس های مد روز بپوشید ولی افراط نكنید ، بانظم باشید و شلخته نباشید .
    تمرین پنجم : تبسم زدن و لبخند زدن عامل دیگری است كه موجب افزایش اعتمادبه نفس می شود .
    تمرین ششم : هنگام صحبت كردن با مخاطبان به چشمانشان آنها نگاه كنید.
    اما نكته مهم كه نباید در این میان فراموش شود، قضاوت و حرف دیگران است. به این فكر كنید كه تا حالا خوش‌تیپ و زیبا از نظر آنها بوده‌اید چه اتفاقی افتاده است كه حالا اگر نباشد آن را از دست می‌دهید؟ آیا نظر همه را می‌توان تامین كرد؟ آیا همه یك سلیقه دارند و انتخاب شما نظر همه را جلب می‌كند؟
    بهتر است خودتان را به جنگ خودتان نفرستید كه در این میان زمان و لذت بردن از زندگی را از دست می‌دهید. برادرتان از نظر شما خوش‌تیپ است اما ممكن است عده ‌ای از تیپ ایشان خوششان نیاید، اما آیا ایشان اهمیت می دهند؟ اجازه دهید به خودتان كه خودش را ابراز كند. احتمالا دیگران هر روز به خودشان می‌گویند چه زیبا هستم و فوق العاده‌ام؛ اما شما خبر ندارید و فقط نتیجه‌اش كه اعتماد به‌نفس است را می‌بینید. برای داشتن زندگی آرام و شاد، كافی است یاد بگیرید قضاوت و حرف مردم برایتان مهم نباشد. حال خوش این حالت چنان بروزی دارد كه دیگران را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.دیگر بچه نیستید كه به خاطر انتخابتان نكوهش شوید. بزرگ شده‌اید و به انتخاب تان احترام بگذارید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی

  • دختر پاییز - چهارشنبه 24 آبان 1396

    سلام.خسته نباشید خدمت خانوم كامرانی و این سایت خوبتون
    من حدود 4 ماه كه در حال اشنایی با پسری كه ازم خواستگاری كرده هستم و با اطلاع دو خانواده باهم در ارتباط هستیم اما ارتباطی محدود .نه اینكه همیشه و هرروز باهم در ارتباط باشیم.مثلا ماهی چند بار همو میبینیم.و توی این چهار ماه هم به مشاوره رفتیم تا اینكه بیشتر همو بشناسیم و درست تر تصمیم بگیریم.و اینكه ما از هر نظر باهم تفاهم داریم .و حرف همو درك میكنیم.وتو كمتر چیزی اختلاف سلیقه داریم.و الان حس میكنیم دیگه اشناییمون كافیه و باید تصمیم بگیریم.ولی مشكلی كه هست و الان بهش برخوردیم .مهریه هستش.كه تمام افراد خانواده ایشون مهریشون 14سكه هست .وهیچ جوره قبول نمیكنن مهریه بالاتر از 14 سكه.ولی خانواده ما مهریه معمولی رو در نظر گرفتن كه تعدادش 114 سكه هست.و خانواده من هم نمیپذیرن كه كم تر از این تعداد باشه.و الان ما نمیدونیم باید چیكار كنیم.و هیچ كدوم دوس نداریم خانواده هامون ناراضی و نارحت باشن.ولی خب نمیتونیم به خاطر این مسئله هم تموم كنیم این رابطه رو.چون به نظرمون مسخره میاد و حیفه...میخواستم راهنمایی بفرمایین ما باید چیكار كنیم.اینكه از حق خودم بگذرم و كوتاه بیام درصورتی كه در حقیقت ناراضی ام با 14 سكه .كار درستیه.و ارزش اینو داره؟ و چطور از اینده نترسم.چون این مهریه پشت وانه دختره و لازمه گاهی اوقات.چون از اینده خبر ندارم.وگرنه در كل ادم مادی نیستم اصلا .و برام مهم نیس.فقط میترسم.
    و اینكه دوستم پیشنهاد داده كه میتونی به به خانواده خواستگارت بگی كه چون 14 سكه كمه تمام حق هارو بهت بده رسما توی عقد نامه ذكر بشه.مثل حق طلاق حق مسكن.و تمام حق های قانونی دیگه كه میتونن قانونی به زن بدن.اینجوری یه كم خیالت راحت تر میشه.
    ولی من ترس اینو دارم كه بهشون بر بخوره و ناراحت بشن و فكر دیگه ای رو راجع بهم بكنن .و قضیه رو بدتر كنه.
    ممنون میشم كمكم كنین

    جام جم سرا

    سلام.با توجه به شرایط تان انتخاب راه حل های پیشنهادی با خودتان است.اگر می دانید ایشان خوب هستند و خانواده شان را تایید می كنید،‌پس با این یك مقوله كنار بیایید و حق بدهید به اندازه توان شان مهریه را تعیین كنند.چون باید بتوانند بپردازند.خودتان را جای آنها بگذارید. می توانید از ایشان بخواهید با خانواده اش صحبت كند و شرایط شما را بپذیرند.اگر نپذیرند دلیل بر دوست نداشتن و بد بودن شما نیست .بلكه اتفاقات جامعه و تجربه به آنها می گوید به اندازه گلیم پایشان را دراز كنند.حرفی بزنند كه فردا بتوانند از عهده اش برآیند. می توانید با آقا پسر تنهایی صحبت كنید كه 14را بپذیرند و دركنارش كار دیگری انجام دهند.مثلا خانه خریدند شما را در آن شریك كنند یا هر چیزی كه فكر می كنید.می توانید خودتان با خودتان و خانواده كنار بیایید كه همین 14 سكه خوب است و تمام. م یتوانید اصلا قبول نكنید و همه چیز را تمام كنید.می توانید ...راه زیاد است.مهم انتخاب بهترین با توجه به شرایط تان است.فقط هر تصمیم كه گرفتید با اطمینان باشد و از صمیم دل كه در آینده خودتان را سرزنش نكنید.دلایل كافی برای اجرایش داشته باشید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • ..... - دوشنبه 22 آبان 1396

    سلام.
    من چند تا دوست دارم كه هر دوشون باكلاس و زرنگ و...هستن
    هر وقت درمورد چیزی نظر میدن كه من نظرم مخالفه سریع نظر اون هارو قبول میكنم و فك میكنم نظر من اشتباهه و نظر اونا كاملا درست.درصورتی كه ممكنه اون طبق شرایط و اعتقادات خودش باشه.این اتفاقا تو ذهنم میوفته.
    بنظرتون مشكل چیه؟اینم بگم نسبت به همه اینجور نیستم و بعضیارو كه حس....میكنم زرنگ ترن یا باكلاس ترن یا تصمیماتشون همیشه درست بوده این حسو پیدا میكنم.مثلا من دوست ندارم شاغل باشم اون میگه میخوام شاغل شم. و مدتیه شك كردم كدوم درسته....

    جام جم سرا

    سلام .مشكل شما از كمبود اعتماد به نفس تان است.اگر اعتماد به نفس داشته باشید ، خودتان می توانید برای خودتان تصمیم بگیرید و تحت تاثیر قرار نخواهید گرفت.زرنگ بودن ،‌زیبا بودن ، باهوش بودن و ...دیگران از نظر شما ،‌باعث شده خودتان را در برابر آنها ضعیف ببینید و كمبود اعتماد به نفس تان كمك كرده دچار این مشكل بشوید. بهتر است روی اعتماد به نفس تان كار كنید.خودتان را قبول داشته باشید. بر خواسته های درست تان پافشاری كنید. خودتان را دوست داشته باشید.حتما شما هم مشخصات و خصوصیات خوبی دارید كه باعث غبطه دیگران شود. آنها را خوب بشناسید و پرورش دهید. اگر خودتان را خوب بشناسید، ضعف ها را كمرنگ و برطرف كنید و نقاط مثبت را پررنگ كنید،خودتان برای دیگران الگو خواهید شد. فكر نكنید مخالفت كردن با نظر دیگران باعث می شود شما را خنگ یا نادان تصور كنند.به تعداد انسان های روی زمین، عقیده و علاقه وجود دارد. می توان درباره تفاوت ها حرف زد و با عقاید خودمان سنجید و تصمیم نهایی گرفت.این بهترین نوع ارتباط خواهد بود كه دوستی ها باپرجا می ماند. پس به خودتان بیندیشید و به داشته هایتان افتخار كنید و تلاش كنید برای بهتر شدن.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • سمیرا - دوشنبه 22 آبان 1396

    سلام و عرض خسته نباشید.چن وقتیه كه خیلی غمگین و افسرده شدم مدام به چیزای منفی و اتفاقای بد و عیب و ایرادای خودم دقت میكنم. ۱۶سالمه تو مدرسه بگو بخند میكنم ولی به محض اینكه خونه تنها میشم مخصوصا شبا حالت افسرده ای میگیرم. جدیدا اینطور شدم. راستش امسال من یه سری تغییرات منفی داشتم كه خیلی ناراحتم كردن. تو حرف زدنم تو درس خوندنم تو كارام و همه چی.افسرده شدم.راه حل رفع این مشكل چیه؟ممنون میشم كمك كنین.

    جام جم سرا

    سلام.افسرده نشده اید.به خودتان برچسب نزنید و اوضاع تان را وخیم ندانید.فقط غمگین هستید و كمی خُلق تان پایین آمده است كه تا حدی طبیعی است و در زندگی پیش می آید.قرار نیست آدمی همیشه بگو و بخند باشد.گاهی هم به آرامش و سكوت و غم احتیاج دارد.شما مشكلاتی داشته اید كه خدا را شكر الان ندارید و تمام شده اند.اشكال این است كه به جای شادی از تمام شدن آنها و درس گرفتن ،‌ غم شان را با خودتان هر روز حمل می كنید.این عادت عموم مردم است كه دوست دارند با غمشان زندگی كنند.در صورتی كه حل شدن مشكل شادی دارد و كسب تجربه است.یعنی باید نگاه ها عوض شود.شما هم نگاه تان را تغییر دهید.هر چه بوده تمام شده.امروز كه آن سختی ها وجود ندارد.ردی از خود به جا گذاشته اند كه تكرار نشوند همین.نباید اجازه دهید بیش از ارزششان خودنمایی كنند.فكرتان را باید مدیریت كنید.زمان بندی می كنید فكر كردن به آن موضوعات بی ارزش را .یعنی روزی یك ساعت فكر می كنید.آن هم در جایی غیر از جلوی تلویزیون و اتاق خواب و روی تخت.خوب فكر كنید.خواستید گریه كنید.فریاد بزنید.بنویسید.اما فقط در همان یك ساعت.در غیر از آن یك ساعت اجازه ندارید.وقتی هم همان افكار سراغ تان آمدند بلافاصله فعالیتی را شروع می كنید.آب می نوشید.نرمش می كنید. موقعیت تان را تغییر می دهید.این تمرین ابتدا ممكن است سخت باشد اما به مرور آسا ن می شود.بعد از گذشت پنج شش روز یك ساعت را می رسانید به 45دقیقه.همین طور از زمان كم می كنید.متوجه تغییرات خوب تان خواهید شد.تكلیف بعدی شروع كار و هدف جدید است.انتخابش با خودتان است.حتی می تواند پیاده روی باشد.كاری خیرخواهانه یا...آن را شروع می كنید. بیشتر هم آفتاب بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • دخترانه - شنبه 20 آبان 1396

    سلام من یه هفته قبل از سال 96 با اقایی اشنا شدم
    اشناییمونم اینجوری بود كه من میرفتم محل كار ایشون برای انجام كارهام.
    شماره همراهم رو ایشون داشتن
    بعدا برام سوال شد چطور استخدام شدن. ازشون پرسیدم پیامكی و فقط با پرسیدن همین سوال دیگه ایشون هر روز به من پیام میدادن.
    منم چون تاالان كه 26 سالمه با هیچ پسری نه حرف زدم نه رابطه داشتم
    سر از رفتارشون درنمیاوردم كه هدفش چیه ؟دوستی یا اینكه خوشش اومده از من
    این موضوع تا 4 ماه ادامه داشت
    تو این مدت خیلی اصرار داشت بیا همو ملاقات كنیم
    ولی من قبول نكردم
    چون تا الان رابطه دوستی با پسر رو نداشتم و اصلا میلی ب انجام این كار هم نداشتم
    من اگه تو این 4 ماه جواب این آقارو دادم چون ادم محترمی بود و فقط بخاطر اینكه فكر میكردم از من خوشش اومده
    بعد ازچهار ماه با گارد گرفتنای من و قبول نكردن ملاقات متوجه شدم رفتارش سرد شده و كمتر پیام میده .برای همین من خیلی از این موضوع ناراحت میشدم كه چطور اوایلش ك میخواست بیاد توزندگیم انقدر پیام میداد تلاش میكرد ولی حالا كشیده كنار .... و خودم حدس زدم شاید چون ملاقاتش رو قبول نكردم و برای اینكه از این خود خوری و منتظر پیام موندناش رها بشم یه پیام خداحافظی دادم و ایشون هم قبول كرد و خداحافظی داد و اعتراف كرد من میخواستم یكی باشه كه بشه دیدش بشه باهاش رفت بیرون و من اونموقع فهمیدم برای دوستی میخواسته - حالا من نشدم یكی دیگه،البته ناگفته نماند پسر محترمی بود- پیگیر كار -اهل مطالعه و از لحاظ چهره و همه چیز خوب بود
    و از اون روز تا الان كه 4 ماهه گذشته دیگه من هیچوقت به اون روحیه سابق خودم برنگشتم چون تمام اون چهار ماه رویا بافی میكردم كه دوستم داره و اینده مو با اون میدیدم
    و چون تا حالا همچین حسی رو تجربه نكرده بودم برام خیلی دلچسب بود.
    البته اعتراف میكنم خودمم تو این رابطه اشتباهات زیادی داشتم كه شاید باعث شد اون اقا سرد بشه ولی چون اولین بارم بود با یه جنس مخالف ارتباط برقرار میكردم به نظر خودم رفتارام اون موقع درست بود و تصمیمی بود كه تو اون لحظه و مناسب با اون شرایط گرفتم
    ولی الان كه به گذشته نگاه میكنم میبینم چقدر اشتباه داشتم . درصورتی كه دلم باهاش بود و ازش خوشم میومد همش جوری رفتار كردم كه انگار اونو نمیبینم و مهم نیست
    البته من یه مشكل دیگه داشتم اینكه اواخرش دوست داشتم دوباره مطرح كنه ملاقات رو و شایدم میرفتم هر چند میترسیدم خانوادم بفهمن، ولی دیگه نگفت چون من نتونسته بودم خود واقعیم رو نشون بدم و نمیدونم چرا اون موقعها انقدر اصرارداشتم بدونه اون اولین نفره تو زندگیم و هیچ وقت تو اون مدت اجازه ندادم راحت باهام حرف بزنه همش رسمی
    بعد از خداحافظی تازه بدبختیام شروع شد
    چون من با كسی خداحافظی كردم ك دوسش داشتم و اونم اوایل خوشش میومد از من
    ولی با رفتارای من دلزده شد و الان بعد از چهار ماه كارم مدام گریه است و خانوادم همش ازم میپرسن چی شده و من تو خودم میریزم به هیچ چیز جز اون فك نمیكنم و هرلحظه جلوی چشممه و از صبح ك چشممو باز میكنم تا اخرشب همش با خودم فك میكنم اگه میرفتم اگه الان با هم بودیم و همش توی ای كاش ها و حسرتها غرق شدم
    و حتی برای تصمیم گیری زندگی اینده م ب مشكل خوردم
    اوایل اشنایی اصلا دیدگاهم این نبود اصلا دوست بودن با ی پسر و نمیخاستم ك شاید بعدش ب ازدواج ختم شه و یا شاید....
    یعنی در كل بگم قبل از این اشنایی من ی دختر شیطون پرجنبو جوش باحال بودم ك همه از این انرزی من بوجد میومدن و دوسم داشتن و خودمم اصلا به این فكر نكرده بودم كه نیازه با پسر دوست شم.
    ولی الان كلی دیدگاهام تغییر كرده دیگه ازازدواج سنتی خوشم نمیاد با خودم میگم مگه میشه با سه چهار جلسه طرفو شناخت . مگه میشه بدون عشق با كسی ازدواج كرد و هر خواستگاری كه میاد رد میكنم چون هنوز اون تو فكرمه در صورتی كه یكبارم به خودش نگفته بودم - الان خیلی تو خودمم-عصبی شدم همش گریه میكنم. به اینده امیدی ندارم نمیدونم بهش نیاز دارم ؟وابستگی شدید دارم؟یا از تنهایی بیش از حد ؟
    كمكم كنید
    الان نمیدونم چطوری دوباره برگردم ب روحیه سابقم و چطور كلا فراموشش كنم هر چند ك هیچوقت حضوری ندیدمش جز محل كارش خسته شدم از بس تو فكرمه
    الان تو اطرافیانم وقتی میبینم دوستام یه عشقی دارن و همش عكسای پروفایلشون عاشقانست حسودیم میشه و مدام خودمو اذیت میكنم. سرزنش میكنم چون دوس ندارم كس دیگه ای بیاد جای اون و همش میگم چقدر من تا الان شوت بودم كه اجازه ندادم كسی باهام دوست شه و تا الان عشقمو پیدا نكردم درصورتی كه قبلا همین موضوع برام یه المان بود گذشته پاك بودن و بی حاشیه
    ولی واقعا چون اولین تجربم بود اصلا رفتن و قبول كردن قرار برام قابل هضم نبود اوایلش
    ولی الان بعد این تجربه همش خودمو سرزنش میكنم ك چرا نرفتم چرا قبول نكردم چقد اسگل بودم و همش خودمو سرزنش میكنم
    و احساس میكنم خیلی بهش بی اهمیتی كردم در صورتی كه همش دلم باهاش بوده ولی هیچوقت نذاشتم اون بفهمه چون احساس میكردمبرای یه دختر زشته كه حسشو به یه پسر و حالا همه چیز تموم شده و من اصلا نمیتونم كس دیگه ای رو قبول كنم چه برای دوستی چه ازدواج چون احساس میكنم به اون بد كردم هر چند این حس الانمه و تو اون لحظه شاید رفتارم درست بوده چون ادم هر چیزی و كه اولین بار تجربه میكنه شاید خیلی چیزا براش عادی شه و خیلی چیزا رو تجربه كنه
    كه مسلما با بار دوم خیلی فرق داره و ادم حواسش بیشتر جمعه.

    جام جم سرا

    سلام. شما اولین بار یك رابطه با جنس مخالف را تجربه كردید ، خیالپردازی كردید و با رویاهایتان مخلوط كردید و شد آنچه برای خودتان ساخته اید.در صورتی كه آن فقط یك رابطه معمولی نامناسب بوده است.نامناسب به این دلیل كه قصد خیر و به صلاح شما نداشته است.پس خیالپردازی را بگذارید كنار.كسی دنبال عشق نمی گردد.عشق خودش پیش می آید. فكر كنید آن تصمیم درست و سنجیده را نگرفته بودید و سر قرار رفته بودید و این رابطه معلول ادامه پیدا می كرد و متوجه می شدید نیت چیز دیگری است و نه ازدواج ، آ ن زمان چه می كردید؟ خودتان را بابت تصمیم درست تان نكوهش نكنید. چنین روابطی انتهای خوشایندی نخواهد داشت چون دو طرف اهداف متفاوت دارند. الان هم كافی است دست از خیالپردازی بردارید و به دنیای واقعی برگردید.جلوتر از آنچه بوده نروید.اگر و ای كاش هم نگویید چون احتمالا هیچ كدام درست نیست و به نتیجه نمی رسید. در ضمن ازدواج سنتی هم در چهار جلسه به خلاصه نمی وشد.دو طرف می توانند با خیال راحت همدیگر را بشناسند و رفت و‌ آمد كنند.همین رابطه كم شما خودش تجربه ای شده است تا از آن بهترین بهره را ببرید.نگذارید دوران سوگ تان طولانی شود.هر از دست دادنی دوران سوگی دارد كه باید بدرستی بگذرد. باید برنامه جدید برای خودتان بریزید.فعالیت جدید. در واقعیت، زندگی شكل دیگری است. باید خودتان را خوب بشناسید و بدانید چه می خواهید و چه نمی خواهید.بر خواسته ای درست تان اصرار بورزید و خواسته های نامعقول تان را تغییر دهید.با خودشناسی اصولی تغییرات بزرگ رفتاری خواهید داشت و به اهداف جدید خواهید رسید. حال بدتان را بنویسید و پاره كنید.فكر تان را مدیریت كنید.اجازه ندهید خیالات شما را اسیر كنند.رفتار درست خودتان را قضاوت نكنید.ایشان هدف دیگری داشتند كه با شما جور نبوده و تصمیم درست تان باعث شده آسیب نبینید و موفق باشید.خوشبختانه شما از خیلی از همجنس هایتان جلوترید چون بر تصمیم درست تان پافشاری كرده اید.بسیاری كه این گونه نیستند با پشیمانی بسیار باز می گردند و مشاوره می خواهند.پس نوشتن،‌شروع فعالیت جدید و خودشناس كارهایی است كه باید انجام دهید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • فرخنده - شنبه 20 آبان 1396

    باسلام من فقط یه مشكل دارم اونم اینكه وقتی به پسرم میخوام درس بدم خیلی زود عصبانی میشم خواستم یه راهی بهم پیشنهاد كنین خیلی خودم اذیت میشم

    جام جم سرا

    سلام .شما باید راه های كنترل خشم را بیاموزید.راه حل كلی این است ؛اما خود كنترل خشم تمرین های ساده تا تخصصی دارد.ساده ها به این دلیل كه می توانید خودتان انجام دهید و تخصصی به این دلیل كه باید متخصص حضور داشته باشد. یكی از ساده ترین تمرین ها ،‌تمركز بر تنفس و شمردن آن است.البته منوط به ان است كه خشم بر فكر كردن شما غلبه نكند.همان لحظه كه متوجه شدید دارید عصبانی می شوید نفس تان را نگه دارید و بشمارید .تا ده بشمارید و سپس ریه تان را خالی كنید.این تمرین را چندبار انجام دهید یا تغییر موقعیت دادن یكی از تمرین هاست.جایتان را عوض كنید. برید سراغ كار دیگری.
    اینها موضوعات ارامش بخشی بود.اما باید در اصل ریشه عصبانی شدن شما در این حال مشخص شود.این كه چرا عصبانی می شوید؟از این كه شیطنت می كند؟یا مطابق خواسته شما عمل نمی كند؟ یا آنچه می خواهید نمی شود؟ یا از اهداف شما فاصله دارد؟یا...هر چه باشد اینجا باید مشكل حل شود.این كه انتظارات شما واقعی و دست یافتنی است؟ و فرزندتان بی دلیل باعث عصبانیت شما می شود یا ...در كل باید این موضوع را ریشه ای حل كنید تا دیگر باعث رنجش و عصبانیت شما نشود. گاهی بهتر است انتظارات ما مطابق با توانایی طرف مقابل باشد تا راحت تر تصمیم بگیریم.برای داشتن بهترین راه حل توصیه می شود به شكل حضوری از روان شناس كمك بگیرید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • نگین - جمعه 19 آبان 1396

    سلام روزخوش.
    من دختری۱۶ ساله هستم كه متاسفانه چند سالیه نمازامو یكی درمیون میخونم یا نمیخونم. هر سری تنبل بازی درمیارم كه از یه روز دیگه شروع میكنم....یه روز اول میخونم دیكه نمیخونم.خواستم از شما كمك بگیرم.بلكه تونستم نمازامو سروقت بخونم.خیلی ممنون.

    جام جم سرا

    سلام.تنها راه حل ، تهیه برنامه ای است تا بر اساس آن بتوانید عمل كنید.قرار هم نیست از روز اول همه را اجرا كنید.گام به گام پیش بروید تا عادت كنید.باید یادداشت كنید چه عواملی مانع اجرای تصمیم تان می شوند.آنها را برطرف كنید.از همه مهم تر این كه باید بخواهید این مشكل برطرف شود.تا زمانی كه واقعا نخواهید ، امكان پذیر نخواهد بود. پس ابتدا تصمیم جدی بگیرید و سپس كارهایی كه گفتم را انجام دهید.با افزایش تعداد دفعات نماز خوانی به خودتان جایزه دهید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی، كارشناس ارشد روان نشاسی بالینی

  • خ.ش - پنج شنبه 18 آبان 1396

    با سلام
    من یه مشكلی ذهنم رو به خودش مشغول كرده
    من به تازگی عقد كردم خداروشكر راضی هستم ولی یه مسئله ای كه هست یه مقدار شوهرم اهل مقایسه كردنه، مثلا میگه برا من بیشتر هدیه بگیر یا سورپرایزم كن مثلا نامزد دوستم برای دوستم بلیت كنسرت گرفته بود سورپرایزش كرده بود یا مثلا یه درخواستی كه ازش دارم برای انجام یه كاری كه مربوط به مراسم عروسی هست و موافقش نیست میگه هیچ كدوم از دوستام این كارو نكردن یا بین دوستام فقط فلانی این كار رو كرد، این مشكل رو زمان تعیین مهریه هم داشتیم میگفت برادر و خواهرم موقع ازدواج خودشون تصمیم گرفتن مهریه انقدر باشه ما هم خودمون تصمیم بگیریم همون قدری كه اونا تصیمیم گرفتن باشه، یا مثلا میگفت ما تو اشناها فلانی و فلانی رو داریم كه با یه سكه ازدواج كردن، من دارم از این برخوردی كه با مسائل داره و از دیگران برای توجیه من استفاده میكنه اذیت میشم و فكرم رو درگیر كرده خواستم باهاش صحبت كنم در مورد مشكل ولی فكر كردم شاید به عنوان نقطه ضعف من به این مسئله نگاه كنه و بعدا برام مشكل ساز بشه اینه كه خواستم اول راهنمایی بگیرم بعد

    مسئله دیگه اینه كه ایشون تا به حال ٢ مرتبه به من گفتن كه از من میخوان بیشتر براشون هدیه بگیرم این در صورتی هست كه من همیشه شنیدم كه میگن دفعات هدیه دادن مرد به زن باید بیشتر از زن به مرد باشه مثلا هر چندتا هدیه یا گل یك مرتبه زن به همسرش هدیه بده میخواستم بدونم كدوم یكی از این موارد صحیحه و اگر تعداد دفعات هدیه خریدن مرد برای زن باید بیشتر باشه من چطوری میتونم اینو به همسرم منتقل كنم

    جام جم سرا

    سلام. یكی از اشكالات زوجین در ابتدای زندگی ، سنجش عشق و علاقه با معیارهای مادی است .هدیه دادن ، رستوران رفتن و كارهای خلاقانه را معیار دوست داشتن می دانند.به همین دلیل تنش هایی پیش می آید و ناراحتی در پی خواهد داشت. به مرور این توقعات كم می شود و موضوعات جدید تری مطرح می شود تا زمانی كه به شناخت مناسب از هم برسید.بهتر است در آرامش این موضوع را بین خودتان حل كنید. به ایشان بگویید و در عمل نشان دهید برایتان مهم هستند ولو این كه هدیه ای در كار نباشد. همین طور برای شما مهم نباشد كه ایشان بیشتر هدیه بگیرند نه شما.شمارشی در این خصوص وجود ندارد.قانونی در این خصوص نوشته نشده است.عرف و آنچه میان مردم جا افتاده این است آقایان هدیه بیشتر بدهند.اما این قانون نانوشته را چه كسی گذاشته ؟ گاهی توان زن از مرد بیشتر است.بهتر می تواند خرج كند.اگر به قاعده خرج كند چه اشكالی دارد. از زمان تان بهتر لذت ببرید. با گفتگوی مثبت این مسائل را حل كنید.بهتر است از مشاوره ازدواج نیز كمك بگیرید.در مشاوره به شناخت بیشتری از هم می رسید.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

  • zi - چهارشنبه 17 آبان 1396

    سلام.من یه برادر بزرگتر از خودم دارم كه خیلی به تیپ و ظاهرش میرسه.ماه پیش بود كه دوتا شلوار ، سه چهار تا لباس خرید ولی دوباره میخواد بخره و خانوادمم بدون چون و چرا قبول میكنن.اما من....خودتون میدونین این روزا مانتوها و پوشاك گرون شده.مادرمم خیاطی بلده.گیر میده من باید برات درست كنم.بخدا ۹۰درصد لباسامو مامانم دوخته.خب منم دوست دارم از بیرون بخرم. بعضی مدلارو نمیشه مثه بیرون دراورد.حالا من تا یه پالتو یا چیزی میخوام كه كمی گرونه میگه خودم برات میدوزم.وضع مالی مونم خداروشكر خوبه.لباسا و شلوارایی كه داداشمم میخره ارزونم نیستن.چیكار كنم كه مادرم یه خرده برا منم دست و دلباز تر شه.(واقعیتش یه خرده سخت پسندم مادرم اینو بهانه میكنه كه نمیتونم تو خیابون باهات دور بچرخم) با دوستامم نمیذاره.خواهرمم واقعا سرش شلوغه.گاهی اوقات میگم هر چی دیدم میخرم اما واقعا دلم نمیاد . همینطورشم حس میكنم ولخرجم درصورتی كه نیستم ولی یه عذاب وجدان خاصی دارم. لطفا كمكم كنین.

    جام جم سرا

    سلام.در پی شیوه تربیتی درمورد شما ،‌باید بگویم به گونه ای بوده است كه با بیان خواسته دچار عذاب وجدان می شوید.این خوب نیست.این كه چه شده و چه بوده را كاری نداریم مهم این است شما خواسته تان را بدون هیچ گونه عذاب وجدانی بیان كنید.نكته دیگر این كه مادرها به راحتی می توانند مانتو و پالتو و لباس زنانه بدوزند ؛ اما لباس مردانه فرق می كند.جین و تی شرت به گونه ای نیست كه بتوان در خانه آنها را دوخت.پس حق با مادرتان است كه ایشان بخرند و برای شما بدوزند.از طرف دیگر شما باید در انتخاب تان دقت كنید.نوع خرید رفتن تان را تغییر دهید تا باعث خستگی همراه تان نشوید.اگر تلاش كنید موانع را بردارید ،‌خب دیگران راحت تر با شما همراه خواهند شد.مساله دیگر ،‌حسادت كردن شماست. درك می كنم كه دلتان می خواهد برابر برادرتان شما نیز خریدكنید.اما همیشه این گونه نمی شود.گاهی شما فرصت دارید برای خرید و گاهی ایشان. حالا اگر كفه ترازو بعضی اوقات به یك طرف سنگینی می كند ،‌اشكالی ندارد.اگر الان من از برادرتان بپرسم ،‌ایشان می گویند خواهرم بیشتر خرید می كند و مادرم مدام برایش لباس می دوزد.این گله كردن ها طبیعی است بین فرزندان و شرایط دو جنس متفاوت نیز متفاوت است. توصیه می كنم درخواست هایتان را بنویسید و اولویت بندی كنید.آنها را كه می توانید حذف كنید، حذف كنید.بعد در زمان مناسب به مادر یا خواهرتان بگویید تا برنامه ریزی كنند و همراه شما به خرید بیایند.با كمی تدبیر و صبوری این مشكلات حل می شوند.موفق باشید.
    لیلاكامرانی،‌كارشناس ارشد روان شناسی بالینی

سوال شما از مشاور

  • مخاطبان گرامی!
  • بخش مشاوره برای راهنمایی و پاسخگویی به مسائل و مشکلات شما در زمینه‌های خانوادگی و حقوقی راه اندازی شده است. پرسش‌های خود را کوتاه، روشن وواضح، با حروف فارسی بنویسید و با کلیک روی ارسال پرسش برای ما بفرستید تا در اختیار مشاوران، کار‌شناسان ومتخصصان جام جم سرا قراردهیم وپس ازدریافت پاسخ آن‌ها، نظرشان را درهمين بخش به آگاهیتان برسانیم. تا دریافت پاسخ مشاوران زمانی لازم است که امیدواریم دراین مدت شکیبا باشید.
تصویر امنیتی :